سایت مذهبی ذكری

خبری

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
سه شنبه ۲۸ شهریور ۱۳۹۶

دست کمپانی‌های بین المللی در مهاجرت زنان ایرانی

دسته بندی : خبری تاریخ : سه شنبه ۲۸ شهریور ۱۳۹۶

بررسی سند ۲۰۳۰؛


استاد حوزه و دانشگاه گفت: در بخشی از سند ۲۰۳۰ آمده هست که امن سازی فضای کار به ویژه برای زنان مهاجر، زنان را از کشورهای آسیایی و اسلامی می‌پذیرید. حالا برای چه کاری؟

 

 دست کمپانی‌های بین المللی در مهاجرت زنان ایرانی

اشاره: حجت الاسلام لیالی استاد حوزه و دانشگاه که از کارشناسان حوزه جامعه و فرهنگ هست، به بررسی ابعاد سند ۲۰۳۰ پرداخته و آسیب‌ها، اشتباهات و قوت‌ها را مورد ارزیابی قرار داده هست.
مسئله بررسی اسناد بین المللی و توجه به خدمت یا خیانت فرهنگی از این منظر حائز اهمیت هست که تجربه‌ای برای تاریخ انقلاب می‌‌شود. حجت الاسلام لیالی در مباحث یاد شده را تبیین کرده هست که در ذیل تقدیم خوانندگان محترم می‌شود. متن زیر بخش دوم از مصاحبه هست که خدمت خوانندگان محترم تقدیم می‌گردد.

در بعضی اسناد بین‌المللی می‌گویند کارگر جنسی و فاحشگی انواع و اقسام دارد، این مطلب به چه معناست؟

در بخشی از سند آمده هست که امن سازی فضای کار به ویژه برای زنان مهاجر، زنان را از کشورهای آسیایی و اسلامی می‌پذیرید، حالا برای چه کاری؟ آیا به این‌ها شغل شرافتمندانه می‌دهند؟
این دست مهاجرین دو بخش بیشتر نیستند، فرار مغزها هست که در مراکز علمی، تخصصی، پزشکی و … مشغول می‌شوند که زیاد هم هستند یا بخش دوم زنان مهاجری که متاسفانه کارگران جنسی هستند، کارت برای این‌ها صادر می‌کنند برای فعالیت در برخی از مراکز شبانه و از اینها مالیات می‌گیرید.
مالیات بیشتر، کار بیشتر، در کجا؟ در مراکزی که برای عیش و نوش هست، در کاباره‌ها، کارهای خدماتی پایین، به عنوان کارگری که وظیفه‌اش نظافت هتل و برخی مراکز دیگر هست.

مسئله زنان مهاجر، شغل و گرداب فساد

آیا شخصیت و شأن زنان مهاجر حفظ شد تا در کشورهای غربی با افزایش ظرفیت موسسات مالی داخلی بتوانند راحت تر سفر کنند. مشکلی که امروز متاسفانه در کشور ما هست، موسسات مالی و اعتباری متعلق به نهادها، سازمان‌ها و کارتل‌های صنعتی هست.
موسسات مالی یعنی شرکت‌ها و موسسات اقتصادی بزرگ که بر اساس پول، تجارت، سرمایه فعالیت می‌کنند، افزایش موسسات مالی برای چیه؟ برای ثروت بیشتر، معامله بیشتر، تجارت بیشتر و موسسات مالی و اعتباری عموما بر مبنای اقتصاد لیبرالی فعالیت می‌کنند.
تضمین حضور پر رنگ‌تر کشورهای در حال توسعه در موسسات مالی، اقتصادی و بین‌المللی منوط به عضویت و پذیرش شرایط موسساتی مثل بانک جهانی و صندوق بین المللی پول هست.
یعنی شما باید زیر مجموعه صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی شوید تا از این به بعد بتوانید حضور پر رنگ‌تر و موثرتری در موسسات مالی و اقتصادی داشته باشید.

گردشگری راه حل یا معضل برای کشورهای توسعه یافته

هدف یازدهم تبدیل شهرها و سکونت‌گاه‌های انسانی به مکانی همه شمول، مقاوم و پایدار هست که بحث گردشگری مطرح می‌شود. موارد و بندهایی دارد که در بحث حفظ میراث فرهنگی و بافت‌های مقاوم بیان می‌شود.
در بحث گردشگری سوالی را مطرح می‌کنیم، جایگاه مالکیت خصوصی، حریم خصوصی، حریم امن و اختصاصی کجاست؟ شما تعهد می‌دهید به اینکه شهرها و سکونت‌گاه‌های انسانی به مکان‌های همه شمول تبدیل شود و همه بتوانند به هر جایی برای گردشگران بروند؟

ما یک مشکل اساسی در یزد داریم، مساجد یزد از حیث معماری از مساجد اصفهان دویست الی سیصد سال جلوترند و در اصفهان همین مشکل وجود دارد. یزدی‌ها حواسشان جمع هست و به این چیزها خیلی گیر می‌دهند، بنابراین امام جمعه‌ها و روحانیت شهر هم بیشتر متحد هستند.

بعضی از این توریست‌ها به حالت نیمه مست وارد مساجد می‌شوند تا به اسم میراث باستانی گردش کنند. چون یکی از قواعد یونسکو این هست که مسجدهای مهم اصفهان، یزد و … را عضو کند و همین مسئله تبدیل به یک فاجعه شده هست که می‌خواهند قداست زدایی کنند.
سوال دارم، از این به بعد کشور عربستان سعودی باید گزارش بدهد و بر اساس تبدیل شهرها و سکونت‌های انسانی به مکان‌های همه شمول مسجد الحرام، کعبه آیا مکان مقدس شهر هست؟
چرا شما اجازه نمی‌دهید که مشرکان به مسجد الحرام نزدیک شوند؟ چرا مسلمانان اجازه نمی‌دهند مشرکان، کفار، بودایی‌ها و بسیاری از ادیان دیگر وارد مساجدشان بشوند؟ اصلا در نظام اسلامی مسلمان هم بعضی از وقت‌ها حق ورود به مسجد ندارد، مگر اینکه پاک باشد.
اگر مسلمانی غسلی بر او واجب باشد و پاک نباشد، حق ورود به مسجد ندارد مگر به ضرورتی که از یک در وارد شود و از در دیگری خارج شود.
اگر عده‌ای گردشگر در مساجد شما آمدند و خواستند قداست زدایی کنند، شما می‌خواهید چه کار کنید؟ در حریم مقدس امامزادگان، کعبه، در حوزه نبوی آیا می‌توانید همه جا را تبدیل به مکان‌هایی بکنید که به تعبیر این سند مکان‌های همه شمول باشد؟
هدف دوازدهم تضمین الگوی تولید و مصرف پایدار هست که اجرای برنامه‌ ده ساله مرتبط با الگوی تولید و مصرف پایدار هست، اولا و از این به بعد سندهای شما باید ده ساله باشد.
چرا برنامه‌های پنج ساله دارید؟ برنامه‌های پنج ساله شما با برنامه‌های ده ساله‌ای که سند ۲۰۳۰ پیشنهاد می‌دهد سازگاری ندارد و کدام مقدم هست؟
طبیعتا از این به بعد بنا باشد که کشورها قانونی را تصویب کنند یا طرحی را براندازند، بایستی بررسی کنند تا با سند توسعه ۲۰۳۰ مغایرت نداشته باشد، در حالی که این همه اشکال جدی به سند وجود دارد.

