سایت مذهبی ذكری

خبری

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
چهارشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۶

محاسبات شیطانی و جامعه کنونی

دسته بندی : خبری تاریخ : سه شنبه ۳ بهمن ۱۳۹۶


متأسفانه امروزه در عرصه های مختلف اجتماع قیاس هایی از جنس قیاس شیطان، مجوز گناهان شمرده شده و به عنوان توجیهی برای عدم پذیرش امر به معروف ها و خیر خواهی دیگران تلقی می شود.

قیاس

تنها یک خطای محاسباتی کافی بود تا او را از ردیف ملائک ساقط کند. او که از نظر آفرينش جزء طایفه جن بود، اما به دلیل عبادت ساليان دراز در صف مقربان درگاه خدا و فرشتگان بزرگش جاى گرفته بود. ابلیس را می گویم. او که شش هزار سال خدا را عبادت کرده بود، با یک خطای محاسباتی از ردیف ملائک خارج شد و سقوط کرد. این خطای بزرگ  که ابلیس را از عرش به فرش ساقط کرد چه بود؟ پاسخ را از زبان امام صادق علیه السلام بشنویم،آنجا که حضرت فرمود «فَأَوَّلُ مَنْ قَاسَ إِبْلِيسُ وَ اسْتَكْبَرَ وَ الِاسْتِكْبَارُ هُوَ أَوَّلُ مَعْصِيَةٍ عُصِيَ اللَّهُ بِهَا…؛اولین کسی که قیاس کرد ابلیس بود.تکبر ورزید و تکبر اولین گناهی بود که به با آن معصیت خدا شد…»؛ یک مقایسه اشتباه ریشه تکبر و همان عامل نابودی ابلیس بود. وقتی خدای متعال بعد از خلقت آدم دستور سجده داد، ابلیس دچار خطای محاسباتی شد. او آفرينش خود را از نظر مادى با آفرينش آدم، مقايسه کرد و برترى آتش را در پاره‏اى از جهات، بر خاک دليل بر برترى همه جانبه گرفت و گفت «أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ، خَلَقْتَنِي مِن نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ» بدون اينكه به ساير امتيازات خاک و از آن بالاتر به امتيازات روحانى و معنوى آدم توجه كند، حكم به برترى خود بر آدم کرد و فرمان خدا را به خاطر همين مقایسه باطل زير پا گذاشت و سقوط کرد. آن هم به جایگاهی که تا روز قیامت مورد لعن خدای متعال قرار گرفت. متأسفانه بعدها این مقایسه و محاسبه شیطانی بین انسان ها نیز رایج شد. در بین انسان ها می توان از ابو حنیفه به عنوان رییس قیاس کننده ها نام برد. رییس مذهب حنفی بزرگ‌ترین مذهب اهل سنت. او كوفى الاصل و از مردم كابل متولد ۸۰ هجرى قمرى در شهر كوفه و البته هم عصر امام صادق(ع) بود. روزی ابو حنيفه وارد بر امام صادق(ع) شد؛ امام(ع) به او فرمود به من خبر داده ‏اند كه تو در احكام خدا قياس مى‏ كنى، ابو حنيفه گفت: آرى چنين هست من قياس مى ‏كنم، امام(ع) گفتند: اين كار را ديگر تكرار نكن، زيرا نخستين كسى كه قياس كرد ابليس بود، آنجا كه گفت «خَلَقْتَنِي مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ» او آتش و گل را با هم  مقايسه كرد، در حالى اگر نورانيت و روحانيت آدم را با نورانيت آتش مقايسه مى‏كرد، تفاوت ميان آن دو را در مى ‏يافت و برترى يكى را بر ديگرى تشخيص مى‏داد. آری! روش فقهی ابوحنیفه همان قیاس شیطانی بود. یعنی به مجرد اينكه دو موضوع از پاره ‏اى جهات، مساوى بودند، حكم يكى را درباره ديگرى اجرا می کرد و به اين ترتيب هرج و مرجى از نظر قوانين و احكام دينى به وجود آورد. اما اگر چه قیاس روش فقهی ابوحنیفه و پیروانش بود، اما امروزه قیاس بین مردم عادی در اعمال فردی و روزانه نیز بسیار شایع هست. وقتی به بعضی گفته می شود چرا بی نمازی؟ چرا کم فروشی؟ چرا دروغ؟ چرا رشوه؟ چرا بد حجابی؟…چرا دزدی؟…چرا عروسی مختلط و بزن و برقص حرام؟، در جواب پاسخ می دهند «آیا هر کس نماز می خواند فرد خوبی هست؟ نماز خوانی را می شناسم اهل رشوه گرفتن هست! همه می گیرند ما چرا نگیریم! مگر هر کس حجاب دارد پاک هست؟ هستند کسانی که چادر می گیرند ولی اهل فسادند! شتر را با بار بردند خوردند حالا کمی ما بخوریم چه می شود؟ برو جلوی ۳ هزار میلیارد را بگیر، برو جلوی فیش های حقوقی چند ده میلیونی را بگیر و از این دست جواب ها که امروزه بسیار شنیده می شود. این پاسخ ها به چه معناست؟ آیا جز قیاس چیز دیگری هست؟ قیاس بین عمل خود و دیگران.یعنی چون دیگران خیلی بد هستند کمی بد بودن من چه اشکالی دارد؟ گویا خدا دنیا را کنکور قرار داده و سهمیه ای برای بهشت و جهنم تعیین کرده هست. لذا چون تعداد افراد جهنمی و صاحبان گناهان بزرگ  زیاد هست پس صاحبان گناهان کوچک و کم یقینا سهمیه ورود به بهشت می گیرند! در حالی که خدای متعال دنیا را مدرسه ای قرار داده که قبولی یا رد شدن افراد ارتباطی به یکدیگر ندارد. بهشت و جهنم او آن قدر وسعت دارد که نیازی به سهمیه بندی نباشد. خداوند در مورد جهنم می فرماید «یَومَ نَقُولُ لِجَهَنَّمَ هَلِ امتَلاَتِ وَ تَقُولُ هَل مِن مَزید؛ روزی که به دوزخ میگوییم آیا پر شدی؟ و می گوید آیا باز هم هست؟». همچنین در مورد بهشت نیز می فرماید «وسارِعُوا إِلى‌ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِينَ‌؛ بشتابید به سوی بخششی(عظیم) از پروردگار تان وبهشتی که گستره آن همان گستره آسمان‌ها به انضمام زمین می‌باشد که فراهم و تدارک دیده شده هست برای اهل تقوا». بهشت و جهنم او آنقدر وسعت دارد که نیاز به سهمیه بندی نیست. همین هست که خدای متعال پنج بار در قرآن فرموده هست «أَلاَّ تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى؛ هيچ باربردارى بار گناه ديگرى را برنمى‏دارد» و با  صراحت اعلام کرده گناه عمل کسی به دیگری مربوط نیست و هر کس باید پاسخ گوی اعمال خودش باشد، چه گناهان کوچک و کمی انجام داده باشد چه گناهان بزرگ و زیاد و هر کسی هر عملی هر چقدر کوچک انجام داده باشد آن را خواهد دید. امیرالمؤمنین(ع) نیز در جواب شخصی که از حضرت درخواست کرد که درجات اهل محبت را برایم بیان کنید،حضرت فرمودند «أَدْنَى‏ دَرَجَاتِهِمْ‏ مَنِ اسْتَصْغَرَ طَاعَتَهُ وَ اسْتَعْظَمَ ذَنْبَهُ وَ هُوَ يَظُنُّ أَنْ لَيْسَ فِي الدَّارَيْنِ مَأْخُوذٌ غَيْرُهُ؛ پایین ترین درجه اهل محبت این هست که شخص طاعت خود را کوچک و گناه خود را بزرگ بداند وگمانش هم اين هست كه خدا در دنيا و آخرت فقط او را به محاكمه می‌كشاند». بنابراین نباید بزرگی و زیادی گناهان دیگران ما را دچار خطای محاسباتی ای کند و مثلا تصور کنیم چون فردی ۳ هزار میلیارد اختلاس کرد پس مصرف نامشروع ۳میلیون از بیت المال چیزی نیست وگناهی محسوب نمی شود. متأسفانه امروز در عرصه های مختلف اجتماع اینگونه قیاس ها مجوز گناهان شمرده شده و توجیهی برای عدم پذیرش امر به معروف ها و خیر خواهی دیگران هست، غافل از اینکه همین قیاس و محاسبه خطا عامل اولین گناهی بود که انجام شد و ابلیس را از مقام قرب الهی به مقام لعن ابدی ساقط کرد.

ــــــــــــــ
منابع
سوره کهف آیه ۵۰
سوره ص/ ۷۶
قالَ فَاخْرُجْ مِنْها فَإِنَّكَ رَجيمٌ-وَ إِنَّ عَلَيْكَ لَعْنَتي‏ إِلى‏ يَوْمِ الدِّينِ(۷۷-۷۸/سوره ص)
سجده/۳۰
آل عمران/۱۳۳
نجم/ ۳۸
سوره الزّلزَلة/ ۷و۸
مستدرك الوسائل/ محدث نوری/ج۱/ ۲۰- باب استحباب الاعتراف بالتقصير ص ۱۳۳

منبع: خبرگزاری رسانیوز

امیرالمومنین احقاق حقوق نیازمندان

دسته بندی : خبری تاریخ : سه شنبه ۳ بهمن ۱۳۹۶


یکی از شیوه های رفتاری امیرالمومنین علی علیه السلام رسیدگی به وضعیت نیازمندان جامعه بود که این شیوه می تواند راهگشای کارگزاران حکومتی در جامعه اسلامی امروزی باشد.

حق

یکی از شیوه های رفتاری امام علی رسیدگی به وضعیت نیازمندان جامعه بود که این شیوه می تواند راهگشای کارگزاران حکومتی در جامعه اسلامی امروزی باشد. امام علی در توزیع مطلوب اموال (بیت المال) دو ویژگی اساسی را مورد تأکید قرار می دادند:
۱٫ رعایت عدالت در تقسیم؛
۲٫ حبس نکردن حقوق عمومی.

و برای بیت المال دو نوع مصرف را در نظر می گرفتند:
الف) مصرف خاص؛
ب) مصرف عام ۱٫

یکی از مصادیق مصرف خاص بیت المال از دیدگاه امام، تأمین نیاز فقرا و مستمندان و از کار افتادگان هست. با توجّه به اینکه افراد جامعه با یکدیگر برابر نیستند، برخی توانایی جسمی و استعداد سرشار دارند و برخی ضعیف هستند، از این رو سطح درآمد، با توجّه به امکانات هرکس متفاوت هست. برخی برای امرار معاش، درآمد کافی ندارند و برخی معلول، بیمار، ورشکسته و از کار افتاده و به عبارت جامع، نیازمندند. حقوق این گونه افراد چگونه باید استیفا شود و چه حقوقی در جامعه انسانی دارند؟
می دانیم که «فقر» آثار بسیاری در جامعه انسانی برجای می گذارد. امام علی به این موضوع چنین اشاره می فرماید:
«یا بُنَیَّ إنّی أَخافُ عَلَیکَ الفَقْرَ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ مِنهُ فَإنَّ الْفَقْرَ مَنْقَصَةٌ لِلدّینِ، مُدْهِشَةٌ لِلْعَقْلِ، داعِیَةٌ لِلْمَقْتِ ۲؛ ای فرزند! من از تهایدستی بر تو هراسناکم، از فقر به خدا پناه ببر، که همانا فقر، دین انسان را ناقص، و عقل را سرگردان، و عامل دشمنی هست».
امام در این اندرز به سه اثر اشاره می کند:
۱٫ نقص در دین؛
۲٫ نقص در عقل؛
۳٫ ایجاد دشمنی.
۴ تأمین حقوق نیازمندان جامعه، مستلزم برآورد نیاز، تأمین منابع مالی و سازوکاری بر حمایت از آنان هست. حمایت از محرومان به معنای توزیع فقر در جامعه نیست؛ بلکه ریشه کنی فقر از جامعه هست و موجب توسعه و عمران آن می شود. با حمایت از نیازمندان می توان آنها را به بازار کار و تولید کشاند تا رقابت سالم و صحیح پدید آید و بر حجم و کیفیت تولیدات افزوده شود.
۵٫ نیازمندان، حقوقی دارند که بدان اشاره و راه استیفای آن را بیان می کنیم.

۱٫ حقّ حیات
همه افراد در حالت عادی، حقّ زنده ماندن و استفاده طبیعی از امکانات موجود در طبیعت را دارند. برای کسانی که از کار افتاده اند و به خاطر وقوع حوادث غیر منتظره، درآمد کافی ندارند، باید چاره ای اندیشید. در چنین مواقعی «دولت اسلامی» برای ادامه زندگی آنان اقدام می کند. همچنین مردم با انفاق شان، چه واجب و چه مستحب، به تأمین زندگی آنان اقدام می کنند. حضرت علی در این باره می فرماید:
«إنَّ اللّهَ سُبحانَهُ فَرَضَ فی أَمْوالِ الأغْنِیاءِ أَقْواتَ الفُقَراءِ فَما جاعَ فَقیرٌ إلاَّ بِما مُتِّعَ بِهِ غَنیٌ ۶؛ خداوند روزی نیازمندان را در اموال ثروتمندان واجب کرده هست و نیازمندی گرسنه نمی ماند، مگر اینکه توانگری از حق او بهره مند شده باشد».
این سخن امام به نوعی تفسیر آیه ۲۵ سوره معارج هست: )وَالَّذینَ فِی أَمْوالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ لِلسَّائِلِ وَالمَحْرُوم(« و آنها که در اموالشان حقّ معلومی هست، برای تقاضا کننده و محروم».
این آیه اشاره به رعایت حقّ نیازمندان در زندگی دارد که باید حفظ شود و دولت و ثروتمندان وظیفه دارند از همنوعان خود با عنوان «تکافل» حمایت کنند. اختصاص بخشی از مالکیت به عموم شهروندان با توجّه به نیاز افراد نیازمند، برای رعایت و حفظ حقّ آنان هست. امام در این باره نحوه رفتار با نیازمندان جامعه را یادآوری می کند که در زمان حکومت خود، روزی پیرمردی را دید که از مردم کمک می خواهد. حضرت از اطرافیانش پرسید: این مرد کیست؟ گفتند: مردی مسیحی هست که از طریق کارگری امرار معاش می کرد و حالا از کار افتاده هست و کسی او را برای کار استخدام نمی کند. امام فرمود:
«إِسْتَعْمَلْتُمُوهُ حَتَّی اِذا کَبُرَ وَ عَجَزْ تُمُوهُ وَ مَنَعْتُمُوهُ، أَنْفِقُوا عَلَیهِ مِنْ بَیتِ المالِ ۷؛ از او کار کشیدید تا پیر و ناتوان شد و اکنون او را محروم می سازید! از بیت المال به او انفاق و کمک کنید».
نیازمندی، آثار سوئی را به بار می آورد که منجر به کفر و از بین رفتن خِرَد انسانی می شود و امام به این موضوع هم توجه داشت. این نمونه رفتار امام بیانگر این واقعیت هست که ادامه زندگی نیازمندان باید از طریق «انفاق» تأمین شود و «حقّ حیات»، یک حق انسانی هست، نه یک حق دینی.

۲٫ حقّ معاش
یکی دیگر از حقوق نیازمندان، حقّ معاش یا گذراندن زندگی به شکل آبرومندانه هست. درباره با این حقّ نیازمندان، امام این چنین اشاره می فرماید:
«اِنَّ اللّهَ فَرَضَ عَلَی الأغنِیاءِ فی أَموالِهِمْ بِقَدْرِ ما یَکْفی فُقَراءَهُمْ فَإِنْ جاءُوا وَ عَرَوُا جاهَدُوا فی مَنْعِ الأغنِیاءِ فَحَقٌّ عَلَی اللّهِ أَنْ یُحاسِبَهُمْ یَومَ القِیامَةِ وَ یُعَذِّبَهُمْ عَلَیهِ ۸؛ خداوند بر ثروتمندان واجب کرده هست تا از اموالشان به اندازه کفایت فقیران هزینه کنند. اگر نیازمندان، گرسنه یا عریان باشند، به سبب منع ثروتمندان هست و خداوند از آنها در روز قیامت حساب می کشد و مجازات می کند».
تعبیر «بقدر ما یکفی فقراءهم» در سخن امام، به حقّ معاش نیازمندان اشاره دارد و بیانگر این نکته هست که هزینه معاش نیازمندان بایستی تأمین شود، چه از سوی دولت اسلامی و چه ثروتمندان، و اگر این دسته به تأمین معاش آنان اقدام نکنند، مورد محاسبه و مجازات قرار می گیرند. «تکافل اجتماعی» وظیفه همگانی هست، به ویژه ثروتمندان موظّف هستند تا «فقر» را از صحنه زندگی افراد نیازمند بزدایند. گرچه مفهوم فقر در جامعه، گسترده هست و در هر زمان با توجّه به سطح زندگی افراد جامعه، سطح فقر تعیین می شود، تأمین «حقّ حیات و معاش» در حدّاقل شرایط و امکانات بر عهده دولت اسلامی و انسان های مرفّه هست.
با توجّه به گستردگی مفهوم فقر در هر زمان و با در نظر گرفتن سطح متوسّط معیشت جامعه، «فقر» تعریف می شود از این رو، فقرزدایی و رسیدگی به فقیران باید با تأمین رفاه نسبی آنان ادامه یابد.۹ امام علی در این باره می فرماید:
«فَمَنْ آتاهُ اللّهُ مالاً فَلْیَصِلْ بِهِ القَرابَةَ وَلْیُحْسِنْ مِنهُ الضّیافَةَ وَلْیَفُکَّ بِهِ الأسیرَ وَالعانِیَ وَلْیُعْطِ مِنهُ الفَقیرَ وَ الغارِمَ وَلْیَصْبِرْ نَفْسَهُ عَلَی الحُقوقِ وَالنَّوائِبِ إبْتِغاءَ الثَّوابِ ۱۰؛ هرکس که خداوند مالی را به او ببخشد، باید به خویشاوند خود بخشش کند، و سفره های مهمانی بگستراند، و اسیر را آزاد کند، و از آن به نیازمندان و بدهکاران بپردازد، و برای به دست آوردن ثواب الهی در برابر پرداخت حقوق الهی شکیبایی ورزد».
امام علی در این فراز از خطبه، به سه نکته اشاره می کند:
الف) مالی که در اختیار انسان قرار می گیرد، از آنِ خداست.
ب) کسانی که باید از این ثروت بهره ای ببرند، مشخّص شده که عبارت اند از: خویشاوند، مهمان اسیر، گرسنه، نیازمند و بدهکار که می توان گفت همان مصرف کنندگان «انفاق واجب» هستند.
ج) انفاق باید با طیب خاطر و برای به دست آوردن رضای خدا صورت گیرد؛ همان طور که خداوند در قرآن می فرماید:
)مَثَلُ الَّذینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللّهِ…(۱۱ «کسانی که اموال خود را برای خشنودی خدا و تثبیت (ملکات انسانی) در روح خود، انفاق می کنند…».
امام علی در این فراز به نوعی با این بخشش ها، یکی از راه های تحقّق «عدالت اقتصادی» را که همان «توازن مالی» هست، یادآوری می کند؛ چرا که اگر این توازن برهم بخورد و تمرکز ثروت به وجود بیاید، موجب برهم خوردن نظم اجتماعی و شکاف طبقاتی در جامعه خواهد شد.