حصار علمی برای کشورهای دیگر توسط آمریکا صورت گرفته هست

در بخش دیگری از سند آمد هست که توسعه علمی و فنی کشورهای در حال توسعه، منظور چیست؟ آیا کشورهای توسعه یافته همه علوم و فنون را در اختیار کشورهای در حال توسعه قرار می‌دهند؟ خوش باوری هست که کشورهای توسعه یافته این کار را انجام بدهند.
اجازه نخواهند داد که کشورهای در حال توسعه به یافته‌های آنها دل خوش کنند. آیا کشورهای توسعه یافته صنعت و تکنولوژی را در اختیار کشورهای در حال توسعه قرار می‌دهند؟ قطعا این کار اتفاق نخواهد افتاد.
اگر کشورهای توسعه یافته صنعت و تکنولوژی را در اختیار کشورهای در حال رشد قرار بدهند، این ویژگی در کشورهای در حال توسعه و رشد باعث می‌شود تا از کشورهای دیگر نیز جلوتر بروند و دیگر زیر استعمار کشوهای توسعه یافته نیستند.
در بخش دیگری از سند آمده هست که منطقی سازی یارانه‌های ناکارآمد سوخت‌های فسیلی مانند نفت و گاز هست. عموم سوخت‌های فسیلی برای کشورهای توسعه نیافته هست و اینها بر روی تلی از گنج نشسته‌اند.
البته یا قدرت استحصال منابع را ندارند یا این که نفت‌شان را باید توتال و … برایشان استخراج کند و بایستی اعتراف نمود، خوش باورانه هست که توتال در فاز یازده پارس جنوبی سرمایه‌گذاری کند و صنعت و تکنولوژی به ما بدهد. توتال به دنبال سهم خود از این منابع هست ‌‌‌‌و بنابراین محصولات خام را به شرکت‌های هفت برادران تحویل می‌دهید.
خام فروشی منابع فسیلی بزرگترین خیانتی هست که امروز توسط بعضی آقایان در حال اتفاق هست. ما فروش نفت خام را به هشت میلیون هم که برسانیم انتهایش قرار هست چه اتفاقی بیفتد؟ وابستگی ما به نفت بیشتر شود.
پس منطقی سازی یارانه‌های ناکارآمد سوخت‌های فسیلی چه ربطی به سند ۲۰۳۰ دارد، منابع فسیلی مال کشورهاست، منابع، معادن و ذخایر خودشان را استخراج می‌کنند، تولید و توزیع هم به اختیار خودشان هست و شما چه کسی هستی که برای کشورهای دیگر قانون وضع می‌کنی.
جالب هست که در این سند اشاره شده هست، سوخت‌های فسیلی و مدیریت منابع بر سوخت‌های فسیلی برای هدف سیزدهم هست که اقدام فوری برای مبارزه با تغییرات آب و هوا و اثرات آن، تقویت مقاومت در برابر بلایای طبیعی، آموزش و هشدار قرار می‌گیرد و یک بخش این جاست که تخصیص صد میلیارد دلار آمریکا برای تامین نیازهای کشور های در حال توسعه در جهت کاهش تغییر اقلیم هست.
دم خروس این جا بیرون زد و در سند ۲۰۳۰ در هدف سیزدهم اقدام فوری در مبارزات و تغییر آب و هوا چرا صد میلیارد دلار آمریکا؟ حاکمیت دلار آمریکا تا کجاست؟ بر همه عرصه‌های کشورهای در حال توسعه چرا؟
چگونه می‌خواهید در بین کشورهای در حال توسعه که این سند را پذیرفتند، تقسیم و توزیع کنند؟ همه اینها وابسته کردن کشورهای در حال توسعه بر اساس سند ۲۰۳۰ و ارزش‌های آمریکایی و دلار آمریکایی هست.
چرا آمریکا و کشورهای در حال توسعه یافته به بحث تغییر اقلیم و آب و هوا و کاهش گازهای گلخانه‌ای نپیوستند یا کاری انجام نمی‌دهند؟ چرا فقط کشورهای در حال توسعه باید بیایند و در جهت کاهش تغییر اقلیم‌ کار کنند؟

از جان صید ما چه می‌خواهند؟

هدف چهاردهم حفظ و استفاده پایدار از اقیانوس‌ها، دریاها، منابع دریایی هست. جالب این جاست که قانونمند شدن صیادی جمعی و پایان دادن به صید بی رویه در کشورهای دیگر چه ربطی به شما دارد؟ صید بی رویه صیادان را جمع آوری کنیم تا در کنارش صیادی کشورهای توسعه یافته و صیادی صنعتی اتفاق بیفتد؟
حذف یارانه‌های تعیین شده برای برخی اشکال ماهی‌گیری مخرب، ما نمی‌فهمیم ماهی‌گیری مخرب چه ربطی دارد و جایش در سند ۲۰۳۰ چیست؟ صیادی جمعی و صید بی رویه چگونه؟ چه آیین نامه‌ای، چه سندی وجود دارد؟ چه قوانینی باید تعیین کنند؟ از این به بعد کشورهای توسعه یافته می‌گویند که میزان صید ایران چقدر باشد.
در چه فصل‌هایی صیادی انجام می‌پذیرد و چه میزان صید صورت بپذیرد، سند به اندازه‌ای گسترده هست که حتی نسبت به صیادی و حفاظت از جنگل هم تصمیم گیری شده هست.
هدف پانزدهم حفاظت از جنگل و اکو سیستم‌های زمینی هست که مدیریت پایدار جنگل در بخشی از این سند آمده هست، اشتراک گذاری منصفانه، مزایای ناشی از استفاده منابع ژنتیک در راستای توافقات بین‌المللی نیز آورده شده هست.

منابع تراریخته عامل اصلی سرطان بایستی اضافه شود

منابع ژنتیک چیست؟ اشتراک گذاری منصفانه برای استفاده از منابع ژنتیک بر اساس توافقات بین المللی به چه معناست و این بین‌الملل چه کسانی هستند؟ سندهای دیگری نیز وجود دارد که سند ۲۰۳۰ بر اساس آن نوشته می‌شود و آیا این منابع ژنتیک همان تراریخته‌ها و ژن‌های بارور شده‌ در عرصه‌های مختلف هست؟
استفاده از منابع ژنتیک به این معناست که آیا منابع ژنتیک همان منابع ژن‌های بارور شده هست، همان تراریخته‌هایی هست که کشورهای توسعه یافته انجام دادند و بلایی که بر سر صنعت کشاورزی در کشورهای در حال توسعه و بحران آب و خاک و از بین رفتن خاک در حال صورت پذیرفتن هست یا بحث دیگری را بناست مطرح کنند.
هدف شانزدهم ترویج جوامع صلح طلب و فراگیر برای توسعه پایدار هست، ترویج جوامع صلح طلب دوباره مطرح می‌شود که صلح به چه معناست و صلح طلبی را چه ترجمه کرده‌اند؟ چرا صلح در مقابله با جنگ قرار می‌گیرد؟ همه کشورهای در حال توسعه جنگ طلبند و کشورهای توسعه یافته صلح طلب.
از این به بعد هیچ جنگی رخ ندهد و جهان همیشه در حال صلح باشد، این حرف بسیار بی ربط هست و شما حق ندارید از خودتان دفاع کنید به بهانه صلح و منابع دفاعی خودتان را تعطیل کنید. در سند هست و کاهش همه اشکال خشونت باید صورت پذیرد؟
شما از این به بعد باید تمام منابع دینی‌تان را پالایش کنید تا خشونت را پاکسازی کنید، قصاص، اعدام جز خشونت به حساب می‌آورند. از طرفی ترویج فرهنگ دفاع و جهاد و شهادت را هم خشونت تلقی کرده‌اند. مهم‌تر از همه آمادگی دفاعی در مدارس خشونت هست، بسیج دانش آموزی و بسیج دانشجویی خشونت هست.
این سلسله مراتب را باید حذف کنیم، چرا؟ چون مخالف با صلح هست، هر کاری که شما بخواهید انجام بدهید به اسم خشونت می‌تواند به شما گیر بدهد و همین کار را هم انجام می‌دهد. کم کم میلی متری منابع کتاب دفاعی و … را از فرهنگ جهاد، شهید فهمیده‌های ما، سرداران ما حذف می‌کنند چون ترویج خشونت هست.
جنگ هشت ساله شما ترویج خشونت هست، برای چه هر ساله دفاع مقدس را گرامی می‌دارید، دنیای امروز برای صلح هست و همه را دعوت به صلح و آشتی می‌کند، ترویج فرهنگ دفاع، جهاد و شهادت خشونت هست.
چه معنایی دارد هر از گاهی می‌روید استخوان‌های پوسیده‌ سربازان دوره جنگتان را به جامعه می‌آورید و جامعه را ترویج خشونت و غم و اندوه می‌کنید، این مخالف با سند ۲۰۳۰ هست.

دیگر حق ساخت موشک را نخواهیم داشت

بنابراین شما سندی را امضا می‌زنید که هویتتان را از بین خواهد برد و اگر در کشور‌های توسعه یافته هالیوود فیلم‌هایی می‌سازد که سربازان آمریکایی نماد مقاومت و نجات بخشی هستند، در کشورهای شما سربازانی که جانشان را فدا کردند و بعد از سی سال می‌آیند، نماد خشونت هستند.
متاسفانه برخی از ناشکران و نادانان کشور ما هم بازگشت پیکر شهدا را ترویج خشونت می‌دانند، امیرمومنان سلام الله علیه فرمود: اگر جهاد را فراموش کردید، دشمن بر شما غالب خواهد شد الله الله فی الجهاد. بیایید قرآن را ویراستاری کنید و از این به بعد قرآن می‌فرماید که وَأَعِدّوا لَهُم مَا هستَطَعتُم مِن قُوَّةٍ وَمِن رِباطِ الخَيلِ تُرهِبونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّكُم (سوره انفال آیه ۶۰) را حذف نمایید.
ترجمه رباط الخیر چیست؟ موشک می‌شود، دیگر قرار نیست که اسب‌ها را نعل تازه ببندیم. آیات مقابله و قتال را حذف کنید، چرا؟ چون باید کاری کنیم که ترویج جوامع صلح طلب باشد و با اشکال خشونت مقابله کنیم.
تجارت پول، اسلحه، مواد مخدر، سکس، ده‌ها و صدها تجارت غیر قانونی در کجا صورت می‌پذیرد؟ باندهای گسترده گانگستری در آمریکا، پاریس، انگلستان، فرانسه و … چه ربطی به کشورهای در حال توسعه دارد؟ اتفاقا سازمان‌های پیشرفته‌ای به صورت غیر قانونی وجود دارد که جرایم سازمان یافته را مدیریت می‌کند.
کشورهای در حال توسعه از این به بعد اسلحه تولید نکنند تا مقابله با اشکال خشونت باشد، اما آمریکا پیشرفته‌ترین کشور نظامی هست و صنایع نظامی را باید تولید کند و بدبختی این هست که به کشورهای درحال توسعه باید بفروشد تا به جان هم بیفتند و دیگر ایرانی، عراقی و … به جان هم بیفتند.
باید عربستان و قطری به جان هم بیفتند، سوریه‌ای باشد تا کارخانه‌های اسلحه سازی کشورهای توسعه یافته بچرخد.

ده‌ها فیلم در سینمای هالیوود هست که به اسلحه‌های آمریکایی در کشورهای آفریقایی، آسیایی، هند و افغانستان پرداخته هست. فیلم‌هایی که امروز ساخته شده هست و حجم آن یکی و دوتا نیست، بلکه بسیار هست، باید روشن شود که چه برنامه‌ای را دنبال می‌کنند و تلاش برای ساختار سازی در چه مسیری حرکت می‌کنند؟

سه کشور از جمله آمریکا و اسرائیل ذرات‌خانه‌های هسته‌ای دارند و با کلاهک‌‌های هسته‌ای و بمب‌های نیتروژنی و اتمی که هیچ جا هم اعلام نمی‌کنند، به هیچ معاهده‌ بین المللی هم پایبند نیستند و امضا نمی‌کنند.
معاهده گسترش سلاح‌های هسته‌ای و غیر هسته‌ای که بقیه کشور ها باید بدان بپیوندند، آمریکا عضو نیست در حالی که تجارت اسلحه در آمریکا بزرگترین صنعت و تجارت هست. بزرگترین صنایع دولتی و خصوصی در تجارت اسلحه را هست.
خبرنگار:علی اصغر سیاحت هویدا
منبع: خبرگزاری رسا

هولوکاست و نسل‌کشی، این بار در میانمار

دسته بندی : خبری تاریخ : سه شنبه ۲۸ شهریور ۱۳۹۶


در دنیای مدرن امروزی و در جلوی چشم حقوق دانان عالم و طرفدار آزادی و حقوق بشر که گاه و بی گاه با موضع گیری های سیاسی گوش عالم را کر کرده اند، این بار گویی فجایای دردناک و غم انگیز میانمار هست که گوش آنان را کر و چشمانشان را کور کرده هست؛ چرا که رفتار و موضع گیری های سطحی و بی اثر آنان گویای بی تفاوتی در برابر سخت ترین جنایت انسانی روزگار هست.

علی بیرانوند/کارشناس حوزه – بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان

میانمار

هولوکاست و نسل کشی این بار در میانمار

جای بسی تعجب و شگفتی هست در دنیایی که افراد برای کوچک ترین تغییر در حال جسمی حیوانات تب می کنند، و حالشان خراب می شود، چرا کشتار جمعی انسان مظلوم و بی گناه، ذره ای در قلب آنان  تلنگر و نرمش به وجود نمی آورد و موجب نمی شود که در برابر جنایات سخت نظامیان میانمار واکنش مناسب از خود نشان دهند.

طرفداران حقوق بشر حتی اگر ادعای ایمان و خدا پرستی ندارند، سزاوار هست به حکم آزادی خواهی و آزاد مردی به دفاع از مظلوم برخیزند؛ کما اینکه از سرور شهیدان عالم امام حسین(علیه السلام)این نقل شده هست:«إن لَم یَکُن لَکُم دینٌ و کُنتُم لاتَخافونَ المَعادَ فَکونوا اَحراراً فِی دُنیاکُم؛[۴] اگر دین ندارید و از قیامت نمی ترسید، لااقل در دنیای خود آزاده باشید.»

بازگشت «اصحاب اخدود»

در روزگاری به سر می بریم، که هزاران کودک و زن «روهینگایی‌« تنها به جرم مسلمانی و خداپرستی مورد هجمه ددمنشانه متعصبان بوداییان قرار گرفته اند، رفتار وحشیانه بودایی یان میانماری بی شباهت به رفتار وحشیانه ی «اصحاب اُخدُود» نیست، اصحابی که مردم را تنها به جرم خدا پرستی آتش می زدند:
«قُتِلَ أَصْحابُ الْأُخْدُودِ النَّارِ ذاتِ الْوَقُودِ، إِذْ هُمْ عَلَيْها قُعُودٌ، وَ هُمْ عَلى‏ ما يَفْعَلُونَ بِالْمُؤْمِنينَ شُهُودٌ، وَ ما نَقَمُوا مِنْهُمْ إِلاَّ أَنْ يُؤْمِنُوا بِاللَّهِ الْعَزيزِ الْحَميدِ؛[بروج، آیه۴-۸] مرگ بر شكنجه ‏گران صاحب گودال (آتش)، آتشى عظيم و شعله‏ ور! هنگامى كه در كنار آن نشسته بودند، و آنچه را با مؤمنان انجام مى‏ دادند (با خونسردى و قساوت) تماشا مى ‏كردند! آنها هيچ ايرادى بر مؤمنان نداشتند جز اينكه به خداوند عزيز و حميد ايمان آورده بودند.»
اصحاب اخدود در دنیای مدرن، به واقع نظامیان میانماری و همچنین مدعیان دروغین حقوق بشر در سازمان ملل اند، که ظلم رفته بر مسلمانان «روهینگایی» را می بینند و لب به اعتراض باز نمی گشایند.

سکوت مرگبار مدعیان حقوق بشر

مقام معظم رهبری در محکومیت این سکوت مرگبار و ننگین مدعیان حقوق بشر، در درس خارج خود این چنین بیان داشتند: «این فجایع در مقابل چشم کشورها و دولت‌های اسلامی و مجامع جهانی و دولت‌های ریاکار و دروغگوی مدعی حقوق بشر از سوی دولت بی‌رحم میانمار، در حال رخ دادن هست. مدعیان حقوق بشر که گاهی برای مجازات یک مجرم در یک کشور، جنجال و هیاهو می‌کنند، در مقابل کشتار و آواره شدن ده‌ها هزار نفر از مردم میانمار، هیچ تصویر‌العملی نشان نمی‌دهند.»
جوامع انسانی و مدعیان حقوق بشر که در برابر این نسل کشی و ظلم سکوت می کنند، باید بدانند، که هیچ بعید نیست روزگاری آنان نیز گرفتار این آتش کینه و تعصب عصر جاهلیت مدرن شوند؛ کما اینکه در منابع روایی از رسول اكرم(صلى‏ الله ‏عليه ‏و ‏آله) این چنین نقل شده هست: «إِنَّ النّاسَ إِذا رَأَوُا الظّالِمَ فَلَمْ يَأْخُذوا عَلى يَدَيْهِ أَوْشَكَ أَنْ يَعُمَّهُمُ اللّه‏ُ بِعِقابٍ مِنْهُ؛[۱] مردم آنگاه كه ظالم را ببينند و او را باز ندارند، انتظار مى‏رود كه خداوند همه را به عذاب خود گرفتار سازد.»

واکنش شگفت انگیز کشورهای اسلامی

جای بسی تعجب و شگفتی هست که کشورهای اسلامی نیز تا کنون واکنش در خور توجهی در برابر این رفتار ددمنشانه از خود نشان نداده اند. البته مقصود از واکنش و تصویر العمل مناسب به معنای رفتار غیر عقلانی و از جنس تکفیری های وهابی نیست؛ چرا که این گونه رفتارها حال و روز مسلمانان «روهینگایی‌« را بدتر می کند، تصویر العمل مناسب نسبت به این رفتارهای ظاللمانه در سخنان مقام معظم رهبری این چنین انعکاس یافته هست: 
«حضرت آیت‌ الله خامنه‌ ای با تأکید بر لزوم ورود و اقدام عملی دولت‌ های اسلامی، گفتند: البته منظور از اقدام عملی، لشکرکشی نیست بلکه باید فشار سیاسی، اقتصادی و تجاری خود را بر دولت میانمار افزایش دهند و علیه این جنایات در مجامع جهانی فریاد بکشند. ایشان تشکیل کنفرانس سازمان همکاری اسلامی با موضوع فجایع میانمار را ضروری خواندند و خاطرنشان کردند: دنیای امروز، دنیای ظلم هست و جمهوری اسلامی باید این افتخار را برای خود حفظ کند که علیه ظلم در هر نقطه از جهان، چه در مناطق اشغالی توسط صهیونیست‌ها، چه در یمن و بحرین و چه در میانمار، موضع صریح و شجاعانه‌ی خود را اعلام کند.»[۲]

مرگ بر شكنجه ‏گران صاحب گودال (آتش)، آتشى عظيم و شعله‏ ور! هنگامى كه در كنار آن نشسته بودند، و آنچه را با مؤمنان انجام مى‏ دادند (با خونسردى و قساوت) تماشا مى ‏كردند! آنها هيچ ايرادى بر مؤمنان نداشتند جز اينكه به خداوند عزيز و حميد ايمان آورده بودند.»

اصحاب اخدود در دنیای مدرن، به واقع نظامیان میانماری و همچنین مدعیان دروغین حقوق بشر در سازمان ملل اند، که ظلم رفته بر مسلمانان «روهینگایی» را می بینند و لب به اعتراض باز نمی گشایند.