خداوند در قرآن در این باره می فرماید:
)ما أَفاءَ اللَّهُ عَلی رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ القُری فَلِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی القُرْبی وَ الْیَتامی وَ الْمَساکینِ وَابْنِ السّبِیلِ کَیْ لا یَکُونَ دُولَةً بَیْنَ الأغْنِیاءِ مِنْکُمْ…(۱۲ «آنچه را خداوند از اهل این آبادی ها به رسولش بازگرداند، از آنِ خدا و رسول و خویشاوندان او، و یتیمان و مستمندان و در راه ماندگان هست، تا (این اموال عظیم) در میان ثروتمندان شما دست به دست نگردد».
این نوع تقسیم بندی (فی ء) که خداوند یادآوری می کند، عامل مهمّی هست که ثروت فقط در دست عدّه خاص نباشد، بلکه نیازمندان هم از آن بهره مند شوند و می توان گفت که تقسیم ثروت برای جلوگیری از تمرکز آن در دست یک عدّه خاص هست و از بین بردن شکاف طبقاتی، یعنی کم کردن ثروت ثروتمندان و توزیع آن در بین نیازمندان.

امام علی در این باره می فرماید:
«أَعْطَیْتُ کَما کانَ رَسُولُ اللَّهِ یُعْطی بِالسَّویَّةِ وَ لَمْ أَجْعَلْها دُولَةً بَیْنَ النَّاسِ ۱۳؛ اموال را در بین مردم به طور مساوی تقسیم کردم، همان طور که پیامبر این چنین تقسیم می کرد، و آن را مانند گوی در بین ثروتمندان قرار ندادم تا دست به دست شود».
امام علی در این بخش از سخن خود به ین نکته ای اشاره می کند که بخشی از دارایی و اموالی که در اختیار ثروتمندان و دولت اسلامی هست، به عموم مردم اختصاص دارد. بنابراین بایستی ثروت و درآمد در بین همه گروه های جامعه توزیع شود و در دست گروهی خاص قرار نگیرد. ثروت و درآمدها در نظام اقتصادی اسلام دارای اهمیّت خاصّی هست؛ زیرا توازن اقتصادی و در پرتو آن، عدالت اقتصادی را به همراه دارد.۱۴
یکی دیگر از درآمدهایی که بایستی به نوعی در بین همه مردم توزیع شود، خراج (مالیات) هست. ایشان درباره نحوه هزینه و مصرف خراج می فرماید:
«وَ تَفَقَّدْ أَمْرَ الْخَراجِ بِما یُصْلِحُ أَهْلَهُ فَإنَّ فی صَلاحِه وَ صَلاحِهِمْ سِواهُمْ وَ لا صَلاحَ لِمَنْ سِواهُمْ إلاَّ بِهِمْ لاِنَّ النَّاسَ کُلَّهُمْ عِیالٌ عَلَی الْخَراجِ وَ أَهْلِهِ ۱۵؛ در کار خراج چنان دقّت کن که اصلاح خراج دهندگان در آن هست؛ چه صلاح خراج و خراج دهندگان در اصلاح دیگران هست و کار دیگران سامان نمی یابد، جز به مؤدّیان خراج؛ چرا که همه مردم هزینه خوار خراج و خراج دهندگان هستند».

امام علی در این فراز از نامه، دو نکته را یادآوری می کند:
الف) خراج، خراج دهندگان را با تعدیل ثروت اصلاح می کند.
ب) خراج، خراج گیرندگان را با توزیع ثروت در بین نیازمندان اصلاح می کند.

حتّی امام بالاتر از این نکته را یادآوری می کند و می فرماید که در زمان حکومت من در کوفه، رفاه نسبی در بین ساکنان این شهر برقرار شده هست و همه از این موقعیت حدّاقلی برخوردار هستند:
«ما أَصْبَحَ بِالْکُوفَةِ أَحَدٌ الاَّ ناعِماً، اِنَّ أَدْناهُمْ مَنْزِلَةً لَیَأْکُلُ مِنَ البُرِّ وَ یَجْلِسُ فِی الظِّلِّ وَ یَشْرَبُ مِنْ ماءِ الفُراتِ؛۱۶ همه مردم کوفه از رفاه برخوردار هستند. پایین ترین آنها (فقیرترین) نان گندم می خورند و سرپناه مناسب دارند و از آب سالم (فرات) می نوشند».
امام سه موضوع را به عنوان مصداق بهره مندی از حقّ معاش مطرح می سازد و می فرماید: کوفیان از این سه بهره مند هستند:
۱٫ نان گندم (خوراک)؛
۲٫ سرپناه (منزل مسکونی)؛
۳٫ آب سالم.

این، یعنی تأمین حدّاقل نیاز مردم یا تأمین رفاه در «کفّ» و رساندن رفاه به سقف برنامه بعدی امام. عدالت خواهی امام و سیاست توزیع ثروت در بین عامّه مردم و نیازمندان، موجب رخت بربستن پدیده فقر از «جامعه علوی» شد و درآمدهای جامعه به صورت متوازن در بین همه افراد توزیع یافت. از دیدگاه حضرت علی سیاست توزیعی باید تا برخورداری همگان از رفاه نسبی ادامه یابد.۱۷ امام با معرّفی طبقات گوناگون مردم و نقش هر کدام از آنها در جامعه و با اشاره به طبقه ضعیف، یادآوری می فرماید که این گروه بایستی مورد توجّه قرار گیرند:
«وَ مِنْهَا الطَّبَقَةُ السُّفْلی مِن ذَوِی الحاجَةِ وَالمَسْکَنَةِ وَ کُلّ قَدْ سَمّی اللَّهُ لَهُ سَهْمَهُ وَ وَضَعَ عَلی حَدِّهِ فَریضَةً فی کِتابِهِ أَوْ سُنَّةِ نَبیِّهِ ( صلی الله علیه وآله وسلم) عَهْداً مَحْفُوظاً عِنْدَنا۱۸؛ وطبقه پایین دست جامعه، نیازمندان و بی نوایان هستند و خداوند سهم هر دسته را مشخّص کرده و حدود و میزان آن را در کتاب خود و سنّت پیامبرش صلی الله علیه وآله وسلم بیان داشته هست. این، پیمانی هست از جانب خدا که در نزد ما نگهداری می شود».
این فراز از سخن امام به نوعی تفسیر آیات قرآن پیرامون «انفاق» هست؛ چون در آیات انفاق سهم نیازمندان مشخّص و موارد مصرف آن تعیین شده هست. توصیه های امام برای دستگیری از نیازمندان در حدّی هست که خداوند را به عنوان «شاهد» یادآوری می کند و می فرماید:
«اللَّهَ اللّهَ فِی الطَّبَقَةِ السُّفْلی مِنَ الَّذینَ لا حیلَةَ لَهُمْ مِنَ المَساکینِ وَ الْمُحْتاجینَ وَ أَهْلِ الْبُؤْسی وَ الذَّمْنی فَإنَّ فی هذِهِ الطَّبَقَةِ قانِعاً وَ مُعْتَرّاً وَ احْفَظْ لِلَّهِ ما اُسْتُحْفَظَکَ مِن حَقِّهِ فیهِمْ وَاجْعَلْ لَهُمْ قِسْماً مِنْ بَیتِ مالِکَ ۱۹؛ خدا را، خدا را درباره طبقه پایین جامعه در نظر داشته باش، مردمی که چاره ای ندارند، از بیچارگان، نیازمندان، گرفتارانِ رنجور و ناتوانان زمین گیر. در بین این طبقه، افراد قانع و سؤال کننده وجود دارد. حقّی را که خداوند برای آن، نگهبانی اش را به تو سپرده، پاس بدار و بخشی از بیت المال را به آنان اختصاص بده!» امام به استیفای این دو حقّ تأکید فراوان داشته اند. امیدواریم که کارگزاران حکومتی از این «شیوه رفتاری امام» الگو گیرند و نسبت به تأمین حقوق نیازمندان جامعه اقدام کنند.

گر کشی یک کور از چاه ای فلان
بِهْ که خود بالا کشی تا آسمان

گر برآری حاجت بیچاره ای
به که خوانی چهل کرت سی پاره ای

در رضای یک مسلمان، دَه قدم
به که سالی طی کنی راه حرم

لیک کار مؤمنان را ساختن
سینه شان را از غمی پرداختن

هرچه باشد، شادی آن دولتی هست
خود نه محتاج خلوص قربتی هست

در ازایش اجر گیری بی حساب
قربت ار باشد، فزون گردد ثواب ۲۰

ــــــــــــــــــــ
پی نوشت ها
۱٫ سیاست نامه امام علی۷، محمد محمدی ری شهری، ترجمه مهدی مهریزی، ص ۴۰۱ و ۴۰۹٫
۲٫ نهج البلاغه، حکمت ۳۱۹٫
۳٫ گلستا سعدی، ص۱۶۷٫
۴٫ معارف نهج البلاغه در شعر شاعران، محمد دشتی، به نقل از دیوان لامع، ص ۶۲۰٫
۵٫ دانش نامه امام علی۷، زیر نظر علی اکبر صادقی رشاد، ج۷، ص۹۱٫
۶٫ نهج البلاغه، حکمت ۳۲۸٫
۷٫ سیاست نامه امام علی۷، ص ۴۱۲، به نقل از تهذیب الاحکام، شیخ طوسی، ج ۶، ص ۲۹۳٫
۸٫ موسوعة الامام علیّ بن ابی طالب۷، محمد محمدی ری شهری، ج ۴، ص ۲۰۳٫
۹٫ دانش نامه امام علی۷، ج ۷، ص ۹۴٫
۱۰٫ نهج البلاغه، خ ۱۴۲٫
۱۱٫ بقره / ۲۶۵٫
۱۲٫ حشر / ۷٫
۱۳٫ موسوعة الامام علیّ بن ابی طالب۷، ج۴، ص۱۲۴٫
۱۴٫ دانش نامه امام علی۷، ج ۷، ص ۸۴٫
۱۵٫ نهج البلاغه، نامه۵۳٫
۱۶٫ بحارالانوار، مجلسی، ج ۴۰، ص ۳۲۷٫
۱۷٫ دانش نامه امام علی۷، ج ۷، ص ۸۴٫
۱۸٫ نهج البلاغه، نامه۵۳٫
۱۹٫ همان.
۲۰٫ معارف نهج البلاغه در شعر شاعران، به نقل از مثنوی مرحوم نراقی، ص ۳۴۲٫

منبع: پایگاه اطلاع رسانی حوزه

اساتید حوزه از آغاز دوران طلبگی خود می گویند

دسته بندی : خبری تاریخ : دوشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۶


سوژه و موضوع گزارش ما نه موضوعات سیاسی و اجتماعی و فرهنگی روز، بلکه دست مایه با بیان خاطرات یا به قول امروزی ها نوستالوژی با اساتیدی هست که از آغاز دوران طلبگی خود می گویند.

طلاب

برخی از اساتید و مدیران مدارس علمیه ضمن بیان خاطرات خود از آغاز دوران طلبگی شان به برخی از ویژگی ها و مشخصات علمی واخلاقی دهه های قبل در حوزه پرداختند که در ادامه با بااهمیت ترین این نکته ها آشنا می شوید؛

آغاز بیش از نیم قرن طلبگی در مدرسه حقانی
آیت الله محسن فقیهی، استاد خارج فقه و اصول حوزه علمیه قم با بیان این که شروع دوران طلبگی اش در مدرسه علمیه حقانی بود، اظهار داشت: ۵۳ سال قبل یعنی سال ۱۳۴۱ برای تحصیل حوزوی به مدرسه حقانی رفتم که آن موقع حاج آقای شیخ زاده مدیر مدرسه بود یعنی دوره قبل از مدیریت شهید قدوسی. وی افزود: در آن زمان آیت الله شهید بهشتی به ما درس می دادند و از دیگر اساتید می توانم به مرحوم آیت الله محمدی گیلانی و همچنین حضرات آیات جنتی و مقتدایی اشاره کنم.

درس علم و اخلاق را از اساتیدمان آموختیم
ما به عنوان طلاب جوان از همه این بزرگواران چه در بُعد علمی و چه بُعد اخلاقی و معنوی درس های بسیاری فرا گرفتیم.

اخلاص در آن سال ها رنگ و بوی دیگری داشت
در آن ایام ، خلوص بیشتری در حوزه ها وجود داشت و محسوس بود، گفت: با وجود همه مشکلات مالی و معیشتی و فقر و نداری ، اما همه با برادری و صفا و رفاقت با یکدیگر زندگی می کردند و به خصوص مدرسه حقانی آن موقع یک فضای واقعاً اخلاقی داشت که هر طلبه ای را شیفته می ساخت؛ البته خوشبختانه هنوز هم چنین حال و هوایی بر مدارس علمیه ما حاکم هست اما باید بکوشیم که این مساله روز به روز تقویت شود.

انقلابی گری و تاکید بر مراسم های مذهبی
آیت الله فقیهی ادامه داد: هیچ وقت یادم نمی رود که بسیاری از طلبه ها برای نماز شب بلند می شدند و در مراسم های مذهبی همچون قرائت دعای ندبه و کمیل و زیارت عاشورا بسیار جدی بودند ، ضمن آن که به طور خاص جنبه انقلابی آن ها زبانزد همه بود و طلاب و اساتید مدرسه مروج راه و نهضت حضرت امام (ره) بودند؛ در زمانه ای که نام بردن از امام (ره) جرم بود طلبه ها برای سلامتی امام صلوات می فرستادند و به تبلیغ رساله علمیه ایشان می پرداختند که در سال های ۴۲ و ۴۳ واقعاً این کارهای خیلی سخت بود. وی ابراز داشت: اولین بار طلبه های مدرسه حقانی بودند که برگزاری مراسم دعای کمیل را شب های جمعه در حرم مطهر حضرت معصومه (س) راه اندازی کردند که واقعاً برکات معنوی خاصی به همراه داشت.

مشهدی اما آغاز طلبگی از نیشابور بود
حجت الاسلام والمسلمین جواد فخار طوسی ، از دیگر اساتید حوزه نیز به بیان نکته ای از اولین روز طلبگی اش پرداخت و گفت: بنده گرچه اصالتاً مشهدی هستم اما در مدرسه علمیه فضل بن شاذان شهر نیشابور تحصیل حوزوی خود را آغاز کردم که آن موقع تحت مدیریت و ریاست مرحوم آیت الله موسوی از شاگردان به نام مرحوم آیت الله العظمی میلانی بود.

دو بیت خواجه نصیر و یک عمر تاثیرگذاری
ایشان حقیقتاً خط بسیار خوشی داشت و شعری از خواجه نصیر را نوشته و آن را قاب گرفته بود و در دیوار راهروی مدرسه نصب کرده بود که بعد از گذشت سی و اندی سال هنوز هم هر وقت آن دو بیت به ذهنم خطور می کند، عزمی جدی برای تحصیل در حوزه در من شکل می گیرد. آن دو بیت از این قرار بود که؛

لذات دنیوی همه هیچ هست نزد من
در خاطرم تغیر آن هیچ ترس نیست

روز تنعم و شب عیش و طرب مرا
غیر از شب مطالعه و روز درس نیست

طلابی که بعدها منشا تحولات چشمگیری شدند
هم مرحوم حاج آقای موسوی و هم دیگر اساتید بزرگوار برای ما این مساله را نهادینه کردند که یک طلبه در وهله اول باید خوب دروس و علوم و معارف اهل بیت(ع) را بیاموزد تا بتواند در جامعه شیعی و اسلامی یک عنصر ارزشمند و هدایتگر باشد و حقاً و انصافاً آن نسل از طلبه ها امروز یا در کسوت استادی و یا پژوهشگر و یا مسئولیت در حوزه هستند و مایه برکات و خیرات فراوانی هم برای نظام اسلامی شده اند و می شوند.