نه تنها ایران بلکه تمام کشورهای اسلامی بر اساس منطق و فرهنگ قرآن وظیفه دارند که با دیدن این منکر اجتماعی و جهانی سکوت را بشکنند، به دفاع از مظلوم بپردازند، و نجات از آن کسانی هست که سکوت را بشکنند و از جنایت جلوگیری کنند: «أَنْجَيْنَا الَّذينَ يَنْهَوْنَ عَنِ السُّوء؛[اعراف، آیه ۱۶۵] نهى كنندگان از بدى را رهايى بخشيديم»

باید در مسلمانی خود شک کرد

به راستی مسلمانان و کشورهای اسلامی که جنایات وحشیانه «نظامیان و بوداییان میانمار» را می بییند و سکوت می کنند باید در مسلمانی خود شک کنند، چرا که بر اساس منطق  و فرهنگ قرآن و روایات سکوت جایز نیست، کسی که صدای مظلومیت یک مسلمان را بشنود و بپانخیزد مسلمان نیست! کما اینکه در منابع روایی نقل شده هست: «وَ مَنْ سَمِعَ رَجُلًا یُنَادِى یَا لَلْمُسْلِمِینَ فَلَمْ یُجِبْهُ فَلَیْسَ بِمُسْلِمٍ؛[۳]  هر كسى فریاد و استغاثه انسانى را بشنود كه مسلمانان را به یارى وكمك مى طلبد و به یارى او نرود، مسلمان نیست.»

سخن آخر

طرفداران حقوق بشر حتی اگر ادعای ایمان و خدا پرستی ندارند، سزاوار هست  به حکم آزادی خواهی و آزاد مردی به دفاع از مظلوم برخیزند؛ کما اینکه از سرور شهیدان  عالم  امام حسین(علیه السلام)این نقل شده هست:«إن لَم یَکُن لَکُم دینٌ و کُنتُم لاتَخافونَ المَعادَ فَکونوا اَحراراً فِی دُنیاکُم؛[۴] اگر دین ندارید و از قیامت نمی ترسید، لااقل در دنیای خود آزاده باشید.»
پی نوشت ها:

[۱]. نهج الفصاحه ص ۳۲۳، ح ۸۳۳٫

[۲]. بیانات رهبر انقلاب در ابتدای جلسه درس خارج فقه درباره فجایع میانمار.  ۲۱/۰۶/۱۳۹۶.

[۳]. [ الكافی (ط – الإسلامیة) ؛ ج‏۲ ؛ ص۱۶۴، ح۵.

[۴]. اللهوف على قتلى الطفوف / ترجمه فهرى، ص۱۲۰٫ 


بخشی از زندگینامه آیت الله معصومی به قلم خود ایشان

دسته بندی : خبری تاریخ : سه شنبه ۲۸ شهریور ۱۳۹۶

یادنامه ای برای استاد:


آیت الله علی اصغر معصومی شاهرودی از علمای مشهدعصر روز یکشنبه در سن ۹۱ سالگی در مشهد دعوت حق را لبيك گفت و متن ذیل زندگینامه این عالم ربانی به قلم اوست.

 

بخشی از زندگینامه آیت الله معصومی به قلم خود ایشان

آن مرحوم در سال ۱۳۰۵ در روستای ابرسج شاهرود چشم به جهان گشود وپس از ورود به حوزه علمیه در سنگر علم و دانش دين تلمذ كرد. وي از خرداد ۱۳۴۲ همراه امام راحل و انقلابیون برضد رژیم طاغوت پهلوی فعالیت کرد.
حضور در ۴ دوره مجلس خبرگان رهبری، تدریس در حوزه علمیه و مسئولیت نهاد نمایندگی ولی فقیه دانشگاه آزاد در خراسان رضوي از جمله سوابق درخشان این عالم ربانی بود؛ آن مرحوم از شاگردان آیت الله حاج شیخ هاشم قزوینی (ره) و آيت الله العظمي ميلاني (ره) و از اساتيد حوزه علميه مشهد بوده هست.

زندگینامه آیت الله معصومی به قلم آن مرحوم به شرح زیر هست:

این جانب علی اصغر معصومی فرزندحاج ملاّ عبّاس، نوه حاج ملاّ علی اصغر ونبیره حاج ملاّ محمد تقى، درسال ۱۳۰۵ شمسی در روستای ابرسج – از نواحی بخش بسطام – شاهرود دیده به جهان گشودم. جدّ ما مرحوم آخوند ملاّ معصوم دراصل اهل بابل كنار مازندران بود و بعد از آنجا به روستای ابرسج هجرت كرد.
روستای ابرسج ویژگیهایی دارد كه دیگر روستاهای منطقه شاهرود دارا نیست؛ از جمله این كه این روستا در زمان های گذشته تا جایی كه نشان مى‌دهد حتی پیش از زمان مرحوم علاّ مه انصاری(ره) اهل علم زیادی را در دامان خود پرورانده كه اغلب آنان به درجه اجتهاد مطلق رسیده بودند ؛ نظیر آخوند ملاّ احمد، آخوند آقا احمد، مرحوم ‌آخوند ملاّ حاجى، مرحوم حاج میرزا هدایت‌اللّه، مرحوم سیّد علی موسوى، مرحوم حاج سیّد عبّاس شاهرودی – كه در مشهد مى‌زیسته و از مراجع عصر خویش به شمار مى‌آمد ـ و مرحوم آیه اللّه حاج شیخ عباسعلی شاهرودی ـ كه از مدرّسان نامی قم بود وآیه اللّه هاشمی رفسنجانی نیز از شاگردان وی به شمارمى‌آید.
درطول این دوران، همواره از این روستا حدود پنجاه یا شصت طلبه در حوزههای علمیّه بسطام، شاهرود، قم ومشهد مشغول تحصیل علوم دینی بوده اند واكنون نیز از این روستا حدود شصت نفر طلبه به تحصیل و تدریس در حوزههای علوم دینی مشغول اند كه برخی از آن بزرگواران، مدرّس سطوح متوسّط و عالی و نیز سه نفر آنان امام جمعه‌اند كه بنده یكی از آن سه نفر میباشم كه درتربت حیدریه انجام وظیفه میكنم.

ویژگیهای خانوادگی

تاآنجا كه یادم مى‌آید چند پشت از اجداد ما همه به شغل كشاورزی اشتغال داشتند.آنان با این كه از این راه امرار معاش میكردند، ولی جنبههای مذهبی قوییی داشتند وهمه آنان اهل تهجّد و شب زنده داری واهل قرائت قرآن،دعا، منبر وعزاداری بوده‌اند. علاوه براین، در میان آنان روحانی بسیار محترمی چون مرحوم آخوند ملاّ معصوم نیز وجود داشته هست. حتی مرحوم پدرم درروستای ابرسج موقوفه‌ای دارد كه هر ساله درروزیازدهم محرّم، همه اهل محلّ از درآمد آن موقوفه، غذا میخوردند.
مادر مرحومه‌ام شهربانو جلالی نیز از زنان باتقوا ومؤمنه بود.

وضعیّت معیشتى

از نظر درآمد اقتصادی با این كه مرحوم پدرم درآمد چندانی نداشت، ولی به سرمایه‌دار بودن معروف بود. ایشان از آن جایی كه دوست داشت بنده درس بخوانم، هرماه مبلغ سی تومان برای من میفرستاد ؛ولی دراثر تعریفهای رفقا كه فلانی پدرش سرمایه‌دار هست وهر ماه مبلغ زیادی برای او میفرستد، مرحوم حاج میرزا مسیح شاهرودی مَیامِه‌ای كه مُقَسِّم شهریّه بود، شهریّه مرا قطع كرد؛ امّا بنده از آنجا كه دوستان زیادی داشتم وپرخرج بودم، گاهی اوقات چند روزی خود را درمضیقه قرار مى‌دادم وسختی میكشیدم ومبالغی را جمع میكردم تا غذای مناسبی تهیّه نمایم ورفقا را مهمان كنم.

دوران تحصیل

تاكلاس ششم ابتدایی را درروستای ابرسج تحصیل كردم. آن گاه پس از به دَرَك‌رفتن رضاخان قلدر (پهلوی اوّل) وقتی كه درِ حوزههای علمی گشوده شد، بنده به اتّفاق پانزده نفر از جوانان متدیّن روستای ابرسج با راهنمایی حجّه الاسلام والمسلمین آقای شیخ علی واعظیِ برجسته وارد حوزه علمیّه ابرسج شدم و به تحصیل علوم دینی پرداختم. پس از خواندن جامع المقدّمات به همراه استاد خود آقای شیخ علی واعظی برجسته به مدرسه علمیّه قلعه شاهرود آمدم و مدّت سه سال را درآن مدرسه و نیز مدرسه بازار به تحصیل مشغول بودم. استادانی كه دراین مدّت از آنان بهره بردم عبارت بودند از : آقای شیخ علی واعظی برجسته، آیه اللّه حاج شیخ علی اصغر دانش پژوه، آیه اللّه اشرفی وآیه اللّه سجودی كه هر یك آن بزرگواران از عالمان بنام ومعروف بودند.
سپس در پانزده سالگی به حوزه علمیّه مشهد آمدم و در آنجا با این كه برخی درسها را قبلا خوانده بودم، باردیگر خواندم واز استادانی چون ادیب نیشابوری كسب فیض كردم و حاشیه را نزد مرحوم شیخ محمد استاد میزرائی فرا گرفتم. مطوّل را نزد آقایان شیخ عبدالعلی نورى، شیخ رضا معنوی وشیخ مصطفی اشرفی وقسمتی از معالم را نزد شیخ علی اصغر وبخشی را نزد استادی دیگر كه بسیار خوب تدریس میكرد، فرا گرفتم. هم چنین بخشی از لمعه را درمحضر آیه اللّه مدرّس وفرزند ایشان حاج آقا جلال ونیز قسمتی دیگر را درخدمت آیه اللّه شیخ مرتضی خرقانی شاهرودی تلمّذ نمودم.كتاب قوانین را نزد مرحوم شیخ عبدالعلی نوری خواندم و كتاب رسائل، مكاسب ودو جلد كفایه را از محضر حضرت آیه اللّه میرزاهاشم قزوینی فراگرفتم. درطول تحصیل نیز از درسهای اخلاق آیه اللّه حاج میرزا جواد آقا تهرانی ـ كه كتاب میزان المطالب را تدریس میفرمود ـ بهره میبردم و نیز درس معارف قرآن را از محضر آیه اللّه شیخ مجتبی قزوینی استفاده بردم.
وقتی حضرت آیه اللّه العظمی میلانی(ره) به مشهد آمد، بنده درحدود هجده سال داشتم وتازه كفایه را به اتمام رسانده بودم. درآن روزها بنده به اتّفاق بسیاری از طلبهها با توصیه استادمان مرحوم آیه اللّه حاج میرزاهاشم قزوینی از مرحوم آیه‌اللّه‌العظمی میلانی دعوت كردم كه درمشهد بمانند ؛ ولی ایشان تا چهل روز پاسخی نفرمود وهمواره میفرمود: تكلیف من باید از سوی خدا روشن شود؛ امّا از آنجا كه ایشان با اصرار بیش از حدّ مدرّسان، علما و فضلای حوزه علمیّه مشهد روبه‌رو شد، تصمیم گرفت با استعانت از قرآن كریم به این مطلب پاسخ دهد. سرانجام پس از استخاره، درمشهد رحل اقامت افكند وبه تدریس درس خارج پرداخت كه بنده نیز درحدود یك سال دردرس خارج اصول معظّمٌ له شركت كردم و بحثها را هم یادداشت نمودم.