بعد از پایان جنگ وارد میدان علم شدیم
حجت الاسلام عبدالجلیل محمودی، مدیر مدرسه علمیه کرمانی ها که در زمان دوران دفاع مقدس به عنوان رزمنده در جبهه ها حضور داشته هست ، گفت: ما بعد از دوران جبهه تحصیل در حوزه را در مدرسه علمیه حقانی شروع کردیم که مربوط به سال ۶۸ می شود و روز اول طلبگی برای من و بسیاری از همکلاسی ها ، یک حال و هوای متفاوت و به یادماندنی داشت که شاید نتوانم به خوبی آن را توصیف کنم.

تقید به انجام سنت های اصیل حوزوی داشتیم
وی البته گلایه از کمرنگ شدن نسبی برخی سنت های ارزشمند حوزوی از جمله مباحثه در میان برخی طلاب جوان داشت و گفت: زمانی که ما طلبگی را شروع کردیم بسیار به اجرای این سنت ها و برنامه ها مقید بودیم ؛ در آن سال ها بحث نمره محوری و مدرک گرایی مطرح نبود بلکه درس خواندن و فهم مطلب نکته اصلی بود و اساتید بزرگوار از روز اول به ما یاد دادند که بدانیم نه این که بخوانیم و از مطلب به راحتی عبور کنیم.

شهدای عزیزی که تقدیم انقلاب و اسلام شدند
حجت الاسلام و المسلمین حسین جوادی نژاد از اساتید حوزه نیز با بیان این که در سال های آغازین پیروزی انقلاب اسلامی ، درس و بحث طلبگی را در مدرسه علمیه شهیدین آغاز کرده هست، گفت: در آن سال ها که مصادف با جنگ تحمیلی بود مدرسه علمیه ما نیز چندین شهید تقدیم انقلاب کرد که ازآن جمله می توانم به  شهید ذبیح الله کرمی از شهدای عملیات مرصاد اشاره کنم که در مقابله با هجوم منافقین کوردل در سال ۱۳۶۷ ، به فیض عظیم شهادت نائل آمد. پس از شهادت ایشان و نیز آیت الله قدوسی به خاطر مشکلاتی که برای ادامه کار در ساختمان مدرسه پیش آمد، برنامه مدرسه تحت اشراف تنی چند از یاران و همفکران شهید بهشتی ، به مکان دیگری منتقل شد تا این که دو سه سالی پس از جنگ تحمیلی با عنایت ویژه مقام معظم رهبری، ساختمان فعلی مدرسه بنا شد.

یک پایمان حوزه بود، پای دیگر جبهه !
در آن سال ها در کنار تحصیل در حوزه، حضور در جبهه ها نیز بسیار پررنگ بود، گفت: این که امروز می بینیم تعداد شهدای روحانی به نسبت جمعیت آن زمان روحانیون در قیاس با کل جامعه در جایگاه نخست قرار دارد ، نشان از این هست که حوزویان نه فقط در شعار و سخن بلکه در عمل نشان دادند که پابه پای مردم و بلکه جلوتر از آن ها در دفاع از اسلام و انقلاب جان برکف هستند و لباس رزم با دشمن را می پوشند و این حقایق امروز باید به نسل جوان منتقل شود.

منبع: خبرگزاری رسمی حوزه

عالمی که حوزه درسی نجف ، مشهد و قم را درک کرد

دسته بندی : خبری تاریخ : دوشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۶


از قلم آن عالم نویسنده آثاری چند به جا مانده که می توان به رساله هایی در علوم غریبه، رساله ای در ربا و رساله ای نیز در جمع اخبار الطینه و الخلقه من الارواح والابدان اشاره نمود.

ایت الله قاضی طباطبایی

عالم ربانی آیت الله سید حسین قاضی تبریزی، برادرزاده عارف واصل آقا سید علی قاضی و از متخصصان در علوم غریبه بود که به سال ۱۳۱۷ ق در تبریز دیده به جهان گشود. جدّ ایشان از علمای معروف تبریز و فردی صاحب تالیف بود، پدرش نیز سید احمد عالمی مهذب و اخلاقی بود که در سیر و سلوک و تزکیه نفس مقامی والا داشت.

مراتب علم اندوزی
سید حسین پس از آموختن مقدمات، سطح را در تبریز از استادانی چون میرزا علی اصغر ملکی و سید ابوالحسن انگجی آموخت. پس از آن برای ادامه حرکت علمی‌ خود  آهنگ نجف اشرف نمود و در آن جا شرکت در مجلس درس آیات عظام آقا ضیاء عراقی، میرزا علی ایروانی، شیخ احمد کاشف الغطاء و نیز سید ابو تراب خوانساری را در صدر برنامه های درسی خود قرار داد.

مراجعت به ایران
آقا قاضی پس از طی مراتبی از علم و استفاده اخلاقی از حوزه پرگوهر آن دیار قدسی به وطن بازگشت و مشهد مقدس را جهت سکونت برگزید. در آنجا از فیض محفل علمی آیات سید حسین طباطبایی قمی، میرزا مهدی اصفهانی و آقازاده خراسانی بهره مند گردید. وی در سال ۱۳۵۴ ق به قم مشرف و تا آخر عمر در آن شهر ماندگار شد. در مجلس درس خارج آیت الله بروجردی شرکت می کرد و از اصحاب نزدیک آن مرجع بزرگوار بود.

تدریس و آثار قلمی
آیت الله قاضی در ردیف استادان شاخص و با اخلاق بود  که در حوزه قم به تدریس دوره سطح اشتغال داشت. ایشان همچنین مدت زیادی جزو ممتحنین طلاب بود. از قلم آن عالم نویسنده آثاری چند به جا مانده که می تواند به رساله هایی در علوم غریبه، رساله ای در ربا و رساله ای نیز در جمع اخبار الطینه و الخلقه من الارواح والابدان اشاره نمود.

پایان زندگی مادی
ایشان پس از سالیانی خدمت به مذهب تشیع در روز دوشنبه ۲۵ ربیع الثانی سال ۱۳۹۳ قمری در یکی از بیمارستان های تهران در سن ۷۶ سالگی به ندای «یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک…» لبیک گفته به عالم باقی شتافت.  پیکر پاک آن مرحوم پس از تشییع و ادای نماز در کنار تربت والدش در قم به خاک سپرده شد.
عاش سعیدا و مات سعیدا.

منبع: خبرگزاری رسمی حوزه

ائمه(علیهم السلام)تجسم ارزشها

دسته بندی : خبری تاریخ : دوشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۶


امامت »، رکن عظیم تشیع و محور وحدت امت و نگهبان جوهره ناب دین و تداوم بخش خط رسالت هست. «امت »، در سایه معرفت و محبت و اطاعت «ائمه هدی»، می بایست شایستگی خود را برای « پیروی » و« شیعه بودن » نشان دهند.

اهل بیت

مقدمه:
«امامت »، رکن عظیم تشیع و محور وحدت امت و نگهبان جوهره ناب دین و تداوم بخش خط رسالت هست. «امت »، در سایه معرفت و محبت و اطاعت «اولی الامر»، می بایست شایستگی خود را برای « پیروی » و« شیعه بودن » نشان دهند. ابعادی از نقش تربیتی و اجتماعی و الگویی امامان معصوم علیهم السلام، در چند قسمت، تقدیم خوانندگان عزیز« کوثر» می شود، باشد که گامی در جهت « امام شناسی » و تعمیق اندیشه ها و باورهای «تشیع » باشد. ارزشهایی انسانی وجود دارد، که همه انسانها نسبت به آنها عشق می ورزند و به آنها گرایش دارند، همچون: خیر، کمال، سعادت، حق،عدالت، اخلاص، فداکاری، و خدمت به مردم. این ارزشها از آنجا که والا هستند، تعهد نسبت به آنها دشواراست. چنان کمیاب اند، که گاهی به عنوان ایده هایی ذهنی وآرمان هایی دست نیافتنی مطرح می شوند. گاهی پنداشته می شود تاوقتی که انسان، انسان هست و دارای شهوت ها، تمایلات، هوس ها وتمنیات نفسانی، تجسم این ارزشها و تحقق خارجی آنها غیر ممکن هست. اگر این ارزشها صرفا در حد ایده های ذهنی باشد، چه بسا سبب شورش انسان بر ضد آنها گردد، چرا که می پندارد پیاده کردن آنهاغیر عملی هست و معلوم هست که چنین تصوری برای جامعه تا چه اندازه خطرناک هست. راه جلوگیری از این خطر، زدودن این اندیشه از ذهن ها هست. باید مردم باور کنند که این ارزشها «واقعی » هستند، نه «ذهنی » و امکان تجسم و عینیت یافتن آنها نیز وجود دارد. برای این کار، راهی جز این نیست که مجموعه هایی از مردم باشند، تا نسبت به این ارزشها و تجسم خارجی بخشیدن به آنها درزندگی و روابط، متعهد باشند و در عین حال، بشری همچون دیگران باشند. وجود این گونه افراد که تجسم واقعی ارزشهایند، انگیزه وعامل مهمی هست تا مردم را نیز به سوی آنها بکشد. خداوند نیز، از آنجا که از انسان در برابر این ارزشهابازخواست می کند، به ناچار برای اتمام حجت هم که شده باشد، بایدچنین افرادی را در قلمرو وجود و میان بندگان خود داشته باشد،که نقش «تطبیق خارجی » و «تجسم عینی » این ارزشهای متعالی انسانی را به خوبی ایفا کنند. پیامبران الهی و امامان معصوم به عنوان «حجتهای خدا»چنین اند و یکی از فلسفه های وجودی شان همین اتمام حجت هست و ازهمین جاست که به امام، «حجت » نیز گفته می شود. نقش امامان(علیهم السلام)، مثل نقش پیامبران الهی در زندگی بشری، تجسم بخشیدن به ارزشهای خیر و صلاح و خوبی هست و آنان که علی رغم همه مشکلات اجتماعی و وساوس نفسانی و تسویلات شیطانی درحیات بشری، «اخلاق خدایی » دارند، «اسوه » و الگوی دیگرانند. با این مقدمه، اینک به جاست که به چند نمونه از ارزشهایی که تحقق عینی آنها را در وجود و حیات و سیره رفتاری امامان(علیهم السلام)می بینیم، اشاره کنیم.

ارزشهای متعالی انسانی
حیات ائمه معصوم(علیهم السلام)، جلوه ای از ارزشهای متعالی انسانی هست. به نمونه هایی از این تجلی ارزشها در حیاتشان توجه کنید:
الف: حق
همه مردم حقیقت دوست و حق طلبند. این در مرحله درونی انسانهاو سرشت آنان وجود دارد، هرچند در مقام عمل، همه آنان توانایی التزام به حق و عمل به آن را ندارند، خصوصا اگر با خواسته ها ومنافعشان در تعارض باشد. چه بسا انسانها موضع حق و حرف حق و کار حق را می شناسند، ولی به خاطر این که با منافع شخصی آنان برخورد پیدا می کند، تجاهل کرده و خود را به نفهمی می زنند، این حق پوشی را در تاریخ گذشته و حال، در زندگی حاکمان و قدرتمداران می بینیم. وقتی «حق » باخواسته ها و مصالح حکومتشان هماهنگ و موافق نیست، آن را زیر پامی گذارند، یا به دیوار می کوبند. اما علی بن ابی طالب(ع)را بنگرید، حتی خلافت گسترده و عظیم اسلامی را، وقتی که همراه با شرایط ناحقی بود(ماجرای شورای شش نفره پس از عمربن خطاب)، رد کرد و شانس خلافت خود را از دست داد، چرا که ی خواست برمحور و مدار «حق » ، حکومت و فرمانروایی کند.

ب: مقاومت و فداکاری
ثبات برسرعقیده و استواری بر مبنای اصول و معیارها و حرکت درراه «حق » ، به هرقیمت که تمام شود، ارزش بسیار بزرگی هست که بسیار کمیاب هست. به همین جهت، «تغییر مواضع » و «تبدیل معیارها» در زندگی سیاسی کاران و مصلحت اندیشان فراوان هست.
سازش ناپذیری برسرحق و آمادگی برای فداکردن مال و فرزندان ویاران و خانواده و زندگی، همه در راه خدا، بسیار دشوار هست والبته شاهد صدق انسان در ادعای دین داری و شریعت مداری هست. کم نبوده و نیستند انسانهایی که حمایتشان از دین و دم زدنشان ازحق و عدل، تا وقتی بوده و هست که «منافع دنیوی » آنان در سایه این حمایت و جانبداری، تامین شود، یا حداقل آسیب نبیند. اماحسین بن علی(ع)را بنگرید که در نقش تعهد به ارزشها و مقاومت برسر اصول و سازش ناپذیری در راه آرمانهای دینی تا کجا پیش رفت؟ به گونه ای عمل کرد که نسلهای متوالی امت اسلامی به وی اقتداکردند و حماسه او را ستودند و از آن «الگو» گرفتند. امام حسین(ع)با بهای سنگین و گرانی که در راه این هدف پرداخت، حاضر نشد یک قدم از موضع حق عقب نشینی کند و با حکومت باطل یزید، بسازد و به «زندگی » و «عافیت » و آسایش وامتیازات مادی و اجتماعی روی آورد. آری… پایداری درراه حق،تا آخرین دم و تا واپسین توان. این گونه مقاومت را درحیات امامان دیگر نیز می یابیم. نمونه اش زندانی شدن طولانی امام کاظم(ع)و شهادت در حبس هارون، تنها به خاطر آنکه حاضر نبود دست از مواضع حق بردارد و آستان بوس حکومت باطل شود و از نقش خویش به عنوان «امام » و «حجت » برای اهل ایمان دست بکشد و کوتاه آید.

ج: اخلاص
یکدستی فکر و عمل و هماهنگی گفتار و کردار و قصد خدا داشتن درکارها، حتی در آنچه به خدمت مردم مربوط شود، جلوه ای از«اخلاص » هست. برای خدا بودن و برای خدا زیستن و عمل کردن. چه زیباست خالص بودن برای مردم و هموطنان و خالصانه کوشیدن برای مستضعفان و محرومان و نیازمندان، بدون چشمداشت کمترین مقام واحترام و تشکری از مردم. و چه مشکل هست تمرین دادن نفس، براین ارزش زیبای انسانی. امام علی(ع)وخانواده اش، به یتیم و مسکین و اسیر، کمک کردند،تنها برای خدا (نطعمکم لوجه الله)واز آنان که مورد اطعام قرارگرفتند، حتی انتظار تشکر و سپاس هم نداشتند.(لانرید منکم جزاءاو لا شکورا)و آن همه احسانهای پنهانی و خدمات خالصانه که امیرالمؤمنین(ع)داشت. امام سجاد(ع)در دل شب که تاریکی همه جا را فراگرفته و مردم همه در خواب عمیقی فرو رفته بودند. از خانه بیرون می آمد، باانبانی از غذا و مشکی آب بردوش، درب خانه های فقرا و بینوایان وناتوانان را می زد و در حالی که چهره خود را پوشانده بود تاشناخته نشود، کمک ها را می داد و با شتاب، سراغ خانه دیگر می رفت. و آن بینوا هرچه می کوشید تا بفهمد که این بزرگ مرد بخشنده وکریم کیست، تا سپاسش گوید، امام می فرمود: «بنده ای از بندگان خدایم که خواستار مغفرت و رحمت الهی ام.» نیز امام سجاد(ع)پسر عمویی داشت که از روی نادانی، امام رامی آزرد، ولی امام شبانه به طور ناشناس به خانه او کمک و طعام می رساند. چون امام به شهادت رسید و کمکها و مساعدتهای ناشناسانه او نسبت به نیازمندان و تهیدستان قطع شد، مردم دانستند آنکه این خدمات را به عهده داشت، جز «او» کسی دیگرنبود. با توجه به نمونه های یاد شده از حیات و سیره معصومین،می بینیم که امامان( علیهم السلام)طلایه داران انسانهایی بودند که نقش تطبیق عینی و تحقق خارجی این ارزشهای متعالی و بنیادهای زیبا را برعهده داشتند. از این رو، الگوی بشریت بالنده و اسوه انسانهای خوب و حق طلب گشته اند و به همین خاطر، حجت های الهی برمردم همه روزگاران.

د: بخشندگی
همیشه، دلها اسیر جود و کرم هست. بخشندگان و سخاوتمندان نیزدر دلها جاداشته و دارند، چرا که فطرت انسان بر دوست داشتن وجود سخاوت، سرشته شده هست.
کسی می تواند در قله جود بنشیند و دلها و دیده ها را به سوی خویش متوجه سازد که از وابستگی ها و تعلقات، رهاتر باشد. و چه کسانی رهاتر و آزاده تر از اولیای دین و ائمه معصوم(علیهم السلام)؟
گرفتاران و نیازمندان، برای رفع نیازشان این آستان رامی شناختند و اگر امامان، توان مالی و امکانات داشتند، هیچ سائلی را دست خالی برنمی گرداندند. سفره گسترده نعمت و سخاوت امام حسن مجتبی(ع)و مهمانخانه او که به روی غریبان و مسافران وتنگدستان باز بود، نشانه ای از این ارزش مجسم هست. انگشتر بخشی امیرمومنان در نماز، شاهد دیگری هست. این که حضرت زهرا(س)لباس عروسی خویش را به نیازمند می دهد، دلیل دیگر هست. بزرگواری وبخشندگی و کرم، در امامان به عنوان یک «سجیه » بود، نه آنکه به صورت موردی و مقطعی، اهل بذل و بخشش باشند. همین بود که جانها شیفته این اخلاق والا می شد.
آنان، آنچه را می دادند، نه از دست رفته، بلکه ذخیره ای برای روز فقر و نیاز می دیدند و بخشندگی را به عنوان ادای حق مالی می دانستند که خداوند، به صورت امانت در اختیارشان نهاده بود.
وقتی یک نیازمند، در آستان کرم و بزرگواری حسین بن علی(ع)قرار می گیرد و سخاوت او را می ستاید، می سراید و می گوید:
لم یخب الان من رجاک و من حرک من دون بابک الحلقه
(امروز، هرکس که امید به تو بندد و هرکس که در خانه جود وکرم تو را بکوبد، هرگز ناامید و محروم برنخواهد گشت.) اشاره به همین خصلت ارزنده هست.
به تعبیر فرزدق در مدح امام سجاد(ع):
هرگز «نه » نگفت، مگر در تشهدش که اگر تشهد نبود، «نه » اوبازهم «آری » بود.
این نیز ستایشی دیگر از دست کریمانه و روح سخاوتمند امامان هست که بر نهان فرزدق جاری شده و در شعر او تجلی یافته هست.