عوامل مؤثّر برشكل گیری شخصیّت علمی واخلاقی

غالب دوستان بنده محبّت وعنایت خاصّی به این جانب دارند واین به دلیل آن اساتید بزرگواری بود كه بنده محضرشان را درك كردم واز فیض وجودیشان بهرهمند شدم. عالمان بزرگواری كه برشكل گیری شخصیّت علمی واخلاقی بنده تأثیر گذاشته‌اند عبارت‌اند از: مرحوم آیه اللّه آقا شیخ بزرگ شاهرودى، مرحوم آیه‌اللّه شیخ علی شاهرودى، مرحوم آیه اللّه دانش پژوه ـ كه خيلي با ايشان حشر و نشر داشتم ـ مرحوم حاج سيّد عبّاس نجفى، مرحوم آیه اللّه طاهری (پدرآیه اللّه طاهری امام جمعه شاهرود)، مرحوم شیخ محمد حسن ومرحوم آیه اللّه میرزا هاشم قزوینی كه مجموعه ای از اخلاق، زهد، ورع وتقوا بود ؛ شخصیّتی كه اصلا به دنیا اعتنا نداشت. ایشان همواره به طلبهها متذكر میشد كه منیع‌الطّبع باشید، نماز شب را ترك نكنید، برخدا توكّل كنید وهیچ چیز را در زندگی اقتصادی به جز خدا دخیل ندانید. واقعآ استاد نمونه‌ای بود و همه افرادی كه نزد آن بزرگوار درس خواندند از بزرگان وشخصیّتهای درخشان شدند ؛ مانند آیه اللّه خزعلى.
استاد دیگری كه درشكل گیری شخصیّت بنده تأثیربه سزایی داشته، مرحوم آیه اللّه حاج ميرزا جوادآقا تهراني ـ أعلى‌اللّه مقامه الشّریف ـ بوده هست. درسهای اخلاق ایشان بسیار مفید وسازنده بود. بنده مدّت زیادی افتخار همسایگی با او را نیز داشتم. هم چنین از علمای اخلاق دیگری چون شیخ مرتضی خرقانی شاهرودی كه مردی بسیار زاهد و با تقوا بود و مرحوم آیه اللّه شیخ مجتبی قزوینی و حاج آقا صدرزاده بهرهها بردم.

فعّالیّتهای سیاسی پیش از انقلاب

زمانی كه درمشهد درس میخواندم، جبهه ملّی بسیارفعّال بود. آنان مركزی داشتند به نام كانون نشر حقایق كه ریاست آن را مرحوم محمد تقی شریعتی (پدر دكتر شریعتی) به عهده داشت. آنجا مركز تبلیغات و پاتوق طرف‌داران جبهه ملّی بود. سیاست آنان حمایت از دكتر مصدّق ودكتر بقایی بود. این جانب از همان دوران كه وارد عرصه سیاست شده بودم، با افكار جبهه ملّی به مخالفت برخاستم. در فعّالیّتهای سیاسى‌ام هیچ گاه به منازل علمای درباری مشهد نمى‌رفتم. بنده درهمان ابتدای جوانی احساس میكردم كه این جبهه ملّیها (ملّی گراها) اسلامی نیستند، بلكه اینها معتقد به اسلام منهای روحانیّت هستند.
من با آیه‌اللّه شیخ مرتضی خرقانی شاهرودی بسیاردرارتباط بودم. وی با این كه منزوی بود، مردی بسیار سیاست مدار بود واز همه مسائل آگاهی داشت.
روزی ازایشان پرسیدم: جبهه ملّیها چه كاره‌اند؟ البته من خودم از قبل تحقیقاتی درباره اینان داشتم، ولی میخواستم از زبان ایشان نیز مطلب را بشنوم و ببینم ایشان تا چه اندازه مطلع‌اند؟
سرانجام وقتی درجمع رفقا این سؤال را از ایشان پرسیدم، فرمود: شما چه كار به این كارها دارید؟ گفتم: باید بدانم، اگر شما اطلاعاتی دارید در اختیار ما قرار بدهید. ایشان مقداری خندید و وقتی با اصرار بنده روبه‌رو شد، فرمود: عین این سؤالی كه شما پرسیدید، شاه از یك نفر درباری ـ احتمالا سیّد جلال تهرانی بوده ـ پرسید كه من از كار این جبهه ملّی سر درنمی آورم و هنوز از اینان خبر تازه‌ای به من نرسید. اینان چه كسانى‌اند؟ آن درباری گفت: اینان آمریكاییهای بعد ازتو هستند. اینان با توكاری ندارند، اینان با دین مخالف‌اند، با حكومت اسلام وآیه اللّه كاشانی مخالف‌اند. این پاسخ را مرحوم آیه اللّه خرقانی به من فرمود. آنگاه من عرض كردم: این انجمن پیروان قرآن چه كسانی هستند وچه كاره‌اند؟ ایشان فرمود: مگر ما انجمن پیروان تورات هستیم كه آنان انجمن پیروان قرآن هستند؟ اینان (انجمن پیروان قرآن) دولتی نیستند، بلكه گروهی مقدّس مآب هستند و از نظر اطلاعات علمی و فقهى، دستشان تهی هست، عیب اینان تنها درهمین هست و ضرری نمى‌رسانند.

ارتباط با آیه اللّه كاشانی و نوّاب صفوى

با افكار جبهه ملّی به مخالفت برخاستم. بنده سخت طرف دار مرحوم آیه اللّه كاشاني بودم وهمواره به دنبال ايشان درمحافل ومجالس مى‌رفتم وسخنانش را گوش مى‌دادم واز سیاستهای ایشان پیروی میكردم.
مرحوم آیه اللّه كاشانی وقتی كه رئیس مجلس شد، دكتر مصدّق را به نخست‌وزیری برگزید و اختیارات فرمان‌دهی كلّ قوا را برای ایشان گرفت و در نهایت، كار را به جایی رساند كه شاه در انزوا قرار گرفت و سرانجام مجبور به فرار از ایران شد؛ امّا با این حال، جبهه ملّی و دكتر مصدّق بنا را برمخالفت با آیه اللّه كاشانی گذاشتند وبه نهضت او صدمه واردكردند.این بدان سبب بود كه دكتر مصدّق میخواست سلطنت را برایخودش بگیرد.زمانی كه مصدّق، سپهبدزاهدی(پدر داماد شاه) را به خدمت درتشكیلات دولت گمارد، آیه اللّه كاشانی به اوگفت:
الان با این كه من از كارهای توخوشم نمی آید، دندان روی جگر میگذارم وشمارا كمك میكنم ؛ولی شما این شخص (سپهبد زاهدی ) را به فرمان‌دهی ارتش منصوب نكن.
امّا مصدّق به حرف آیه اللّه كاشانی گوش نداد وسپهبد زاهدی را به فرمان‌دهی ارتش منصوب كرد؛لیكن بعد از مدّتی سپهبد زاهدی با كمك رئیس پلیس تهران كودتا كردندوشاه را به ایران برگرداندند وآیه اللّه كاشانی را با این كه درجریان ملّیكردن صنعت نفت زحمت كشیده بود، زندانی و مصدّق را درباغ احمد آباد منزوی كردند.
آن زماني كه مرحوم آیه اللّه كاشاني به مشهد مى‌آمد، مرحوم نوّاب هم مى‌آمد؛ بنده به مرحوم نوّاب ارادت زیادی داشتم ودرجلسات ایشان شركت میكردم. سخنان وی برایم خیلی جاذبه داشت، با مهر صحبت میكرد و حرفهای او تماماً حقیقت بود واز عمق دلش برمیخواست. به همین دلیل، رژیم وی ویارانش را به شهادت رساند.

هجرت به نجف اشرف

برای سفربه نجف ابتدا باید نزد مرحوم چهل ستونی ومرحوم آشتیانی امتحان مى‌دادم؛ چون درآن زمان اگر طلبه ای پیش این دوبزرگوار امتحان مى‌داد وقبول میشد، جواز تحصیل درنجف را به او مى‌دادند.ازاین رو، بنده هم امتحان دادم وقبول شدم. بعد از دریافت جواز تحصیل درنجف، سرانجام در۲۱ سالگی وارد كاظمین شدم. دوسال را تنها درنجف به سربردم. بعد خانواده را به نجف آوردم. زندگی در آنجا بسیار مشكل میگذشت؛ چون ابتدا به صورت آزاد درس میخواندم؛ ولی برای آن كه بتوانم قدری از فشار اقتصادی بكاهم، از همان روزهای اوّل سعی كردم در بیشتر درسها حضور یابم تا شهریّه معیّن هردرس به من تعلّق بگیرد.

اساتید نجف

درطول چهارده سالی كه درنجف اشرف به سر بردم، محضر بزرگان وعالمان زیادی را درك كردم ؛ از درس فقه مرحوم حضرت آیه اللّه العظمی شاهرودى، مرحوم آیه اللّه حكیم، آیه اللّه میرزا آقا زنجانی ومرحوم آیه اللّه حاج شیخ حسین حلّی استفاده بردم. هم چنین در درس اصول مرحوم آیه اللّه العظمی سیّد ابوالقاسم خوئی شركت كردم و دو دوره از درسهای معظّمٌله را تقریر كردم.

فعّالیّتهای علمی درنجف

الف) مطالعه ومباحثه
از كارهای علمی مهمّی كه درنجف انجام مى‌دادم، مطالعه زیاد درسها ومباحثه آنها بود؛ هیچ درسی نبود كه من آن را مطالعه و مباحثه نكنم. درس مرحوم آقاي حكیم(ره) را با آقايان شيخ محمد علي يزدي وشيخ حسن اصطهباناتي و درس آقاي خوئي(ره) را با آقايان سيّد علي گلپايگانى، نصراللّه شاه آبادی ومصطفوی و درس خارج حج آیه اللّه شاهرودی ۱ـ كه از متن جواهر بود ـ را با آقایان تسخیری (پدرآیه اللّه تسخیرى، مسئول سازمان فرهنگ وارتباطات اسلامی) دهقانى، موسوی شاهرودی وشیخ مهدی مباحثه میكردم.
ب ) تدریس
درنجف، هم‌زمان با تحصیل، به تدریس قوانین، رسائل، مكاسب و كفایه نیز اشتغال داشتم.
ج ) تألیف
آن چه كه از بنده به چاپ رسیده تقریرات درس حضرت آیه اللّه میلانی (ره)هست. البته یادداشتهای دیگری نیز دارم كه هنوز به چاپ نرسیده هست ؛ نظیر تقریرات درس خارج حج آیه اللّه شاهرودی (عربی) تقریرات درس خارج آقای بجنوردی و تقریرات فقه و درس اصول آیه اللّه خوئی(ره).

اوضاع سیاسی عراق

زمانی كه به عراق رفتیم، شخصی به نام عبدالعلاء نایب السلطنه بود وچون فیصل كودك بود، دایى‌اش عبدالعلاء به نیابت از وی پادشاهی میكرد و موریسعید سیاستمدار انگلیسی هم نخست وزیر عراق بود. وضع آن زمان این گونه بود كه در آنجا كاملاً سیاست انگلیسیها پیاده میشد. وقتی كه فیصل به سن رشد رسید وازدواج كرد، حدود یك سال پس از ازدواج او كودتای چهاردهم تموز رخ داد و عبدالكریم قاسم با همراهی ابوالصّلاح عارف،عبدالرّحمان عارف، صدام حسین وحسن احمد حسن البكر به كشتن فیصل وموری سعید اقدام كرد وحكومت عراق را از پادشاهی وسلطنت به جمهوری تغییر داد وسیاست جدیدی راپیاده كرد.دراین دوران بودكه آزادی احزاب مطرح شد واحزاب مختلفی چون: حزب قومى، حزب بعث وحزب توده به فعّالیّت رسمی پرداختند. عبدالكریم قاسم درمیان مردم،رئیس جمهور محبوب شد به گونه ای كه مردم شعار مى‌دادند: ماكو زعیم اïلاّ كریم، زعیمنا الاîوحل، عبدالكریم قاسم. اقتصاد عراق درآن زمان چندان ركود پیدا نكرد. عبدالكریم قاسم دو بار مورد سوء قصد قرار گرفت: باراوّل در خیابان الرّشید بود كه دراین ترور نا موفّق، ماشین او به كلّی خراب و راننده‌اش زخمی شد و به خود او نیز تیراصابت كرد،ولی سطحی بود. ارتش در واكنشی نسبت به این عمل وارد شهر شد تا انتقام بگیرد؛ولی چون عبدالكریمقاسم، مَرد مهربانی بود، از طریق تلویزیون اعلام كرد: یا اïخوانیـ الجندیّه لاتهاجموا علی أحد اïنّیـ سالم. سرانجام عبدالكریم قاسم در ترور دوم كشته شد و پس از وى، حكومت به دست عبدالسّلام عارف افتاد.
پس از عبدالسّلام عارف، برادرش عبدالرّحمان عارف ـ كه او نیز ازحزب قومیها بود ـ روی كار آمد و وی نیز با كودتای مرموزانه صدامحسین از كار بركنارشد و به تركیه تبعید گردید. در اين دوران (حكومت صدام ) حزب بعث عراق ـ كه مانند حزب رستاخيز ايران بود و منشأ خارجي داشت ـ فعّال شد و همينطور احزاب ديگر نيز باشدّت بيشتري به فعّاليّت پرداختند و دراين ميان به روحانيّت خصوصآ مرجع عالي قدر آيه اللّه حكیم ظلم بيش ازحدّي روا مى‌داشتند.
خفقان عجیبی درعراق حاكم بود. براساس همین قضیّه قومیگری بود كه همه ایرانیان ساكنِ عراق را به ایران باز گرداندند ویا درمرزها آواره كردند و در این راه از هیچ جنایتی فرو گذار نكردند. این رفتارهای ظالمانه تا پانزدهم خرداد سال ۱۳۴۲ ادامه داشت. زمانی كه ماجرای پانزدهم خرداد رخ داد، روابط سیاسی حكومت ایران وعراق وخیمتر شد. آن شبی كه حضرت امام(ره) دستگیر شد، رادیو اسرائیل خبر داد: ساواك به خانه امام هجوم آورده، امام را دستگیر كرده هست. علمای ایران برای اعتراض به این دستگیرى، درس های خود را تعطیل كردند. ماهم در آن زمان در عراق به دفاع از حضرت امام(ره) درسهای مراجع را تعطیل كردیم. امام پس از تبعید به تركیه وارد عراق شد و رحل اقامت افكند. در این زمان بنده بخشی از مكاسب شیخ انصاری(ره) را خدمت ایشان فرا گرفتم و آنگاه با اجازه ایشان به حوزه علمیّه مشهد باز گشتم . در زمان عبدالكریم قاسم حزب توده و در زمان عارف، حزب قومىها تقویت شدند. عارف، یك انسان سخن‌ور و حرّاف بود. وی برای ورود به نجف، با هلی كوپتر وارد مسجد كوفه شد. او كسی بود كه تصمیم گرفت قبر معاویه را تعمیر كند، ولی خدا مجالش نداد و او را بااین قصد شومش دچار سانحه كرد و به دَرَك واصل نمود. همین كه خبر تعمیر مسجد از سوی عبدالسّلام عارف در عراق منتشر شد، شیخ احمد كه از واعظان شهیر و زبردست عراق بود در یك سخن‌رانی اعلام كرد: حقّ آن هست كه عبد السّلام عارف آن پولی را كه میخواهدبرای تعمیر قبر معاویه هزینه كند، صرف تعمیر مستراحهای زوّار اباعبداللّه الحسین(ع) بكند. تاریخ ثابت كرده هست كه هركسی برای تعمیر قبر معاویه اقدام كند، خداوند به او مهلت نمى‌دهد و این هم یك مصداق آشكاری بود كه در عراق مشاهده شد.