ه: عبادت و بندگی
انسان، هرچه هم قدرت، علم، شهرت و ثروت داشته باشد، بازهم «بنده » هست و صاحبی دارد و سزاوار هست که نزد «مولا» ی خویش، ادب بندگی و شرط عبودیت را بشناسد و به کار بندد. امامان، از جهت علم و قدرت و فضایل، در اوج بودند. خداوند،کلید گنجینه های علم و معادن ثروت را در اختیارشان نهاده بود،کارهای خدایی می توانستند بکنند. اما هرگز از یاد نبردند که «بنده خدا» یند و پیوسته برترین حالات خویش را در بندگی می دیدند. عبادتهای شگفت علی(ع)و زهرا(س)در نیمه شبها، سجده های طولانی امام زین العابدین(ع)، شب ناله های متهجدانه و قیام و صیام امام کاظم(ع)در زندان هارون الرشید و نمونه های دیگری که در سیره اولیای خدا فراوان هست، گوشه ای از تجلی این ارزشها در زندگی ائمه هست. کسی که سیره ائمه را مطالعه می کند، عبادت و نیایش و توجه به سوی خدا و شب زنده داری و نوافل و مناجات با خدا و تلاوت آیات اورا در لحظاتی که همه چشمها در خواب هست، از نقاط مشترک درزندگی همه آنان می یابد. دعاهای مفصل، سجده های طولانی، قنوتهای پرمعنی و عظیم، همراه با اشک و آه و ناله و نجوا، در زندگی ائمه نقل شده هست. امام محمدباقر(ع)باآن مقام علمی که به تعبیر حضرت رسول(ص)«شکافنده دانشها» بود، از عابدترین افراد زمان خویش بود و آن همه اشتغالات علمی و شاگردپروری و دانش گستری و مرجعیت دینی برای امت، تاثیری در کاهش «بعد عبادی » حیات او نداشت و نماز رابه عنوان مهمترین عامل ربط بین خود و خدا، ارج می نهاد. دعاهای ارزشمندی که در سجود و قنوت و پس از نمازها داشته هست، در کتب حدیثی نقل شده هست. حالات روحی و جسمی او در هنگام نماز نیز،شاهدی براین دلبستگی به عبادت هست. درباره حضرت امام باقر(ع)مثل بقیه امامان(علیهم السلام)روایت شده هست که وقتی به نماز می ایستاد، رنگ مبارکش زرد می شد و ازبیم خدا و خشیت پروردگار، رنگ از چهره اش می پرید، چرا که عظمت الهی را نیک می شناخت و خود را بنده ای نیازمند در آستان آفریدگار هستی و بخشنده حیات می دید. زمامداران حق و پیشوایان الهی، قدرت روحی خویش را پیوسته ازرهگذر اتصال به مبدا قدرتها یعنی ذات پروردگار داشته اند و چون «بنده » بوده اند، خداوند هم مقام «ولایت » به آنان عطا کرده بود. پیامبر اکرم(ص)نیز چون «بنده » بود، «رسالت » یافت و ازهمین رو در تشهدهای نماز، به عبودیت و رسالت او گواهی می دهیم وعبودیت و بندگی را پیش از رسالت و پیامبری می آوریم. «اشهد ان محمدا عبده و رسوله پیروان ائمه و اولیای دین هم می سزد که در عبادت، گام در جای پیشوایان خود بنهند و «امام گونه » باشند.

منبع: پایگاه اطلاع رسانی حوزه

علما و بزرگان:


قاضی نور الله شوشتری كه نسبتش به واسطه سلسله نورانی سادات مرعشی به امام زین العابدین علیه السلام می رسد ((فرزند شریف الدین بن ضیاء الدین نور الله بن محمد شاه ، بن مبارز الدین بن الحسین جمال الدین بن نجم الدین ابی علی محمود هست .

قاضی نورالله

آفتاب استدلال
سلسله نور
قاضی نور الله شوشتری كه نسبتش به واسطه سلسله نورانی سادات مرعشی به امام زین العابدین علیه السلام میرسد((فرزند شریف الدین بن ضیاء الدین نور الله بن محمد شاه ، بن مبارز الدین بن الحسین جمال الدین بن نجم الدین ابی علی محموداست .))(۵۱۶) اجداد قاضی نور الله به نجم الدین محمود حسینی مرعشی آملی كه از آمل به شوشتر هجرت كرد باز می گردد.
قاضی نورالله در ((مجالس المومنین )) پیرامون زمینه علنی شدن تشیع در این دیار را با حضور این سید جلیل القدر چنین می آورد:
((… تحقیق عقیده اهل خوزستان بر وجهی كه از دیگر كتب به نظر قاصر رسیده آن هست كه در زمان امویه و عباسیه اكثر اهل خوزستان معتزلی بوده اند و در اوائل ماه ثامنه (قرن هشتم ) سید اجل امیر نجم الدین محمود الحسینی المرعشی الاملی از دارالمومنین آمل به شوشتر آمد و دختر سید عزالدوله را كه نقیب سادات حسنی آن دیار بود در حباله نكاح خود در آورده و در آنجا اقامت فرمود و مردم آن دیار را هدایت و ارشاد فرمود. جمعی كه دلهای ایشان مستعد هدایت بود مستبصر گردیدند و…))(۵۱۷)
قاضی نورالله همواره به پیوند خود با این سلسله نورانی افتخار می كرد و در لابلای آثارش آن را به ظهور می رساند. او در شعری با افتخار به اسلاف و اجداد پاكش گوید:
شكر خدا كه نور الهی هست رهبرم
وز نار شوق اوست فروزنده گوهرم
اندر حسب خلاصه معنی و صورتم
و اندر نسب سلاله زهرا و حیدرم
دارای دهر ،سبط رسولم پدر بود
بانوی شهر دختر كسری هست مادرم
هان ای فلك چو این پدرانم یكی بیار
یا سر به بندگی نه و یا آزاد زی برم (۵۱۸)

با مجالس تا شوشتر
((مجالس المومنین )) حاوی موضوعاتی در جغرافیای اماكن شیعی هست همان گونه كه در تاریخ رادمردان مذهب بر حق امامیه به شمار می رود. قاضی در این كتاب شهرهای آسمانی چون دارالسلام و قطعه هایی از آسمان جدا شده و بر زمین فرو افتاده را چون زادگاهش شوشتر با نثری زیبا به تصویر می كشد. او درباره زادگاهش می نویسد:
((بدان كه دارالمومنین شوشتر بلده ای هست دلگشا چون نام خود را حسن و خوبی نام خطه ای هست منتخب از ریاض دارالسلام از هفت اقلیم ربع مسكون چون فصل بهار به لطف مزاج و اعتدال طبع امتیاز دارد و هوای بهارش پر لطافت باد هر دمی صد جلوه گری و ناز دارد و…))
قاضی نور الله در این شهر كه از آن به دارالمومنین یاد می كند و در خاندانی نورانی (۵۱۹) كه از آن به بهترین نسب نام می برد در ((تاریخ ۹۵۶ هجری قمری از دامان مادری مومنه بنام فاطمه كه از همین خاندان جلیل و بزرگ سادات مرعشی به شمار می رفت چشم به جهان گشود.))(۵۲۰)
پدرش سید شریف الدین از علمای بزرگ و متحبر در علوم نقلی و عقلی عصر خود و از شاگردان شیخ فقیه سید شریف دارای تالیف در زمینه های گوناگونی هست كه از جمله می توان كتب ذیل را نام برد:
رساله حفظ الصحه فی الطب ، رساله فی اثبات الواجب تعالی ، رساله فی شرح الخطبه الشقشقیه ، رساله فی الانشاءآت و المكاتیب ، رساله فی علم البحث و المناظره و تعلیقه علی شرح التجرید))(۵۲۱)
قاضی نور الله دروس آغازینی كه هر طالب علم برای رسیدن به مراتب عالی (۵۲۲) بدان نیاز دارد، نزد پدر فرا گرفت و از آنجا كه قاضی در آینده نه چندان دور در مباحثه و مناظره و نقد و رد مباحث معاندان و همچنین شوق شهادت گوی را از دیگر هم عصران خود ربود، گویی دو رباعی پدر در خصوص این دو مسیر، سنگ پایه این دو راه را بنا نهاد.
وی كتب اربعه ، كتب ، فقه ، اصول ، كلام و ریاضیات را نزد پدر آموخت سپس در سال ۹۷۹ ق . راهی مشهد مقدس شد.

به سوی مشهد

قاضی نورالله در مشهد مقدس در درس علامه محقق مولا عبدالواحد شوشتری حاضر شد و بیشترین بهره علمی خویش را در زمینه های فقه ، اصول ، كلام و حدیث و تفسیر از او كسب نمود او از محضر مولا محمد ادیب قاری تستری ، ادبیات عرب و تجوید قرآن كریم را فرا گرفت و در ادامه تحصیل از بزرگانی اجازه روایت كسب كرد. از آن میان می توان به مولا عبدالرشید شوشتری فرزند خواجه نورالدین طبیب (مولف كتاب ((مجالس ‍ الامامیه )) در اعتقادات ) و همچنین مولا عبدالوحید تستری اشاره كرد.(۵۲۳)

هجرت
قاضی در سال ۹۹۳ ق . روانه هند گشت و به قصد شهر ((آگره )) از شهرها و روستاهای دیگر گذشت . زمانی كه او به دیار هند گام نهاد هندوستان آرام ترین روزگار خود را در تاریخ سپری می كرد و شاید این آرامش به روحیه اكبر شاه باز می گشت كه در آن زمان بر آن سرزمین حكمرانی می كرد. ((اكبر شاه نوه بابر از نسل تیمور پسر همایون شاه در چهارده سالگی به سلطنت رسید و لیاقت و درایت بیكرانی از خود نشان داد و ممالك گجرات ، بنگاله و كشمیر و سند را به تصرف خود در آورد و سلطنتی بزرگ تشكیل داد و شهرها و آبادیهای بی شماری را بنیان نهاد(۵۲۴) اكبر شاه گذشته از اینكه علاقه زیادی به عمران و آبادی داشت و عنایت خاصی به مسائل فلسفی داشت اما عقیده چندان محكمی نسبت به دین خاصی نداشت . (۵۲۵) همین نگرش اكبر شاه به دین موجب گشته بود كه اكبر شاه به فكر ارائه دینی مشترك از كل ادیان افتاده و سپس هندوستان محل زندگی ملحدین گردد. قاضی نور الله شوشتری به هنگام ورود به آگره ، نزد ابوالفتح مسیح الدین گیلانی طبیب حاذق ایرانی و شاعر بزرگ رفت . مسیح الدین گیلانی بعد از فراگیری علوم و فنون در سال ۹۸۳ وارد هندوستان شد و به خاطر قابلیت و استعداد خویش در زمره مقربان اكبر شاه در آمد.))(۵۲۶)

تجسم عدالت
بیان روآوری قاضی به پذیرش دستگاه قضا و نحوه عدالت گستری او از زبان یكی از علمای اهل سنت هم عصر وی نمایانگر عظمت او در چشم همگان حتی معاندان هست .
عبدالقادر بدوانی در ((منتخب التواریخ )) می نویسد:
((اگر چه شیعی مذهب هست ، اما بسیار به صفت نصفت و عدالت و نیك نفسی و حیا و تقوا و عفاف و اوصاف اشراف موصوف هست و به علم و حلم و جودت فهم و حدت طبع و صفای قریحه و ذكاء مشهور هست . صاحب تصانیف لایقه هست . توقیعی بر تفسیر مهمل ؟! شیخ فیضی نوشته كه از خیر تعریف و تصنیف بیرون هست و طبع نظمی دارد و اشعار دلنشین می گوید.
به وسیله حكیم ابوالفتح به ملازمت پادشاهی پیوست و زمانی كه موكب منصور به لاهور رسید و شیخ معین قاضی لاهور را در وقت ملازمت از ضعف پیری و فتور در قوا، سقطه در دربار واقع شد، رحم بر ضعف او آورده ، فرمودند كه شیخ از كار مانده ، بنابراین قاضی نورالله به آن عهده منصوب و منسوب گردید و الحق مفتیان ماجن و محتسبان حیال محتال لاهور را كه به معلم الملكوت سبق می دهند، خوش به ضبط در آورده و راه رشوت را برایشان بسته و در پوست پسته گنجانیده چنانچه فوق آن متصور نیست و می توان گفت كه قائل این بیت او را منظور داشته و گفته كه :
تویی آن كس كه نكردی به همه عمر قبول
در قضا هیچ ز كس جز كه شهادت ز گواه (۵۲۷)