ادامه مبارزه وتبعید درایران

زمانی كه از عراق به ایران باز گشتم كارمن سازمان دهی فعّالیّتهای طرف داران حضرت امام(ره) بود. پایگاه فعّالیّت ما درآن زمان یا منزل آقای قمی(ره) بود و یا مجلس درس آیه اللّه میلانی(ره). در طول این مدّت چندین بار دستگیر شدم؛ ولی باز دست از فعّالیّت بر نمی داشتم تا این كه سرانجام زندانی شدم وپس از اندك زمانی به سمیرم اصفهان تبعید شدم. در آنجا مردم عشایر از بنده استقبال كردند. من هم برای آنان نوارهای سخن‌رانی و اعلامیّههای حضرت امام (ره)را تهیّه میكردم. رژیم چون مى‌دید طلبههای مشهد ومردم علی آباد گرگان و…به ملاقات من مى‌آیند و جوّ متشنّج و نا آرامی به وجود مى‌آید، تصمیم گرفت بنده را به جای دیگری تبعید كند تا درمنطقه سمیرم كه عشایری هست و همه مسلّح هستند، شورش نشود. از این رو، بنده را به شهرضا بردند ویك هفته نیز درآنجا ماندم و سرانجام به بندر لنگه تبعید شدم. پس از مدّتی ـ حدودسال ۱۳۵۶ شمسی ـ موج انقلاب دركشور بالا گرفت. رژیم برای آن كه این موج را بخواباند، زندانیان سیاسی را آزاد كرد، ولی این مطلب با استقبالی كه از زندانیان سیاسی درسراسركشور صورت گرفت، نتیجه معكوس داد و من هم كه درجریان شهادت آقا مصطفی خمینی(ره) از زندان آزاد شدم بلافاصله به تحریك مردم علیه رژیم پرداختم. رژیم هم كه دربرابرخشم انقلابی مردم نمیتوانست مقاومت كند، اعلام كرد: «امام میخواهد به ایران بیاید». با انتشار این خبر در كشور، بسیاری از مردم شهرهای مختلف برای استقبال ازحضرت امام (ره)به تهران آمدند. رژیم كه همواره فكر شیطانی در سر میپروراند، این بار نیز دست به اقدام دیگری زد وشورای شیطنت تشكیل داد وبا خود گفت: ما این یك عدّه مردمگرسنه را كه آخوندها گول‌زده‌اند، معطّل میكنیم، اینان هم وقتی دیدند امام نیامد مى‌روند با آخوندها درگیر میشوند و اینطوری اختلاف درمیانشان به وجود مى‌آید. از این رو، رژیم فرودگاه را بست؛ ولی به عكس تصوّر غلط آنان، تهران یكپارچه آتش شد و به محض بستن فرودگاه آیه اللّه خامنه‌ای و آیه اللّه دكتر بهشتی در مسجد دانشگاه تهران تحصّن كردند كه علما و جمعیّت فراوانی در آن تحصّن شركت كردند و سرانجام این حركت، رژیم را وادار به ورود حضرت امام(ره) به كشور كرد.

مسئولیّتهای پس ازانقلاب

درطول انقلاب مسئولیّتهای گوناگونی داشتم كه ذیلا به صورت فهرست‌وار عرض میكنم:
ـ عضویّت در ستاد استقبال حضرت امام(ره) درسال ۱۳۵۷ شمسى؛
ـ مسئولیّت كمیته علی آباد گرگان وزرندكرمان؛
ـ مسئولیّت بنیاد شهید گنبد وعلی آباد گرگان؛
ـ عضویّت در دفتر استفتاءات حضرت امام(ره) درمشهد؛
ـ عضویّت در مجلس خبرگان رهبری در سه دوره متوالی (اوّل تا سوم) از شهرستان تربت حیدریه؛
ـ نظارت بربازسازی مسجد جامع تربت حیدریه؛
ـ تأسیس دانشگاه آزاد با ظرفیّت دوهزار دانشجو؛
ـ تأسیس پادگان نظامى‌درتربت حیدریه.

خاطره‌ای ازمجلس خبرگان رهبرى

همان گونه كه مى‌دانید مجلس خبرگان، یك مجلس خدایی هست. هر یك از نمایندگان مجلس خبرگان انسانهای تاریخ سازی هستند.
درحقیقت مجلس خبرگان، مجموعه ای از حكمت وفلسفه، تحقیق وتبلیغ، تفسیر وموعظه هست. همین كه این مجلس در عصر امام(ره) تشكیل شد ومورد تأیید معظّمٌله قرار گرفت، این خود بزرگترین خاطره تاریخی هست.
انتخاب شایسته آیه اللّه خامنه‌ای به عنوان ولیّ امر مسلمین از سوی خبرگان، از خاطرات بسیار شیرین مجلس خبرگان هست. درست زمانی كه دشمنان نظام مقدّس جمهوری اسلامی ایران خود را آماده كرده بودند كه وارد صحنه شوند و انقلاب را از بین ببرند، مجلس خبرگان با تز (ما ننسخ من آیه أو ننسها نأت بخیر منها أو مثلها…)
و با در نظر گرفتن خطّ امام و خون مقدّس شهدا و به دور از هرگونه هوا و هوس، حضرت آیه اللّه خامنه ای را به رهبری برگزیدند.
منبع: حوزه علمیه خراسان


صریح‌ترین دلیل هست بر اینکه اهل بیت، نسل و ذریه پیامبر هستند. [المیزان، ج۳، ص۲۲۹]

بخش قرآن تبیان

مباهله

خداوند در آیه مباهله، امام حسن و امام حسین(علیهم السلام) را فرزند پیامبر خطاب کرده و این صریح‌ترین دلیل هست بر اینکه اهل بیت، نسل و ذریه پیامبر هستند. [المیزان، ج۳، ص۲۲۹]


منبع:
کانال نشر معارف قرآن و حدیث

چند نصیحت اخلاقی از علامه حسن زاده آملی

دسته بندی : خبری تاریخ : سه شنبه ۲۸ شهریور ۱۳۹۶

حدیث اخلاقی بزرگان


خودشناسی سودمندترین خود شناسایی ها هست؛ کسی که نفس خود را نشناسد آن را مهمل می گذارد.

 

چند نصیحت اخلاقی از علامه حسن زاده آملی

برخی از سخنان اخلاقی علامه حسن زاده آملی را در زمینه نماز شب، دست گیری دیگران و شناخت نفس جمع آوری کرده هست که تقدیم خوانندگان می شود.
خلوت شب را از دست مده و به حقیقت بگو الهی آمدم تا کامروا گردی، سخن و خوراک و خواب باید به قدر ضرورت باشد «کلوا واشربوا و لاتسرفوا» با عهد الله که قرآن مجید هست هر روز تجدید عهد کن. صمیمانه دست توسل به دامان پیغمبر و آلش دراز کن که آن خوبان خدا وسایط فیض اند «اللهم صل علی محمد و آل محمد»
نمی گویم مقدس نباش ولی مقدس عاقل باشد. بسی مباش که سخریه این و آن می شوی. فرزانه باش خویشتن را تفویض به حق کن و او را وکیل بگیر که تواناتر و داناتر و با وفاتر و مهربان تر و پاینده تر از او نخواهی یافت «حسبنا الله نعم الوکیل»
سوره مبارکه اخلاص را بر زبان داشته باش و با خلق خدا مهربان باش. از سخنان ناهنجار اگر چه به مزاح باشد بر حذر باش. خلاف مگو اگر چه به مطایبت باشد. از قسم خوردن اگر چه به راست باشد احتراز کن.
چو ایستاده ای افتاده گیر. تا می توانی نماز را در وقت به جا آور. تجارتت را مغتنم بشمار که انسان بیکار از دنیا و آخرت از هر دو می ماند. داد وستد مانع بندگی نیست رجال لاتلهیهم تجاره و لابیع.
در شگفتم از کسی که گمشده خود را می جوید و خودش را گم کرده و نمی جوید. در شگفتم از کسی که جاهل به خود هست چگونه می خواهد عارف به ربش شود غایت معرفت این هست که آدمی خود را بشناسد؛ کسی که از خود آگاهی ندارد چگونه از دیگری آگاهی می یابد.
خودشناسی سودمندترین خود شناسایی ها هست؛ کسی که نفس خود را نشناسد آن را مهمل می گذارد. هرکس نفس خود را شناخت با آن مجاهده می کند و هرکس خود را شناخت پروردگارش را شناخت.
منبع: خبرگزاری رسا

اجباری در دین نیست

دسته بندی : خبری تاریخ : سه شنبه ۲۸ شهریور ۱۳۹۶


آنچه مسلم هست، کسی را نیمی توان با زور و اجبار به اعتقاد و باوری مجبور کرد؛ چرا که اعتقاد و باور مربوط به امور امور قلبی هست

بخش قرآن تبیان

اجبار در دین

مفهوم آیه ۲۵۵ سوره بقره«لا إِكْراهَ فِي الدِّين» را روشن بفرمائید؟

 مرحوم علامه‌ طباطبایی در ذیل این آیه شریف می‌فرماید: «در جمله:«لا إِكْراهَ فِي الدِّين» دين اجبارى نفى شده هست، چون دين عبارت هست از يك سلسله معارف علمى كه معارفى عملى به دنبال دارد، و جامع همه آن معارف، يك كلمه هست و آن عبارت هست از” اعتقادات”، و اعتقاد و ايمان هم از امور قلبى هست كه اكراه‏ و اجبار در آن راه ندارد، چون كاربرد اكراه تنها در اعمال ظاهرى هست، كه عبارت هست از حركاتى مادى و بدنى (مكانيكى)، و اما اعتقاد قلبى براى خود، علل و اسباب ديگرى از سنخ خود اعتقاد و ادراك دارد و محال هست كه مثلاً جهل، علم را نتيجه دهد، و يا مقدمات غير علمى، تصديقى علمى را بزايد.» [المیزان(ترجمه)، ج۲، ص ۵۲۳]


منبع:
کانال نشر معارف قرآن و حدیث

این آخرین حج‌ام هست از رفتن به بهشت منع‌ام نکنید

دسته بندی : خبری تاریخ : سه شنبه ۲۸ شهریور ۱۳۹۶

به بهانه سالگرد شهادت مهاجر الی‌ الله آیةالله محمدرضا مؤیدی قدس‌سره به بهانه سالگرد شهادت مهاجر الی‌ الله آیةالله محمدرضا مؤیدی قدس‌سره


ایشان مقید بودند هر درسی را که میگرفتند، بلافاصله آن را تدریس میکردند و زیاد هم تدریس میکردند و یک درس را بارها و بارها تدریس میکردند.