در سایه سار تقیه
گرچه شهادت در كام مردان خدا شیرین هست لیك در سایه سار تقیه ، دفاع از مكتب و مذهب با همه تلخكامی ها، شیرین تر و گواراتر هست . محتوای تقیه تنها برای كسانی درخور درك هست كه بر بلندای قله تعبد رسیده باشند و گرنه در انتخاب بین مرگ و آبرو كمتر آزاده ای هست كه راه دردناك تر از مرگ را انتخاب كند.
قاضی نورالله در سایه سار تقیه نه تنها به منصب قضا دست یافت بلكه توانست كتب ارزشمندی را به جامعه شیعی تحویل دهد. اما از آنجا كه خود در نامه ای می نویسد: ((فقیر نام خود را در تصانیف ننوشته تا قریة الی الله باشد و ایضا هرگز به كسی از مخالفان اظهار نكرده كه آن تصانیف از فقیر هست )) در شمار كتب ایشان اختلاف نظر هست ولی آیت الله مرعشی نجفی (ره ) در مقدمه كتاب ((احقاق الحق )) تصنیفات این بزرگ مرد عرصه سیاست و نگارش را ۱۴۰ كتاب ذكر می كند كه در ذیل به فهرست این گنجینه گرانبها اشاره می شود.
۱٫ احقاق الحق ، این كتاب سه مرتبه به چاپ رسیده هست .
۲٫ اجوبه مسائل السید حسن الغزنوی
۳٫ الزام النواصب فی الرد علی میرزا مخدوم الشریفی . ((این كتاب توسط استاد میرزا محمد علی چهاردهی گیلانی ترجمه شده و نوه دانشمند او به نام مرتضی مدرسی آن را چاپ كرده هست .))
۴٫ ((القام الحجر)) در رد ابن حجر
۵٫ بحر الغزیر فی تقدیر ماءالكثیر ((قاضی در این كتاب در مورد وزن و حجم آب كر تحقیق كرده هست .
۶٫ بحر الغدیر فی اثبات تواتر حدیث الغدیر سندا و مولف و دلالة
۷٫ ((تفسیر القرآن )) در چند جلد كه در نوع خود بی نظیر هست .
۸٫ كتابی در تفسیر آیه رویا
۹٫ تحفه العقول
۱۰٫ حل العقول
۱۱٫ حاشیه بر ((شرح الكافیه )) جامی در علم نحو
۱۲٫ حاشیه بر ((حاشیه چلپی )) بر شرح التجرید اصفهانی
۱۳٫ حاشیه بر ((مطول )) تفتازانی
۱۴٫ حاشیه بر ((رجال ))كشی كه مطلب مفیدی در زمینه علم رجال در بردارد.
۱۵٫ حاشیه بر ((تهذیب الاحكام )) شیخ طوسی (كه ناتمام مانده هست )
۱۶٫ حاشیه بر ((كنز العرفان )) فاضل مقداد در آیات الاحكام
۱۷٫ حاشیه بر حاشیه ((تهذیب المنطق )) دوانی
۱۸٫ حاشیه بر مبحث ((عذاب القبر)) از شرح ((قواعد العقاید))
۱۹٫ حاشیه بر ((شرح مواقف )) در علم كلام
۲۰٫ حاشیه بر ((رساله الاجوبه الفاخره ))
۲۱٫ حاشیه بر شرح ((تهذیب الاصول ))
۲۲٫ حاشیه بر ((مبحث الجواهر)) از شرح تجرید علامه
۲۳٫ حاشیه بر ((تفسیر بیضایی ))
۲۴٫ حاشیه بر ((الهیات )) شرح تجرید
۲۵٫ حاشیه بر ((حاشیه القدیمیه ))
۲۶٫ حاشیه بر ((حاشیه الخطایی )) در علم فصاحت و بلاغت
۲۷٫ حاشیه دیگری بر ((تفسیر بیضایی ))
۲۸٫ حاشیه بر ((شرح الشمسیه )) از قطب الدین در منطق
۲۹٫ حاشیه بر ((قواعد)) علامه در فقه
۳۰٫ حاشیه بر ((تهذیب )) از شیخ الطائفه شیخ طوسی
۳۱٫ حاشیه بر ((خطبه الشرایع )) محقق حلی
۳۲٫ حاشیه بر ((هدایه )) در فقه حنفی
۳۳٫ حاشیه بر شرح ((رساله آداب المطالعه ))
۳۴٫ حاشیه بر شرح ((تلخیص المفتاح )) معروف به مختصر تفتازانی
۳۵٫ حاشیه بر ((شرح چغمینی در هیئت ))
۳۶٫ حاشیه بر ((مختلف علامه )) در فقه
۳۷٫ حاشیه بر ((اثبات الواجب الجدید)) از علامه دوانی
۴۰٫ حاشیه بر ((تحریر اقلیدس )) در هندسه
۴۱٫ حاشیه بر ((خلاصه علامه )) در علم رجال
۴۲٫ حاشیه بر ((خلاصه الحساب )) شیخ بهایی
۴۳٫ حاشیه بر ((مبحث الاعراض )) از شیخ بهایی
۴۴٫ حاشیه بر ((رساله بدخشی )) در كلام
۴۵٫ حاشیه بر ((حاشیه شرح تجرید))
۴۶٫ حاشیه بر ((باب شهادات )) قواعد علامه
۴۷٫ حاشیه بر ((شرح العضدی )) در اصول
۴۸٫ حاشیه بر ((شرح الاشارات )) محقق طوسی در حكمت
۴۹٫ ((دلائل الشیعه فی الامامه )) به فارسی
۵۰٫ دیوان القصائد
۵۱٫ دیوان الشعر
۵۲٫ دافعه الشقاق (دافعه النفاق )
۵۳٫ الذكر الابقی
۵۴٫ رساله لطیفه
۵۵٫ رساله ای در تفسیر آیه ((انما المشركون نجس ))
۵۶٫ رساله ای در ((امر العصمه ))
۵۷٫ رساله ای در ((تجدید وضو))
۵۸٫ رساله ای در ((ركنیه السجدتین )) (ركن بودن دو سجده )
۵۹٫ رساله ای در ذكر نام حدیث سازان و احوال آنان
۶۰٫ رساله ای در ((رد شبهه فی تحقیق العلم الالهی ))
۶۱٫ رساله ای در رد بعضی عامه كه عصمت انبیاء را نفی می كنند
۶۲٫ رساله ای در ((لبس الحریر)) پوشیدن لباس حریر
۶۳٫ رساله ای در ((نجاسه الخمر))
۶۴٫ رساله ای در ((مساله الكفاره ))
۶۵٫ رساله ای در ((غسل الجمعه ))
۶۶٫ رساله ای در ((تحقیق فعل ماضی ))
۶۷٫ رساله ای در ((حقیقه الوجود))
۶۸٫ ((اللمعه فی الصلاه الجمعه )) قاضی در این كتاب حرمت نماز جمعه را در عصر غیبت را به اثبات رسانده هست .
۶۹٫ ((النور الانور الازهر فی تنویر خفایا رساله الفضا و القدر للعلامه الحلی )) صاحب ریاض می نویسد: كتابی هست بسیار خوب كه در آن رد كرده هست رساله بعضی از علماء هند در عصر خود… قاضی زمان پایان این كتاب را سنه ۱۰۱۸ نوشته هست .
۷۰٫ رساله ای در تفسیر آیه ((فمن یرد الله ان یهدید یشرح صدره للاسلام )) در سوره انعام – قاضی در این رساله به دفع كلام نیشابوری در تفسیرش ‍ پرداخته هست .
۷۱٫ ((الرساله المسیحه )) كتابی هست مبسوط و مفصل كه در آن ادله طائفه شیعه و اهل سنت را در مسئله شستن پاها و مسح آن ذكر كرده هست .
۷۲٫ رساله ای بر ((حاشیه التشكیك ))
۷۳٫ رساله ای در رد ((رساله الكاشی ))
۷۴٫ تعلیقه ای بر نظریه نصیر الدین طوسی در مورد ((تخلف الجوهریه ))
۷۵٫ رساله ای در جواب از اعتراض بعضی از اعتراضات عامه بر قاضی در ((حاشیه الوقایه ))
۷۶٫ رساله ای در حل بعضی از مشكلات
۷۷٫ رساله فی الرد علی رساله الدوانی
۷۸٫ رساله فی الادعیه
۷۹٫ رساله ای در ((اسطرلاب )) شامل صد باب هست به فارسی
۸۰٫ رساله در ((ان الوجود لا مسئله له ))
۸۱٫ رساله ای در رد مقدمات ترجمه ((الصواعق المحرقه ))
۸۲٫ رساله ای در بیان ((انواع الكم ))
۸۳٫ رساله ای در رد اشكالات و ایراداتی در مسائل گوناگون وارد شده هست
۸۴٫ رساله ای در جواب شبهات الشیاطین . در كشف الحجب آمده هست : قاضی در این كتاب به رد شبهات الشیطان امت رسول صلی الله علیه و آله پرداخته هست
۸۵٫ رساله فی مساله الفاره
۸۶٫ رساله ای در ((وجوب المسح علی رجلین دون غسلهما)) ظاهرا این كتاب با كتابی كه قبلا در همین خصوص آمده هست یكی باشد.
۸۷٫ رساله ای در تنجیس الماء القلیل بالملاقات مع النجاسه
۸۸٫ رساله ای درباره ((كلیات خمس ))
۸۹٫ رساله انموذج العلوم . در این رساله قاضی برخی مسائل از علوم مختلف را از باب نمونه آورده هست
۹۰٫ رساله ای در اثبات تشیع سید محمد نوربخش
۹۱٫ رساله ای در شرح كلام القاضی زاده رومی در هیئت
۹۲٫ رساله ای در شرح رباعی ابوالسعید ابوالخیر
۹۳٫ الرساله الجلالیه
۹۴٫ رساله فی علمه تعالی
۹۵٫ رساله ای در ((جواز الصلاه فیما لا تتم الصلاه فیه وحده ))
۹۶٫ رساله ای در حل عبارت قواعد علامه (اذا زاد الشاهد فی شهادته او نقص قبل الحكم )
۹۷٫ رساله ((انس الوحید)) در تفسیر سوره توحید
۹۸٫ رساله رفع القدر
۹۹‍ رساله ای در رد بر آنچه كه شاگردان ابن همام در خصوص اذان جمعه به شافعی نوشته هست .
۱۰۰٫ رد نوشته شاگردان ابن همام در خصوص اقتداء و برپایی نماز جمعه به مذهب شافعی – گمان می رود با كتاب فوق یكی باشد
۱۰۱٫ رساله فی النحو
۱۰۲٫ السبعه السیاراه
۱۰۳٫ السحاب المطیر در تفسیر آیه تطهیر
۱۰۴٫ شرح بر مبحث التشكیك از شرح تجرید
۱۰۵٫ شرح گلشن راز شبستری
۱۰۶٫ شرح دعاء الصباح و المساء از علی بن ابی طالب علیه السلام به فارسی
۱۰۷٫ شرح مبحث ((حدوث العالم )) از انموذج العلوم دوانی
۱۰۸٫ شرح الجواهر
۱۰۹٫ شرح خطبه حاشیه القزوینی بر عضدی
۱۱۰٫ شرح رساله ((اثبات الواجب القدیمه )) علامه دوانی
۱۱۱٫ الصوارم المهرقه در رد بر الصواعق المحرقه
۱۱۲٫ كشف الحوار
۱۱۳٫ گوهر شاهوار (به فارسی )
۱۱۴٫ گل و سنبل (به فارسی )
۱۱۵٫ النظر السلیم
۱۱۶٫ الخیرات الحسان
۱۱۷٫ عده الامراء
۱۱۸٫ الاجوبه الفاخره
۱۱۹٫ شرح بر تهذیب الحدیث از شیخ الطائفه
۱۲۰٫ شرح بر مبحث تشكیك از حاشیه قدیمه (شاید این كتاب با كتابی كه گذشت یكی باشد)
۱۲۱٫ كتابی در قضاء و شهادات كتابی هست مفصل كه در آن قاضی شرایط قاضی و محكوم و همچنین احكام قضا را كه در این باب از سوی شیعه و اهل سنت وارد شده هست بیان نموده هست .
۱۲۲٫ العشره الكامله
۱۲۳٫ كتابی در مناظره با مخالفین
۱۲۴٫ كتابی در مناقب ائمه از طریق مخالفین
۱۲۵٫ كتابی در نوشته های سجع قاضی به عربی و فارسی
۱۲۶٫ كتابی در انساب و خاندان سادات مرعشی
۱۲۷٫ مجموعه مثل ها، كشكول
۱۲۸٫ مصائب النواصب
۱۲۹٫ موائد الانعام
۱۳۰٫ مجموعه ای مانند دائره المعارف ، صاحب ریاض آن را به خط خودش ‍ دیده هست
۱۳۱٫ مجالس المومنین
۱۳۲٫ نور العین
۱۳۳٫ نهایه الاقدام
۱۳۴٫ شرح بر مقامات حریری بر اسلوب و روشی نو بی سابقه
۱۳۵٫ شرح بر ((مقامات بدیع الزمان ))
۱۳۶٫ شرح بر صحیفه كامله ((ناتمام مانده هست ))
۱۳۷٫ حاشیه بر شرح اللمعه ((ناتمام ))
۱۳۸٫ تعلیقه بر روضه كافی
۱۳۹٫ رساله ای در وجوب لطف
از میان كتب قاضی نورالله شوشتری چهار كتاب او از جایگاه ویژه ای برخوردار هست كه آنها را از زبان بزرگان نقل می كنیم :
۱- احقاق الحق : كلماتش حاكی از تبحر علمی اوست و آن را در رد كتاب ((ابطال الباطل )) قاضی فضل بن روزبهان اصفهانی عامی نوشته هست . كتاب قاضی فضل در رد كتاب ((نهج الحق و كشف الصدق )) علامه حلی تالیف شده هست . قاضی نورالله در این اثر با بیان منطقی و زیبا و رسا كتاب فضل بن روزبهان را پاسخ گفته هست و در بطلان دیدگاه وی به كتابهای خود اهل سنت استشهاد نموده هست . (۵۲۸)

۲- مجالس المومنین : این اثر احوال جماعتی از علما، حكما، ادبا، عرفا، شعرا و رجال متقدم و راویانی هست كه به اعتقاد قاضی نورالله همگی شیعه مذهب اند. افزون بر اینها در بر دارنده حكایات و قصه ها و روایات آنها، همچنین گذری به شهرها و احوالات ایشان هست . (۵۲۹)

۳- ((الصوارم المهرقه )) در جواب ((الصواعق المحرقه )) و كتاب ((مصائب النواصب )). از آنجا كه شیخ حر عاملی (متوفای ۱۱۱۰) در امل الامل خود این دو كتاب اخیر را در كنار احقاق الحق و كتب دیگر نام می برد بیانگر این مطلب هست كه این كتابهای مهم قاضی (۵۳۰) در همان عصر صفویه در جهان اسلام شهرت داشته هست .

شاعر شهود
شعر، جهان را به چشم دیگر دیدن هست و آفرینش را به زبانی دیگر سرودن . قاضی نورالله شاعر هست . آن هم شاعری كه با چشم شهود لطافتهای خلقت را به تماشا می نشیند.قاضی نورالله شاعر هست چون پدرش و پسرش علاءالملك . او شاعر هست چون عمویش سید میر حبیب الله و چون نوه هایش سید محمد شریف و سید ابوالحسن مرعشی. او كه تخلصش به نوری هست ((دیوانی )) دارد كه بیانگر قریحه ذاتی اوست . نقد و رد در شعر قاضی نورالله ، از جایگاه ویژه ای برخوردار هست . قاضی به هر دو زبان عربی و فارسی شعر می سرود.
این غزل از شعرهای اوست :
عشق تو نهالی هست كه خواری ثمر اوست
من خاری از آن بادیه ام كاین شجر اوست
بر مانده عشق اگر روزه گشایی
هشدار كه صد گونه بلا ماحضر اوست
وه كاین شب هجران تو بر ما چه دراز هست
گویی كه مگر صبح قیامت سحر اوست
فرهاد صفت این همه جان كندن (نوری )
در كوه ملامت به هوای كمر اوست (۵۳۱)

بوستان نورالله
پنج گل علم و معرفت كه رایحه اجداد خویش را در فضای هندوستان منتشر كردند، ثمره زندگی قاضی نورالله شوشتری هست كه هر یك از آنان از نویسندگان ، شاعران و علمای عصر خود به شمار می روند و دارای تالیفاتی هستند كه در این مقال نمی گنجد. تنها به نام این گلهای بوستان قاضی بسنده می كنیم :
۱٫ علامه سید محمد یوسف
۲٫ علامه شریف الدین (۹۹۲-۱۰۲۰ ق )
۳٫ علامه علاء الملك
۴٫ سید ابوالمعالی (۱۰۰۴-۱۰۴۶ ق )
۵٫ سید علاء الدوله (۱۰۱۲- ؟ق )

شاگردان نور
كتمان مذهب از یك سو، قدرت و تسلط وی بر مبانی فقهی و كلامی مذاهب از سوی دیگر در كنار آوازه زهد و پارسایی او طلاب و فرق و مذاهب گوناگون را به پای درس وی می كشاند. قاضی فقه را بر مبنای مذاهب پنجگانه ((شیعه ))، ((حنفیه ))(۵۳۲)، ((مالكیه ))، ((حنبلیه )) و ((شافیعه )) برای طلاب هر مذهب تدریس می نمود و در خاتمه و بیان اقوال ، نظر شیعه را با ظرافتی خاص بر كرسی می نشاند.(۵۳۳)
جو ضد شیعی و رابطه مخفیانه شاگردان شیعی مذهب و همچنین تقیه قاضی نورالله موجب گشت كه غیر از چند تن كه آن هم برخی از فرزندان قاضی بوده اند نام شاگردان دیگر وی در تاریخ به ثبت نرسد و تنها نام این بزرگان در دفتر باقی بماند.
– علامه شیخ محمد هروی خراسانی
– علامه مولا محمد علی كشمیری
– سید جمال الدین عبدالله مشهدی

مرد مناظره
او به علم و ادب به چشم نردبانی می نگریست كه انسان را به سوی كمال عمل و منزلگه ادای تكلیف می رساند. از این رو بر بحث و مناظره او غبار جدل و مراء نمی نشست و از آنجا كه مناظره های او رنگ خدایی داشت همواره از بحث و جدل سربلند بیرون می آمد. از مناظره های قاضی نورالله می توان به مناظره ایشان با عبدالقادر بن ملكوك شاه بدوانی از عالمان اهل تسنن ، اشاره كرد. وی در كتاب منتخب التواریخ خود از آن یاد می كند.(۵۳۴) همچنین مناظره ایشان با سید قزوینی كه قاضی نورالله خود در كتاب مجالس المومنین (۵۳۵) به آن اشاره می نماید.

هیمه حسد
قاضی نورالله درباره حسد می نویسد:
((عاده الله جاری شده كه هر كس به مرتبه عالی از فضل آراسته گردد به موجب كلام ملك علام كه ((ام یحسدون الناس علی ما آتاهم الله من فضله )) یعنی از اهل زمانه كه خود ارزنی نمی ارزد به او حسد می ورزد – خصوصا كه عداوت دینی علاوه آن باشد و سینه ایشان به ناخن عناد خراشد…))(۵۳۶)
به همین علت عالمان حسود دربار سلطان اكبر شاه همواره درصدد بودند تا روزی او را از چشم سلطان انداخته ، زمینه بر كناری یا قتل او را فراهم سازند.
قاضی در جای دیگری در خصوص رسم دیرینه علمای اهل سنت در شوراندن حاكمان بر ضد دیگران – خصوصا علمای تشیع – اشاره می كند و می نویسد:
رسم دیرینه برخی از اهل سنت هست كه چون به مقتضای كلام معجز (فیهت الذی كفر) در اثبات مطالب باطله خود از خصم مبهوت و عاجز گردند و به مقدمات علمی كار نتوانند ساخت به شمشیر و بوكده و قلمتراش ‍ با او مناظره نمایند و اگر از آن نیز عاجز باشند تهمتی بر او اندازند و سلطان وقت را بر او متغیر سازند و اگر بر آن نیز قادر نباشند مرگ او را به دعا آرزو كنند.
حاسدان هر روز در پی فرصتی نشستند تا سخن و حركتی را از او مشاهده كنند و به سعایت او برخیزد تا اینكه قضاوت و مفتیان شنیدند كه روزی قاضی نور الله كلمه ((علیه الصلاه و السلام )) را در حق مولی الموحدین به كار برده هست . از این رو آن را بدعت و مختص به نبی برشمردند و فتوا به حلال بودن خون او دادند در این خصوص حكمی را تهیه و امضا كرده ، نزد اكبر شاه فرستادند.
آنان همه امضا كردند مگر یكی از بزرگان ایشان كه مخالفت كرد و بیتی را به این مضمون نوشت و به نزد اكبر شاه فرستاد:
گر لحمك لحمی بحدیث نبوی هی
بی صل علی نام علی بی ادبی هی (۵۳۷)
اكبر شاه از كشتن قاضی نورالله صرف نظر كرد و محبت او بیش از پیش در قلب وی افزون شد.(۵۳۸)

شور شهادت
خوش پریشان شده ای با تو نگفتم نوری
آفتی این سرو سامان تو دارد در پی (۵۳۹)
قاضی نورالله ، این مروج و مدافع مذهب تشیع در اواخر عمر پر بركت خود كاسه صبر را لبریز دید. وی در ((مجالس المومنین )) در بیان احوال مومن طاق (از یاران امام صادق علیه السلام ) به این نكته چنین اشاره می كند:
((در مختار كشی از مفضل بن عمر روایت می كند كه او گفت : حضرت امام جعفر صادق علیه السلام مرا گفتند كه نزد من مومن طاق رو و او را امر كن كه با مخالفان مناظره نكند. پس به در خانه او آمدم و چون از كنار بام سر كشید به او گفتم كه حضرت امام تو را امر می فرماید كه با اغیار سخن نكنی ! گفت : می ترسم كه با صبر نتوانم كرد.
مولف گوید كه این بیچاره مسكین نیز مدتی به بلای صبر گرفتار بودم و با اغیار، تقیه و مدارا می نمودم و از بی صبری كه از آن می ترسیدم به آن رسیدم و از عین بی صبری این كتاب را در سلك تقریر كشیدم . اكنون از جوشش ‍ بی اختیار به جناب پروردگار پناه می برم و همین كتاب را شفیع خود می آورم .)) (۵۴۰)
سرانجام مجالس المومنین ، شفیع قاضی نورالله ، او را به سر منزلگه مقصود رساند و علمای دربار كه با مرگ اكبر شاه و نشستن جهانگیر شاه بر تخت ، زمینه را مساعد دیدند به میدان آمدند.
محدث قمی نحوه شهادت او را چنین می آورد:
((… قاضی نورالله مشغول به قضاوت و همچنین نویسندگی در خفاء بود تا اینكه سلطان اكبر از دنیا رفت و جهانگیر شاه بر تخت نشست .
علمای دربار و مقرب در صدد فتنه و بر انگیختن شاه بر علیه قاضی برآمدند و نزد او به سعایت پرداختند، كه قاضی شیعه هست و خود را ملزم به مذاهب امامیه تطبیق می كند.
جهانگیر شاه بیان آنان را برای اثبات تشیع قاضی كامل ندانست و گفت : این دلیل كامل نیست چرا كه او از اول قضاوت را به شرط اجتهاد خود پذیرفته هست .
آنان به حیله دیگری دست زدند شخصی را وا داشتند تا به عنوان شاگرد نزد قاضی رفت و آمد كند و خود را شیعه معرفی كند.
وی پس از رفت و آمد بسیار و جلب اطمینان قاضی ، به نوشته های وی از جمله ((مجالس المومنین )) پی برد و درخواست آن نمود. وی كتاب را از قاضی گرفت و از آن نسخه ای برداشت و نزد علمای دربار برد. آنان نیز این كتاب را به عنوان سند تشیع قاضی نورالله به جهانگیر شاه عرضه كردند و به سلطان گفتند كه او در كتابش چنین و چنان گفته هست و استحقاق اجرای حد دارد.
جهانگیر شاه گفت : حدش چیست ؟ آنان گفتند: ضربه زدن با شلاق … شاه كار را بر آنان واگذار كرد و آنان بلافاصله حد را اجرا كردند. قاضی نور الله در سال ۱۰۱۹ ه‍ق ، در حالی كه حدود هفتاد سال عمر داشت . در زیر شلاق به شهادت رسید. می گویند بر بدن قاضی نورالله با چوب خاردار آنچنان زدند كه بدنش قطعه قطعه شد.)) (۵۴۱) امروز مزار او در آگره هندوستان زیارتگاه هزاران هزار مسلمان بیدار دل شبه جزیره هست.

منبع: پایگاه اطلاع رسانی حوزه

ارکان کمال بشر در امام حسن مجتبی (علیه السلام)

دسته بندی : خبری تاریخ : دوشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۶

آیت الله وحید خراسانی:


ما نشناختيم اهل بیت (ع) را! حسرت اين هست: عمر گذشت نفهميديم چه داريم! گوهري داشتيم و نشناختيم و مرديم!

آیت الله وحید خراسانی

ما نشناختيم اهل بیت (ع) را! حسرت اين هست: عمر گذشت نفهميديم چه داريم! گوهري داشتيم و نشناختيم و مرديم!
مردي با خنجر خون‌آلود از خرابه بيرون آمد، مردم ريختند در خرابه، ديدند يکي در خاک و خون دست و پا مي‌زند.مرد را با خنجر خون‌آلود گرفتند. گفتند: تو در اين خرابه چه مي‌کردي؟ گفت: در اين خرابه اين مرد را کشتم. بردند با خنجر خون‌آلود در محضر امير المؤمنين؛ اقرار کرد: يا علي! کشتم اين مرد را.دستور داد ببريدش براي قصاص. تا بردند يکي دوان دوان آمد، گفت: دست نگه داريد. شمشير را متوقف کردند که گردنش را بزنند. گفت: قاتل منم؛ او را به ‌خطا گرفتيد. مردم وا ماندند؛ او مي‌گويد: من قاتلم؛ اين مي‌گويد: من قاتلم. برگشتند، هر دو را آورند در محضر اميرالمؤمنين.
خود سير مطلب حکمتي دارد، خودتان دقت کنيد! بعد که آوردند… مسئله دو اقرار؛ هر دو اقرار متنافيين؛ هر دو اقرار علي النفس؛ مورد اقرار يکي. اين معضله چه جور بايد حل بشود؟
آن کسي که باب مدينه‌ي علم هست به اتفاق عامه و خاصه، گفت: هر دو را ببريد نزد فرزندم حسن بن علي، تا او نظر بدهد.
کسي که امير المؤمنين، ‌مرجع اولين و آخرين، به او ارجاع بدهد، بايد فهميد او کيست!
هر دو را آورند پيش حضرت مجتبی؛ واقعه را گفتند؛ اين يکي مي‌گويد: من کشتم؛ اين ديگري آمده، مي‌گويد: او نکشته، من کشتم. فرمود: هر دو را آزاد کنيد؛ ديه‌ي آن مقتول را از بيت المال بدهيد. بعد که اين بيان را کرد…
اين را که مي‌فهمد که او چه کرد! باز حيرت اندر حيرت هست! هر دو مقرّ، اما هر دو آزاد! خوب، دم نبايد هدر بشود، آن هم از بيت المال. اين هست که بايد به مسند خاتم، چنين کسي بنشيدند! اينجا هست که خون گريه کنيم کم هست که همچو کسي بنشيند و معاويه روي منبر به پدر او ناسزا بگويد! اين هست که قلبها جريحه‌دار هست! اين هست که کسي درک نمي‌کند مصيبت چقدر بزرگ هست! بعد که واقعه به اينجا رسيد، امير المؤمنين فرزندش را احضار کرد؛ پرسيد: مستندت چيست؟
خلاصه، مطلب اين هست: هر دو اقرار کرده‌اند، يکي نافي، يکي مثبت. اين جور حل مسئله به چه حساب هست؟ همه‌ي اينها مقدمه‌ي اين هست که مردم بفهمند جانشين بعد از او کيست! از آن وقتي که دستور مي‌دهد «أقيدوه»؛ ببريد به قصاص تا منتها، مقدمه‌ي اين هست که نشان بدهد به مردم که آن کس که بايد بر اين مسند، به جاي من، بنشيند، بايد همچو کسي باشد.
پرسيد از فرزندش که اين ‌حکم را که کردي به چه حساب؟ او به کسي که خودش صاحب علم الکتاب هست، گفت: پدر اين شخص کسي را کشته و لکن کسي را هم إحياء کرده. به آن قتل مستحق قصاص هست؛ به اين إحياء مستحق عفو هست. آن قتل و اين إحياء با هم تزاحم مي‌کنند. بعد از تزاحم، نوبت مي‌رسد به حل مشکل، هر دو بايد آزاد بشوند. به قانون عدم ذهاب دم مسلم هدرا، بايد ديه داده بشود، ديه هم در چنين موقعي، چون مصلحت عام هست، بايد از بيت عام ادا بشود.
«الله أعلم حيث يجعل رسالته». علم همچو علمي هست! احاطه‌ي به دقائق همچو احاطه‌‌اي هست! اين جلوه علمش! ارکان کمال بشر چهار رکن هست: يک رکن علم هست؛ يک رکن حلم هست؛ يک رکن شجاعت هست؛ يک رکن کرم و سخاوت هست. علم همچو علمي! حلم چه حلمي هست؟! حلم حلمي هست که وقتي جنازه‌اش را برداشتند، مروان آمد پايه‌ي تابوت را گرفت. پرسيدند: تا زنده بود، خون به دلش کردي! حالا بعد از شهادتش، پاي جنازه‌اش اين چنين آمده‌اي. گفت: خون به دل کسي کردم که حلمش به اندازه‌ي جبال عالم بود! آن علم! اين حلم! کرم چه کرمي هست؟! ‌‌اي حسن بن علي! چه بايد گفت؟! تمام بزرگان عامه و خاصه، همه اين روايت را نقل کرده‌اند: اشبه الناس برسول الله حسن بن علي بن ابي طالب هست. اشبه الناس برسول الله! همه‌ي صحاح عامه متفقاً، حديث صحيح از نظر عامه، تا برسد به خاصه! شرح داستان زياد هست:
ديد يک غلامي نشسته، سگي مقابلش، گرده ناني دارد، يک لقمه خودش مي‌خورد، يک لقمه را به اين سگ مي‌دهد. ايستاد و تماشا کرد؛ کار اين غلام را ديد. بعد پرسيد: تو که هستي؟ گفت: غلامي هستم، مولاي من صاحب اين باغ هست. فرمود: اينجا بنشين، تا من برگردم. رفت و برگشت، تا آمد غلام را صدا زد؛ غلام برخواست، گفت: تو را از مولايت خريدم. ايستاد گفت: سمعاً و طاعةً يا ابن رسول الله! فرمود: خريدمت اما آزادت کردم‌؛ اين باغ را هم خريدم، به تو بخشيدم. اين ‌هم کرمش هست!
آن علمش! آن حلمش! اين کرمش! آن وقت مصيبت اين هست:
پسر هند جگرخوار، ملعون روزگار، آن کسي که صفحات اعمال ننگين او، به قدري هست که قابل حد و حصر نيست، چنين کسي بر مسند بنشيند و چنان کسي پاي منبر او بنشيند. اين زندگي تمام شد، منتها کرم تنها اين نبود! آني که محير العقول هست، اين هست:
وقتي پاره‌هاي خون دل ميان تشت ريخت، برادرش سيد الشهداء آمد، کنارش نشست. امام حسن را بشناسيد و بشناسانيد!
سيد الشهداء پرسيد: برادرم چه کسي با تو اين کار را کرده؟ به برادرش حسين بن علي گفت: از من نپرس! کسي که با من اين کار را کرده، من مي‌شناسم، اما هرگز ابراز نخواهم کرد! اي مظهر ستار العيوب! يا حسن بن علي! کسي که اين جور پرده‌ي عيب قاتلش را بپوشد، آيا اين جود و کرم با دوستانش چه خواهد کرد؟!

منبع: وبسایت رسمی آیت الله محید خراسانی


عبدالواحد آمدی دانشمند پر آوازه و ارجمندی که در منطقه سنی نشین دیار بکر به دنیا آمد و به اتفاق علمای شیعه از رجال شیعی شمرده می شود، با خلق اثر جاودان «غررالحکم و دررالکلم» نام خود را برای همیشه جاودانه ساخت و با جمع آوری کلمات کوتاه امام علی(علیه السلام)خدمت ارزشمندی به عالم اسلام کرد.

عبدالواحد آمدی

دیباچه
عبدالواحد آمدی دانشمند پر آوازه و ارجمندی که در منطقه سنی نشین دیار بکر به دنیا آمد و به اتفاق علمای شیعه از رجال شیعی شمرده می شود، با خلق اثر جاودان «غررالحکم و دررالکلم» نام خود را برای همیشه جاودانه ساخت و با جمع آوری کلمات کوتاه امام علی(علیه السلام)خدمت ارزشمندی به عالم اسلام کرد. شهرت این کتاب چنان هست که مؤلف بدان واسطه شناخته می شود. در این نوشته، به معرفی زادگاه، کتاب و شخصیت این بزرگوار پرداخته شود، گرچه بسیاری از ویژگی های او همچنان ناشناخته هست.

زادگاه
نام این شهر در منابع مختلف به صورت های آمِد، آمِدا، امیدا، ایمد، حامد، قره آمد و قره حامد آمده هست. لفظ قره به سبب سیاهی سنگ های ابنیه این شهر به این نام اضافه شده هست. نام این شهر در سال ۱۳۵۶ق (۱۹۳۷م) به دیار بکر تغییر یافت. دیار بکر -منسوب به بکر بن وائِل – یا دیار ربیعه و دیار مُضَر، نام سه ناحیه از جزیره هست. این نواحی را به سبب محاط بودن به وسیله رودخانه های دجله و فرات جزیره می خواندند. بکر، ربیعه و مُضر نیز نام سه قبیله عرب هست که در روزگار پیشین در آنجا اقامت گزیده بودند. قزوینی می نویسد: دجله آمِد را هلالوار در برگرفته هست. اصطخری آورده هست: مخرج آب دجله از بالای شهر آمد هست. باروی شهر آمد که از سنگ های سیاه آتش فشانی (بازالت(ساخته شده، توجه جهان گردان را به خود جلب کرده هست. تاریخ بنای شهر روشن نیست، اما گذشته ای دراز دارد. عیسی بن شیخ از تیره شیبانی قبیله بکر در سده ۳هـ. ق، بر ضد خلافت عصیان کرد و نخستین حکومت مستقل اسلامی (شیخان) را در مقابل عباسیان در آن منطقه بنا نهاد، اما معتضد خلیفه پس از وفات احمد بن عیسی به آمد وارد شد و در ۲۸۶هـ. ق / ۸۹۹م آن شهر را فتح کرد. آمد مدتی زیر فرمان عضدالدوله دیلمی بود و در عهد سیف الدوله حمدانی(۳۵۶هـ. ق / ۹۶۷م) رومیان بارها آمد را محاصره کردند، ولی توفیق تصرف آن را نیافتند. سپس مدتی مروانیان بر آن حکومت کردند. (۳۸۰-۴۸۹هـ. ق / ۹۹۰-۱۰۹۵م( طغرل سلجوقی در ۴۴۳هـ. ق و پس از وی الب ارسلان در ۴۶۴هـ. ق بر این شهر فرمان راندند. در این زمان آمد بارها میان سلجوقیان و رومیان دست به دست گشت. در ۵۱۸ق اهالی آمد بر اسماعیلیان آن حدود تاختند و نزدیک به هفتصد تن از آنان را کشتند و این هجوم اسماعیلیان را ناتوان ساخت. سلطان محمد سلجوقی، عثمان بن ارتق را به حکومت حصن کیفا فرستاد و در ۵۷۹هـ. ق آمد ضمیمه شعبه حصن کیفای آل ارتق گردید، اما صلاح الدین ایوبی در ۶۲۹هـ. ق این سلسله را از میان برداشت. اندکی پیش از این تاریخ یعنی در ۶۲۷هـ. ق سلطان جلال الدین خوارزمشاه در مسیر فرار از دست مغولان به آمد رسید و در آنجا پناه نیافت و کشته شد. در ۶۵۷هـ. ق هولاکو به دیار بکر رسید و ملک صالح را به تسخیر آمِد فرستاد. از آن پس مدتی آمد در اداره ارتقیان ماردین بود. در ۷۹۶هـ. ق تیمور به آمد لشکر کشید و آن شهر را که -به روایت صاحب ظفرنامه- در مدت سه چهار هزار سال هیچ آفریده ای به قوّت و غلبه فتح نکرده بود، به دو سه روز فتح کرد. تیمور در ۸۰۲هـ. ق به قرا عثمان آق قویونلو مقام امیری داد و آن خاندان را متولّی دیار بکر گردانید. از آن پس مدت ۷۰ سال آمد پایتخت امیران آق قویونلو بود. در همین شهر بود که خدیجه بگم خواهر اوزون حسن آق قویونلو به عقد شیخ جنید در آمد و از او سلطان حیدر، پدر شاه اسماعیل صفوی متولد شد و در واقع بنیاد دولت صفوی در این شهر نهاده شد. همچنین مارتا دختر اوزون حسن، که مادرش دسپینا خاتون دختر امپراتور مسیحی طرابزون بود، به عقد سلطان حیدر درآمد و مادر شاه اسماعیل شد. آمِد در ۹۱۳هـ. ق جزو متصرفات شاه اسماعیل صفوی گردید و از آن پس این شهر بین عثمانیان و صفویان دست به دست گشت تا در جنگ چالدران در ۹۲۰هـ. ق به تصرف عثمانی ها درآمد و نام آمِد به تدریج به دیار بکر تغییر یافت.[۱] «آمِد یا آمُد» هر دو مورد گزارش شده هست.[۲]

دانشمندان آمدی
۱ ـ ابوالفضائل علی بن ابی المظفر آمدی(۵۵۹-۶۰۸): فقیه و ادیب شافعی. خاندان او از آمد به واسط کوچ کرده بودند. وی در واسط به دنیا آمد و در همانجا درگذشت.[۳]
۲ ـ حسن بن بشر بن یحیی بصری آمدی: مکنی به ابوالقاسم (۳۷۱هـ. ق)، نحوی و ناقد شعر. تولد و وفاتش در بصره بود.[۴]
۳ ـ رجب بن احمد قیصری رومی حنفی(وفات: پس از ۱۰۷۸هـ. ق): دانشمند مشهور اهل سنت. در آمِد دیده به جهان گشود و در شهری از توابع ازمیر درگذشت.[۵]
۴ ـ سیف الدین ابوالحسن علی بن ابی علی بن محمد بن سالم تَغلِبی: طبیب، فیلسوف متکلم و اصولی (۵۷۵-۶۲۲هـ. ق).[۶]
نویسنده لسان المیزان از دو نفر به نام های: ابراهیم بن علی الآمِدی و علی بن محمد الآمِدی نام می برد[۷] و ابن خلکان در وفیات الاعیان از شخص دیگری به نام محمد بن حسین الآمدی مکنی به ابوعبدالله یاد می کند.[۸]

تولد و وفات
بهترین راه برای شناخت شخصیت عبدالواحد جست جو در چگونگی تألیف و گردآوری احادیث علوی توسط وی می باشد. مرکز تحقیقات دارالحدیث نیز که گزیده ای از کتاب غررالحکم و دررالکلم را منتشر ساخته، در مقدمه همین موضوع را به عبارت دیگری یادآور شده هست. ابوالفتح ناصح الدین عبدالواحد بن محمد آمِدی محدث و قاضی شهر آمد بود. برخی نام وی را محمد بن عبدالواحد یاد کرده اند.[۹] تاریخ دقیق ولادت و وفات او در کتاب های رجال نیامده هست. خود در مقدمه جواهرالکلام از احمد غزالی(۵۲۰هـ. ق / ۱۱۲۶م) به عنوان معاصر یاد کرده هست. سال درگذشت وی را به اختلاف ۵۱۰، ۵۲۰ و ۵۵۰ دانسته اند و محدث ارموی در مقدمه غررالحکم با استناد به قراین و شواهد سال ۵۵۰ را ترجیح داده هست. مدرس تبریزی در ریحانة الادب سال ۵۱۰ را سال وفات آمدی می داند.[۱۰] محدث ارموی در مقدمه شرح خوانساری بر غرر، از قول یکی از دوستانش چنین نقل کرده هست: «بسیار دور به نظر می رسد (آمد) تا این تاریخ (۵۱۰) زندگانی کرده باشد.» دلیل آن را هم سال وفات معاصران وی می داند که صاحب روضات بدان تصریح کرده و آن از این قرار هست که سید رضی متوفای ۴۰۶هـ. ق، سید مرتضی ۴۳۶هـ ق و شیخ طوسی ۴۶۱هـ. ق هست.[۱۱] چون ابن شهر آشوب شاگرد وی بود و سال وفات او ۵۸۸ یا ۵۸۵ ذکر شده هست، به نظر می رسد نظریه وفات آمدی در قرن ششم (قول آخر) درست تر باشد. در مقدمه شرح خوانساری بر غررالحکم هم پس از نقل اقوال مختلف، آمده هست:
«فعلا تا پیدا نشدن مدرک قدیمی و قطعی و بَتی باید به این منقول حاج خلیفه در کشف الظنون و اسماعیل پاشا در هدیه العارفین اکتفا نمود و عصر حیات و زندگانی آمدی را از اواسط قرن پنجم تا اواسط قرن ششم و تاریخ درگذشت او را احتمالا سال ۵۵۰ دانست. و همین قول را مصحح کتاب پذیرفته هست.»[۱۲] قاضی ابوالفتح عبدالواحد بن محمدبن عبدالواحد تمیمی، از علما و محدثین نیمه اول قرن ششم که در حدود ۵۵۰ق درگذشته هست. وی به خاطر کتاب گرانقدرش غررالحکم و دررالکلم که مجموعه سخنان کوتاه و نغز امیرالمؤمنین علی(علیه السلام)هست شهرت دارد.[۱۳] سیادت او (آمدی) چنانکه افندی مؤلف ریاض العلما گفته هست، معلوم نیست زیرا نه ابن شهر آشوب به آن اشاره کرده و نه مؤلف تاریخ اربل که معاصر آمدی و همشهری وی بود او را سید دانسته هست.[۱۴] در مقدمه شرح خوانساری بر غررالحکم آمده هست: «مشهور آن هست که او سید یعنی قرشی نبوده هست.»[۱۵]

مذهب آمِدی
از آنجا که ابن شهر آشوب اجازه غرر الحکم او را داشت و این کتاب را از کتب شیعه برشمرده هست، دانشمندانی از قبیل مجلسی، افندی اصفهانی و نوری او را شیعه امامی شمرده اند و عبارت «کرم الله وجهه» را که آمدی در دیباچه غررالحکم در حق امام علی(علیه السلام) به کار برده هست، حمل بر تقیه کرده یا از تصرفات کاتبان دانسته اند.[۱۶] برخی از دانشمندان در اینکه وی شیعه امامی مذهب باشد، تردید کرده اند. ابن شهر آشوب (م: ۵۸۸ق) در کتابهای مناقب و معالم از کتاب «غرر و درر» یاد می کند و می گوید: اجازه روایت آن را از وی گرفته هست. علامه مجلسی بر پایه همین گفتار ابن شهر آشوب او را شیعی دانسته هست. میرزا عبدالله افندی، صاحب روضات و حاج میرزا حسین نوری هم بر همین قول اعتماد کرده اند. جز این، دلیل روشنی بر تشیع وی نداریم بخصوص که منصب قضای یک دانمشند شیعی در منطقه سنی نشین دیار بکر و آمد (شمال عراق) حتی تا امروز هم جای سؤال دارد مگر اینکه در جای دیگر قاضی بوده یا تقیه می کرده هست.[۱۷]
محدث نوری دلایل چهارگانه ای را بر تشیع ایشان اقامه کرده هست که خلاصه آن چنین هست:
۱٫ابن شهر آشوب وی را در کتاب معالم العلماء شیعه شمرده و از او روایت کرده هست.
۲٫ابن شهر آشوب در کتاب مناقب بر تشیع وی تصریح می کند.
۳٫دقت در کتاب غررالحکم می فهماند که این کتاب از روی کتب امامیه تألیف شده و اخبار آن از ایشان اخذ شده هست.
۴٫در این کتاب احادیثی نقل شده هست که غیر امامی تاب تحمل و قدرت نقل آن را ندارد، مانند: «انا قسیم النار و خازن الجنان و صاحب الاعراف»[۱۸] وی در پایان قول صاحب ریاض العلماء را مستند قرار داده و گفته هست: تأمل در این مورد بی مورد هست.[۱۹]
مدرسی تبریزی نیز گفته هست: «بعضی که او را از عامه پنداشته اند، به خطا رفته اند.»[۲۰]
آقا بزرگ تهرانی در طبقات اعلام الشیعه دو قول را نقل می کند که دلیل بر تشیع آمدی هست:
۱٫من مشایخ…ابن شهر آشوب و صرح بِتَشَیعه عند ذکر طرقه الی کتب الاصحاب.
۲٫و جزم بتشیعه فی «الریاض»[۲۱]
و نیز در الذریعه وقتی از غررالحکم یاد می کند، بعد از کلمه آمدی لفظ «الامامی» را که تصریح به تشیع اوست، می افزاید.[۲۲]

آثار
غررالحکم و دررالکلم
چنان که پیداست کار جمع آوری کلمات قصار تا سده ۵هـ. ق رونقی نیافته بود. از این رو ظاهراً تنها اثری که آمدی از آن بهره گرفته «صد کلمه» جاحظ (۲۵۵هـ ق) هست. کلمات قصار در غرر بر حسب حروف الفبا (فقط حرف اول) و با مراعات سجع آنها تنظیم شده هست. این کتاب در قرن ۱۲هـ ق توسط جمال الدین محمد خوانساری به دستور سلطان حسین صفوی به فارسی ترجمه و شرح شد و به کوشش میرجلال الدین محدّث اُرمَوی در ۱۳۴۶هـ ش در تهران انتشار یافت. افزون بر این، در یکی دو قرن اخیر، بسیاری از دانشمندان به این کتاب پرداخته اند. عبدالکریم بن محمد یحیی قزوینی آن را بر حسب موضوع در ۹۹ باب مرتب کرد و شرح فارسی بر آن افزود و آن را نَظْمُ الغُرَر و نَضْدُالدُّور نامید. بخشی از همین کتاب اصداف الدُّور نام گرفته هست. کتاب غرر به خواهش میرزا احمد تبریزی توسط میرزا موسی خوشنویس (عمادالفقراء) متخلّص به «حالی» به فارسی ترجمه شد و بخشی از آن در مجموعه انهار جاریه در ۱۳۴۴هـ. ق در شیراز به چاپ رسید. ترجمه دیگری توسط حاجی محمدعلی انصاری قمی، در تهران در ۱۳۳۵ش صورت گرفت. خلاصه مختصری از غررالحکم را نیز سید ابوالقاسم مرعشی ترجمه و همراه با متن در ۱۳۲۷هـ ش در تهران منتشر کرد. غررالحکم بارها در کشورهای مختلف به چاپ رسیده و نسخه های خطی متعددی از آن در دست هست. آمدی علاوه بر غرر اثر دیگری به نام «جواهرالکلام فی الحکم و الاحکام من قصة سید الانام» داشت که حاجی خلیفه بخشی از مقدمه آن را نقل کرده هست.[۲۳] کتاب غررالحکم و دررالکلم را فقیه و حکیم مشهور آقا جمال خوانساری ترجمه و شرح کرد. کتاب الاحکام که منسوب به آمدی هست، در واقع تألیف سیف الدین علی بن ابی علی بن محمد آمدی (م ۶۳۱ق) هست و این انتساب درست نیست.[۲۴]

نسخه های مختلف (شرح ها، گزیده ها و ترجمه ها)
۱ ـ شرح غرر و درر آمدی: شارح: جمال الدین محمد خوانساری، تصحیح و تعلیق، محدث ارموی. این مجموعه هفت جلدی شامل ۱۱۰۵۰ حدیث هست و جلد هفتم به فهرست موضوعی اختصاص دارد. نخستین روایت چنین هست: «الدین یعصِمُ دین نگاه می دارد.» و حدیث آخر چنین هست: «یقبُحُ بالرَّجُل أنْ یقْصُرَ عَمَلُهُ عن عِلْمِهِ و یعجِزَ فِعْلُهُ عن قَولِهِ زشت هست به مرد اینکه کوتاهی کند عمل او از علم و عاجز باشد کردار او از گفتار او.»

۲ ـ غررالحکم مجموعه کلمات قصار حضرت علی(علیه السلام): ترجمه محمدعلی انصاری، ۲ج.

۳ ـ گفتار امیرالمؤمنین علی(علیه السلام): سید حسین شیخ الاسلامی، ۲ج، قم، انصاریان، ۱۳۷۴٫

۴ ـ غررالحکم و دررالکلم: سید هاشم رسولی محلاتی، ۲ج، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۷۸٫

۵ ـ منتخب الغرر: ۲۴۰۰ سخن از سخنان حکیمانه علی(علیه السلام)، فضل الله کمپانی، تهران، مفید، ۱۳۶۲٫

۶ ـ گزیده متون حدیثی/۲: مرکز تحقیقات دارالحدیث، ۴۷۱ ص.

۷ ـ هدایة العلم فی تنظیم غررالحکم: سید حسین شیخ الاسلامی، قم، انصاریان، ۱۳۷۱، ۷۰۴ ص.

۸ ـ تصنیف غررالحکم و دررالکلم: مصطفی درایتی، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، ۵۶۲ ص.

۹ ـ المعجم المفهرس لالفاظ غررالحکم و دررالکلم: علی رضا برازش، تهران، امیرکبیر، ۱۳۷۱، ۳ ج.

۱۰ ـ معجم الفاظ غررالحکم و دررالکلم: مصطفی درایتی، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، ۱۴۱۳ق، ۱۵۳۳ ص.

جلال الدین همایی «سنا» درباره غررالحکم چنین سروده هست:

شاهبازی بود علی که ورا *** همه آفاق زیر پر باشد
من چه گویم ثنای آنکه خداش *** منقبت گوی و مدحگر باشد

کلماتش همه درر ریزد *** حکمتش جملگی غرر باشد
درر گفته های او بنگر *** که همه گنج پر گهر باشد

شجر طور دانش و دین بود *** آن شجر را همین ثمر باشد
غرر آمدی که در آفاق *** همچو خورشید مشتهر باشد.[۲۵]

آمدی در آغاز غررالحکم و دررالکلم دلیل نگارش کتاب را چنین آورده هست.
«پس به درستی که باعث بر تخصیص فواید این کتاب و تعلیق آنها و جمع کلمات آن و تنمیق آنها چیزیست که شاد گشته به آن ابوعثمان جاحظ از خود شمرده آن را نوشته آن را در دفتر خود و تحدید کرده آن را، که آن عبارت از صد کلمه حکمت هست که به اعتبار تازگی مضامین و معانی رمیده از اسماع و جامع انواع انتفاع اند که آنها را جمع و ضبط کرده از حضرت امیرالمؤمنین علیبن ابی طالب(علیه السلام). پس با خود گفتم که خدایا به فریادرَس مرا…! تعجب هست از این مرد که علّامه زمان و یگانه امثال و اقران بوده هست با وجود تقدّم در فنون علم و برآمدگی بر ذروه مراتب فهم و نزدیکی او به صدر اول و بخش گرفتن او در فضیلت به سهم افزونتر و بهره بزرگتر چگونه نابینا گشته از بدرمنیر و راضی شده از بسیار اندک؟! و آیا هست آنچه او ذکر کرده ازجمله کلمات حکمت آیات آن حضرت مگر بعضی از کلی و اندکی از جلّی و شبنمی از باران بسیار بزرگ قطره و به درستی که من با وجود گرفتگی دل و کوتاهی مرتبه از رتبه کمال و اعتراف به عجز از دریافت غایت رتبه افاضل از صدرهای پیشینیان و قصور از جریان در میدان ایشان وکم وزنی نسبت به اوزان آن سنجیده روشان، جمع کردم اندکی از حکمتهای قصیره آن حضرت و قلیلی از سخنان بزرگ منزلت آن والا رتبت را که لال و بی زبانند ارباب بلاغت از معارضه آن و نومیدند اهل حکمت از آوردن مثل و مانند آن و خدا داناست که نیستم من در این باب مگر مانند کسی که از دریا به کف آب برگیرد…[۲۶]
محدث نوری آورده هست: خدا روزی کند که ما این کتاب (غررالحکم و دررالکلم) را زیارت کنیم، چه تا کنون من آن را ندیده ام.[۲۷]

حکایت غُرَری
یکی از علمای به نام میرزا عبدالجواد عقیلی نقل می کند:
«در ایام سلطنت علی مرادخان زند در نجف اشرف در نزد مرحوم آقا سید مهدی طباطبایی«اعلی الله درجته» سید بحرالعلوم درس می خواندم. روزی به زیارت مولی حضرت امیرالمؤمنین«سلام الله علیه» مشرّف، پس از زیارت عرض کردم: یا مولای من، از شما کتابی می خواهم که از مواعظ خودتان بوده و حقیر از آن بهره مند شوم. از حرم مطهّر که بیرون آمدم، ملّا معصوم علی کتابفروشِ درب صحن مرا صدا زد که فلانی بیا این کتاب را بخر که کتاب خوبی هست. کتاب را به قیمت ارزانی به من داد. معلوم شد التماس حقیر در نزد حضرت امیر(علیه السلام) قبول شده و این عطا (کتاب غررالحکم) از آن حضرت هست»

کجایی توای طالب تیز رای *** که جویای حقی ازین درد رای
ببینای دانشور از هیچ باب *** رفیقی نباشد بسان کتاب

کتابی چنین غمزدایی کجاست *** همت غمزدا هم مسرّت فزاست
برآرد ترا سر ز خواب گران *** شود رهنمایت سوی سروران

ز انجام و آغاز هر دو سرا *** نماید ز مجرا و از ماجرا
کند پاکت ز آلایش نفس دون *** شوی از هداة و هم از مهتدون

کند آگهت هم ز سیر سلوک *** ز سیر رعایا و سر ملوک
ز اخلاق و اطوارت آگه کند *** ز دل ریشه فعل بد بر کند

نماید به تو راه و رسم صواب *** ز فقرت رهاند کند کامیاب
ز جهل و ز اندوه و از سوء حال *** رهاند رساند به فیض زلال

ز نقصان رساند به اوج کمال *** ز اوج کمالت به قرب وصال
چو مادر نهد بر لبت شهد ناب *** چو دایه دهد از بدت اجتناب

شوی گر مصاحب مرو را رواست *** که همصحبتی نیک چون کیمیاست
چنان میوه مشگبویی لطیف *** نیاید مگر از نهالی شریف

نهالی هست از کوثر آن خورده آب *** که هر برگ آن مایه صد سحاب
نبی گفته او را بود باب علم *** ز کف بحر و کان و ز دل کوه حلم

علی سرور جمله اصفیاست *** خود از اولیا برتر از انبیاست
وجود جهان بسته جود اوست *** که آن همچو مغز و جهان همچو پوست

بود این همه رشحه ای زان سحاب *** قلیلی از آن جمع در این کتاب

ــــــــــــــــــ
پی نوشت ها
[۱] تلخیص از: دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، ج ۲، ص۱۹۲٫
[۲] ر.ک.به: مقدمه شرح خوانساری بر غررالحکم، ص۳٫
[۳] دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، ج ۲، ص ۱۹۵٫ ر.ک. به: وفیات الاعیان، ابن خلّکان، ج ۳، ص ۴۷۹٫
[۴] دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، ج ۲، ص ۱۹۵٫ و ر.ک.به: لغت نامه دهخدا، ج ۱، ص ۲۱۰٫
[۵] دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، ج ۲، ص ۱۹۶٫
[۶] همان، ص ۱۹۶٫ و ر.ک.به: وفیات الاعیان، ابن خلکان، ج ۳، ص ۲۹۳٫
[۷] لسان المیزان، ابن حجرالعسقلانی، ج ۸، ص ۶۷٫
[۸] همان، ج ۸، ص ۵۱٫
[۹] لغت نامه دهخدا، ج ۱، ص ۲۱۰ روضات الجنات، ج ۵، ص ۱۷۰
[۱۰] دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، ج ۲، ص ۱۹۵٫ ر.ک.به: ریحانةالادب، ج ۱ و ۲، ص ۲۸٫ آقا بزرگ تهرانی در الذریعه نیز همین قول را صحیح دانسته هست. ر.ک.به: الذریعه، ج ۱۶، ص ۳۸٫
[۱۱] ر.ک.به: مقدمه شرح محقق بارع جمالالدین محمد خوانساری بر غررالحکم، ج ۱، ص عط.
[۱۲] ر.ک.به: همان، ص عط.
[۱۳] دایرةالمعارف تشیع، ج ا، ص ۲۲۹٫
[۱۴] همان
[۱۵] مقدمه ارموی بر شرح خوانساری بر غررالحکم، ص کا.
[۱۶] دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، ج ۲، ص ۱۹۵ و نیز ر.ک.به: مقدمه شرح خوانساری بر غررالحکم، صکا.
[۱۷] دایرةالمعارف تشیع، ج ۱، ص ۲۲۹٫
[۱۸] ر.ک.به: مقدمه شرح خوانساری بر غررالحکم، صسط.
[۱۹] مقدمه «شرح خوانساری بر غررالحکم…» ص کج.
[۲۰] ریحانةالادب، ج ۱ و ۲، ص ۲۸٫
[۲۱] طبقات اعلامالشیعه، القرن الخامس والسادس، ص۱۶۹٫
[۲۲] الذریعه، ج ۱۶، ص ۳۸٫
[۲۳] دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، ج ۲، ص ۱۹۵، مقاله جعفر شعار.
[۲۴] دایرةالمعارف تشیع، ج ۱، ص ۲۲۹٫
[۲۵] شرح محقق بارع جمالالدین محمد خوانساری بر غررالحکم و دررالکلم، ج ۶، ص ۵۶۲٫
[۲۶] همان، ج ۱، ص ۸٫
[۲۷] مقدمه ارموی بر: شرح محقق بارع جمالالدین خوانساری بر غررالحکم

منبع: پایگاه اطلاع رسانی حوزه

شواهد بر امامت امام علی علیه اسلام در متون اهل‌سنت

دسته بندی : خبری تاریخ : یکشنبه ۱ بهمن ۱۳۹۶


دلایل و شواهدی زیادی در متون اهل‌سنت وجود دارد که منصوص بودن امامت امام علی علیه السلام را تقویت و تثبیت می‌کند.


امیرالمومنین

دلایل و شواهدی زیادی در متون اهل‌سنت وجود دارد که منصوص بودن امامت امام علی علیه السلام را تقویت و تثبیت می‌کند.
فخر رازی از مفسران نامدار اهل‌سنت می‌گوید: هر که در دین خود به علی بن ابی طالب اقتدا کند به درستی که او هدایت شده‌هست و دلیل بر این مطلب سخن پیامبر اسلام هست که فرمود: «اللهم ادر الحق مع علی حیث دار؛ خدایا حق را با علی قرار بده هر جا که باشد».[۱] و نیز در منابع اهل‌سنت آمده که علی با حق هست و حق با علی هست هر جا می خواهد باشد.[۲]
 در کتاب های اهل‌سنت آمده که پیامبر فرمود: «علی با قرآن هست و قرآن با علی هست و آن دو هرگز از هم جدا نمی‌شوند تا این که در حوض بر من وارد گردند». و باز پیامبر به علی فرمود: «یا علی هر که از من جدا شود از خدا جدا شده‌هست و هر که از تو جدا شود یا علی از من جدا شده‌هست».[۳]
اگر هیچ حدیث دیگری از رسول گرامی اسلام بر امامت امام علی علیه السلام وجود نمی داشت، همین سه حدیث کافی در اثبات امامت امام علی علیه السلام بعد از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم استز زیرا مراد از امامت و رهبری امت حقانیت امام و هراه بادن با حق و قرآن هست. یعنی کسی شایستگی امامت امت را دارد که با قرآن و حق باشد و حق بر وجود او دور بزند و هرگز از قرآن جدا نشود. کسی که جدایی از او به مثابه جدایی از پیامبر اسلام و خدا باشد به یقین گمراه شده و راهی را رفته که مورد رضای خدا و رسولش نخواهد بود. بنابراین تعلیل در این احادیث را می توان نص در امامت امام علی علیه السلامقلمداد کرد زیرا منزلت آن حضرت در راستای هدایت و رهبری امت اسلامی در حد قرآن کریم  و پیامبر اسلام قرار گرفته  و او مدار حق دانسته شده و پیروی از غیر او جداشدن از حق، قرآن و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم  بوده که جز گمراهی چیزی دیگری نخواهد بود. از این رو  کسی که این احادیث را ببیند و آن را بخواند و برای او ثابت شود که این احادیث از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم صادر شده حجت بر او تمام هست و هیچ عذری در نپذیرفتنامامت امام علی و پیروی از دیگران ندارد.
پس با وجود این نصوص و احادیثی دیگری که در متون شیعه و سنی نقل شده، مانند حديث غدير[۴]، حديث منزلت[۵]، حديث يوم انذار[۶]، و احاديث ديگر که همه  آنها در کتاب‌هاي معتبر اهل‌سنت نقل شده‌اند، راه انکار نص بر امامت امام علی علیه السلام مسدود می‌گردد.

ـــــــــــــــــــ
پی نوشت ها:
[۱] . ابوعبدالله محمد بن عمر فخرالدين رازى، مفاتیح الغیب(التفسیر الکبیر)، ج۱ص۱۶۸، ‏دار احياء التراث العربى‏، بيروت‏، چ۳،۱۴۲۰ق.
[۲]  . المستدرک علی الصحیحین، ج۳ص۱۳۴؛ مجمع الزوائد، ج ۷ص۲۳۵٫
[۳]  . المستدرک علی الصحیحین، ج۳ص۱۳۴؛ و مجمع الزوائد، ج۹ص۱۳۴٫
[۴] . المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۱۰٫
[۵] . مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري النيسابوري، صحيح مسلم، ج۴، ص۱۸۷۰، بیروت، دار إحياء التراث العربي، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي.
[۶] . المستدرک علي الصحيحين، ج۳، ص۱۳۳٫

منبع: پایگاه علمی فرهنگی اعتقادی الشیعه

ارزش و آثار تفکر

دسته بندی : خبری تاریخ : شنبه ۳۰ دی ۱۳۹۶


«تفكّر» كه در لغت به معناي انديشيدن هست با تأمّل و تدّبر، هم معناست و در اصطلاح عبارت هست از تشكيل دو مقدّمه (صغري و كبري) براي دستيابي به يك نتيجه. مثال: آنچه پايدار هست بر ناپايدار رجحان دارد. مثال: آخرت پايدار و دنيا ناپايدار هست. پس: آخرت بر دنيا رجحان دارد.

تفکر

تفكر
«تفكّر» كه در لغت به معناي انديشيدن هست با تأمّل و تدّبر، هم معناست و در اصطلاح عبارت هست از تشكيل دو مقدّمه (صغري و كبري) براي دستيابي به يك نتيجه. مثال: آنچه پايدار هست بر ناپايدار رجحان دارد. مثال: آخرت پايدار و دنيا ناپايدار هست. پس: آخرت بر دنيا رجحان دارد.

رابطه عبادت و تفكّر
طرح بحث «تفكّر» در «اخلاق عبادي» به دو جهت هست:
نخست اينكه تفكّر، خود، عبادتي بزرگ، بلكه از بهترين عبادتهاست، تا آنجا كه حضرت صادق ـ عليه السلام ـ فرمود:
«تفكر ساعة خير من عبادة سنة انما يتذكر اولوالألباب»
ساعتي انديشه از سالي عبادت بهتر هست. همانا تنها خردمندان درك مي كنند.
امير مؤمنان ـ عليه السلام ـ فرمود:
«التفكر في ملكوت السموات و الأرض عبادة المخلصين»
انديشيدن در حقيقت آسمانها و زمين، پرستش مخلصان هست.
دوّم آن كه عبادت واقعي و ارزشمند، با تأمّل و انديشيدن توأم هست و زيباترين پرستش را انسانهاي انديشمند و خردمند انجام مي دهند، چنانكه قرآن مجيد مي فرمايد:
«إِنَّ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ لآياتٍ لِاولِي الْأَلْبابِ الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِياماً وَ قُعُوداً وَ عَلى جُنُوبِهِمْ وَ يَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً سُبْحانَكَ فَقِنا عَذابَ النَّارِ»
همانا در آفرينش آسمانها و زمين و آمد و شد شب و روز، براي خردمندان نشانه هايي هست. آنان كه خدا را (در حالتهاي) ايستاده و نشسته و به پهلو خفته، ياد مي كنند و در آفرينش آسمانها و زمين مي انديشند (و گويند:) اي پروردگار ما! اينها را بيهوده نيافريده ـ اي، تو منزّهي، ما را از عذاب آتش نگهدار. شب زنده داران عاشق در قيام و قعود با «تفكّر» به «ذكر» و «تسبيح» خدا پرداخته، اين حقيقت را در پهنه هستي به اثبات رساندند كه انديشمندان خردمند، عابد و ذاكر خدايند و پرستشگران، متفكّرند و خردمند. ويل ان قرأ هذه الآية ثم مسح بها سبلته أي تجاوز عنها من غير فكر و ذم المعرفين منها ؛

ارزش تفكّر
با توجّه به آنچه گذشت، بروشني در مي يابيم كه چرا اسلام اين گونه براي تفكّر ارزش قائل شده و رهبر آن فرموده هست:
«اول ما خلق الله العقل» نخستين آفريده خدا عقل هست.
شهيد مطهري در اين باره مي نويسد:
«دين اسلام ركن اساسي و پايه اصلي خود را توحيد قرار داده هست، توحيد بالاترين و عظيم ترين انديشه اي هست كه به دماغ بشر رسيده، بسيار دقت و نازك كاري مي خواهد، و از طرفي در اصول اين دين و بالاخص در اصل اصول آن يعني توحيد، تقليد محكوم شده و تحقيق لازم شمرده شده، ناچار بايد اين دين، «تفكّر» و «تدّبر» و «تحقيق و جستجو» را فرض بشمارد، و قسمت مهمي از آيات (كتاب) خود را به اين موضوع اختصاص بدهد و همين كار را كرده هست.»

منابع تفكّر
دين مقدّس اسلام علاوه بر ارج نهادن به فكر و انديشه، راه تفكّر صحيح را نيز به بشر نشان داده هست، تا پيروان خويش را از آلودگي به افكار پليد و بيهوده باز دارد. متفكّر بزرگ اسلام خواجه نصيرالدين طوسي در اين باره مي نويسد: «تفكّر، سير دروني از مبادي به مقاصد هست و هيچ كس از كاستي به كمال نمي رسد، مگر به اين سير دروني. مبادي تفكّر «آفاق» و «انفس» هست به اين بيان كه در اجزا و ذرّات عالم از قبيل كرات آسماني، ستارگان، حالات و حركات و تأثير و هدف آنها انديشه كند. همچنين در موجودات زميني بويژه در اجزا و اعضاي انسان و غير آن كه قابل شمارش نيست، بينديشد آن گاه با تفكّر درباره منافع و مصالح اينها بر كمال، عظمت، علم و قدرت آفريننده و ناپايداري غير خدا استدلال كند … و از همين قبيل هست، تأمّل در تاريخ گذشتگان و كوتاه شدن دست آنها از دنيا و رهسپار شدن به ديار آخرت. چنين تفكّري سبب قطع محبّت از غير خدا، وابستگي كامل به ‌آفريننده، تقويت تقوي و اطاعت پذيري مي گردد. همچنين مي توان دامنه تفكّر را گسترده تر كرد تا شامل تفكّر در آيات، روايات، احكام و مسايل ديني نيز بشود.» قرآن ما را به تفكّر در آفرينش آسمانها و زمين و آمد و شد شب و روز و آفرينش روح و جسم انسان و بسياري ديگر از مظاهري قدرت و حكمت خدا تشويق مي كند تا به عظمت خدا و هدف از آفرينش اشياء توجه كنيم و از اين راه پرده غفلت را از جلو چشم خود كنار زنيم. از رسول اكرم ـصلي اللّه عليه و اله‎ـ نقل شده هست كه فرمود: «دربارة مخلوقات بينديشيد، نه دربارة خالق؛ چرا كه نخواهيد توانست به آن دست يابيد.» روشن هست كه تفكر در مخلوقات باعث مي شود كه انسان به عظمت و قدرت الهي بيشتر پي ببرد در حالي كه تفكر در ذات خداوند به دليل اينكه كمال بي انتهاست قابل حصول براي انسان با ظرفيت محدود نيست.

آثار تفكّر
تفكّر و انديشيدن، آثار پرباري براي انديشمند دارد و همان گونه كه منابع تفكّر، فراوان و بي شمار هست، آثار و فوايد آن را نيز نمي توان شماره كرد. در اينجا به چند نمونه آن بگونه اي گذرا اشاره مي كنيم:

الف ـ رأي صائب
اوّلين اثر نيكوي تفكّر، به دست آوردن رأي پخته و درست پيرامون كار موردنظر هست؛ زيرا متفكّر، عجولانه عمل نمي كند و به قول معروف «بي گدار به آب نمي زند» بلكه با انديشيدن پيرامون موضوع، راه حل صحيحي براي آن مي يابد. به تعبير اميرمؤمنان علي ـ عليه السلام ـ«من طال فكره حسن نظره» هر كس زياد انديشه كند رأيش نيكو گردد.

ب ـ مصونيّت از لغزشها
شخص خردمند پيش از انجام هر كاري به فرجام آن مي انديشد، آراي ديگران را جويا مي شود، تجربيات پيشينيان را به كار مي بندد و پس از يك جمعبندي انديشمندانه به كار اقدام مي كند، از اين رو، احتمال خطا و خسران در چنين كاري بشدّت كاهش مي يابد و در برابر، بازدهي آن زياد مي شود. به فرموده اميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ «من فكر قبل العمل كثر صوابه» هر كس پيش از اقدام به كار بينديشد درستي كارش فزوني مي يابد.
امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمود:
مردي نزد رسول خدا ـصلي اللّه عليه و اله‎ـ آمد و اندرز خواست رسول اكرم ـصلي اللّه عليه و اله‎ـ سه بار فرمود: اگر اندرزي گويم به كار مي بندي؟‌آن مرد، در هر بار جواب مثبت داد، آن گاه فرمود:
«إذا انت هممت بامر فتدبر عاقبته فإن يك رشداً فامضه و إن يك غيا فانته عنه»
هر گاه قصد كاري كردي در فرجامش بينديش، اگر صحيح بود انجامش بده وگرنه از آن صرف نظر كن.

ج ـ دعوت به نيكيها
فكر و انديشه صحيح، انسان را به بسياري از نيكيها سوق مي دهد و بسان محرّكي قوي، چرخ نيكوكاري را به گردش مي‌اندازد. حضرت علي ـ عليه السلام ـ فرموده هست:
«إن التفكر يدعو إلي البر و العمل به»
انديشيدن (انسان را) به نيكي و انجام آن فراهم مي خواند.
حضرت صادق ـ عليه السلام ـ نيز ضمن تجليل و ارج نهادن به تفكّر و انديشه، هشت اثر ارزنده براي آن بيان كرده، مي‌فرمايد:
«الفكرة مراة الحسنات و كفارة السيئات و ضياء القلوب و فسحة الخلق و إصابة في صلاح المعاد، و اطلاع علي العواقب و استزادة في العلم و هي خصلة لا يعبد الله بمثلها»
تفكّر و انديشه:
۱٫ آيينه نيكي هاست. ۲٫ كفّاره گناهان هست.
۳٫ فروغ دلهاست. ۴٫ گشاده رويي هست.
۵٫ موفقيت در آبادي آخرت هست. ۶٫ آگاهي به فرجام كارهاست.
۷٫افزايش دانش هست. ۸٫ خصلتي هست كه خداوند به (چيزي) مانند آن پرستيده نمي شود».

د ـ سلامت و نيك فرجامي
اثر مهمّ ديگر انديشه، سلامت و خوش عاقبتي در كارهاست، چرا كه شخص خردمند با تدّبر و تأمّل پيرامون كارها و برنامه هاي خويش تلاش مي كند تا آفتها و پيامدهاي ناهنجار را شناسايي و دفع نمايد، از اين رو، كمتر دچار زيانهاي مادي و معنوي مي گردد و به ندرت گرفتار لغزش و اشتباه مي شود. حضرت علي ـ عليه السلام ـ اين راستا فرمود:
«أصل السلامة من الزلل، الفكر قبل الفعل…»
اساس سالم ماندن از اشتباهات، انديشيدن پيش از انجام كار هست.

پرهيز از انديشه هاي هوس آلود
نكته ديگري كه اسلام در زمينه تفكّر با ديد منفي به آن نگريسته و پيروان خويش را از آن باز داشته هست، انديشه هاي هوس آلود هست كه علاوه بر بي ثمر بودن، انسان را به واديهاي خطرناك نيز سوق مي دهند.
اميرمؤمنان صلوات الله عليه، انديشه غير منطقي و دور از حكمت را هوا و هوس و بي معني دانسته، فرمود:
«الفكر في غير الحكمة هوس»
انديشه در (چيزي) جز حكمت، هوس هست.
نيز نسبت به چنين انديشه‌هايي هشدار داده مي‌فرمايد:
«فكرك في المعصية يحدوك علي الوقوع فيها»
انديشه‌ات پيرامون گناه تو را به انجام آن مي‌كشاند.
بنابراين، مؤمن خردمند بايد از نظر تجزيه و تحليل ورزيده شود و عقل و انديشه خود را كنترل كرده، تنها در مسائل جدّي و سودآور به كار اندازد، تا به سعادت مادّي و معنوي دست يابد. از سوي ديگر بايد فكر خويش را از هرگونه انديشه ناشايست باز دارد و به تعبير امام علي عليه السلام، همان گونه كه روزه بدني مي گيرد، روزه فكري هم بگيرد:
«صيام القلب عن الفكر في الاثام أفضل من صيام البطن عن الطعام»
روزه دل از فكر گناه آلود، برتر از روزه شكم از خوردنيهاست.

منبع: معاونت تهذیب حوزه های علمیه