 

این آخرین حج‌ام هست از رفتن به بهشت منع‌ام نکنید

قریب دو سال از فاجعه جان‌سوز منا که دوم مهرماه ۱۳۹۴ (۱۰ ذی‌الحجه ۱۴۳۶) روی داده می‌گذرد، در این حادثه حدود ۵۰۰ تن از حجاج ایرانی به همراه بیش‌از هفت‌هزار حاجی از دیگر کشورهای اسلامی به‌خاطر سوء تدبیر و سوءمدیریت مسئولان حج عربستان به شهادت رسیدند؛ البته در ادبیات سیاسی و امنیتی، از آن حادثه بیشتر به‌عنوان جنایت آل‌سعود در حق حجاج یاد می‌شود تا سوءمدیریت مسئولان حج عربستان. رهبری معظم انقلاب اسلامی نیز در پیامی نسبت به این حادثه، از جان‌باختگان، به‌عنوان «شهدای مهاجر الی الله» یاد فرمودند. در این حادثه یکی از اساتید مبرز حوزه علمیه قم آیةالله محمدرضا مؤیدی قمی‌ قدس‌سره نیز در کنار برخی فضلای حوزه هم‌چون حجةالاسلام والمسلمین مسلم قلی‌پور گیلانی به شهادت رسیدند و عند ربهم مأجورون شدند. هفته‌نامه افق حوزه به مناسبت فرارسیدن سالگرد حادثه منا و سالگرد شهادت این عالم فرزانه، در گفت‌وگو با فرزندان ایشان حجج‌اسلام محمدعلی مؤیدی و محمد‌حسین مؤیدی به بازگویی برخی از ابعاد معنوی و علمی ایشان پرداخته هست؛ آن‌چه در پی می‌آید حاصل گفت‌وگوی اختصاصی «افق حوزه» پیرامون شخصیت علمی و معنوی مرحوم آیة‌الله مؤیدی قمی هست.

یکی از مباحث جذاب که می‌تواند برای طلاب جوان و دوستداران مرحوم آیة‌الله مؤیدی آموزنده باشد، چگونگی ورود ایشان به سلک روحانیت هست اگر در این موضوع خاطراتی از ایشان شنیدید بفرمایید؟

وقتی حاج‌آقا کوچک بودند، همراه پدرشان برای شرکت در نماز حضرت آیة‌الله نجفی مرعشی می‌رفتند و چون پدربزرگ ما بسیار مقید به نماز جماعت بود، لذا در اثر همین همراهی، ابوی ما جزو مکبرین نماز مرحوم آیة‌الله نجفی مرعشی شدند و از همان‌جا به حوزه عشق و علاقه پیدا کردند و در واقع همین مکبر بودن به نماز جماعت حضرت آیة‌الله نجفی مرعشی باعث شد که شوق‌ و ذوق و علاقه خاصی به حوزه پیدا کنند.
هم‌چنین مرحوم والد‌ قدس‌سره نقل می‌کردند: زمانی که طفل پنج ‌شش ‌ساله ای بودم به‌خاطر جو مذهبی خانواده و این‌که منزلشان نزدیک حرم بود، برای روضه به بیوت علما از ‌جمله منزل مرحوم آیة‌الله‌العظمی مرعشی نجفی می‌رفتیم. وقتی وارد مجلس ایشان می‌شدیم، آیة‌الله مرعشی تمام‌قد به‌پای من کودک پنج‌ شش‌ بلند می‌شد و کاری نداشت که شخص وارد شونده چه سنی دارد احترام یک مرجع و کسی که زعامت حوزه را دارد در من خیلی تأثیر گذاشت و همین برخورد باعث جذب من به حوزه شد. خود ایشان هم به همین سیره مقید بودند و هرگاه بچه کوچکی بر ایشان وارد می‌شد، به احترام او بلند می‌شدند.

از روش تحصیل ایشان مطالبی به‌خاطر دارید؟

این‌طور که گاهی از سخنان خود حاج‌آقا می‌شنیدیم ایشان به مباحث کلاسیک اهتمام خاصی داشتند تا علوم روز را هم به‌خوبی یاد بگیرند و لذا وقتی طلبه شدند می‌فرمودند: من گاهی در یک سال سه‌پایه درسی را می‌خواندم و امتحان می‌دادم. به‌اصطلاح امروزی به‌صورت جهشی دروس را می‌خواندند و این نشان از نبوغ ایشان در یادگیری دروس و مباحث علمی داشت.

آیا مرحوم والدتان در خانواده اهل علم بزرگ‌شده بودند و پدر ایشان نیز حوزوی بودند؟

پدر بزرگ ما مرحوم حاج میرزا محمود حاجی حسینی از کسبه قم بودند و منزل ایشان در گذرخان قرار داشت، لکن جد مادری ایشان مرحوم حاج‌آقا شیخ اصغر مؤید الشریعه شاگرد آیة‌الله حاج سیدمحمد حجت کوه‌کمری، بودند و علت این‌که فامیلی ابوی ما نیز از حاجی حسینی به مؤیدی تغییر کرده به همین علت هست؛ ریشه این مسئله هم به کارهای سیاسی اجتماعی ایشان برمی‌گردد؛ زیرا بعداز زندانی‌های حاج‌آقا و تبعیدهای ایشان که مکرر ایشان را می‌گرفتند و زندانی می‌کردند به‌خاطر این‌که برای بارهای بعدی نگویند شما قبلاً زندانی‌ شده‌اید و تازه آزاد شده‌اید فامیلی خودشان را به‌واسطه آشنا داشتن در ثبت احوال به مؤیدی تغییر دادند.

از خاطرات سیاسی ایشان در دوران مبارزه با رژیم ستم‌شاهی پهلوی مطالبی به‌خاطر دارید؟

در سال ۱۳۴۲ و در جریان نهضت امام خمینی‌ قدس‌سره ایشان به‌خاطر فعالیت‌های انقلابی که داشتند چندین بار دستگیر شدند و به زندان رفتند، از آن زمان برگزاری دعای توسل در مسجد بالاسر حرم مطهر حضرت معصومه‌ سلام‌الله‌علیها را پایه‌گذاری کردند. در زمانی که کسی جرئت فعالیت‌های انقلابی را نداشت و به زبان آوردن نام حضرت امام خمینی جرم بود، ایشان بعد از دعا به‌صورت عربی حضرت امام را دعا می‌کردند و شاه را به‌صورت دعای عربی نفرین می‌کردند، حجة‌الاسلام‌والمسلمین توحیدی داماد آیة‌الله بهاءالدینی نقل می‌کردند که ما در دعای توسل پدر شما در بالاسر حرم مطهر و بالاسر مشهد مقدس شرکت می‌کردیم، ایشان هم‌صدای شیوا و رسایی داشتند و هم مسلط به مضامین بسیاری از دعاها بود و نام مبارک امام را که خیلی از افراد جرئت نداشتند در سخنرانی بگویند به‌صورت کامل و رسا می‌بردند و دعای اللهم احفظ قائدنا الخمینی را می‌خواندند.
مرحوم والد بین ساواک به «کید کیده» معروف بود، چراکه دعای «کید کیده» ایشان بین انقلابیون مشهور بود. همیشه بعد از دعا و زمانی که نام حضرت ولی‌عصر را می‌بردند و همه بلند می‌شدند، در همان حین با تعویض عمامه سفید خود به مشکی، سریع از مجلس خارج می‌شدند، و چند ماهی ساواک به دنبال دستگیری پدر بودند تا این‌که موفق می‌شوند. خودشان می‌فرمودند: در زمان دستگیری شناسنامه پسردایی من که شهرت او مؤید الشریعه بود در جیبم بود و وقتی مأموران ساواک شناسنامه را دیدند و من هم گفتم من حاجی حسینی نیستم و این شناسنامه من هست مرا رها کردند و از آن به بعد به مؤیدی مشهور شدند، ولی در جلسات بعدی ایشان را گرفتند و چند باری زندان رفتند و تبعید شدند.

از خاطرات دوران طلبگی مرحوم پدر مطالبی به‌خاطر دارید؟

ایشان می‌فرمودند: «در حوزه از همان ابتدا نسبت به درس علاقه مند بودم، اما باید در مغازه ابوی هم حاضر می‌شدم و در همان‌جا هم از هر فرصتی برای علم‌آموزی استفاده می‌کردم به‌گونه‌ای که اگر احساس می‌کردم شخص فاضلی به مغازه پدر آمده، از او استفاده علمی می‌کردم و به همین خاطر برخی از آقایان می‌ترسیدند از آن‌جا عبور کنند، چراکه گاهی در پاسخ دادن عاجز می‌شدند و به همین جهت پدربزرگمان ایشان را از ماندن در مغازه نهی می‌کردند که شما کاسبی من را خراب کرده‌ای و هرکسی می‌آید از او چیزی می‌پرسی، خلاصه ایشان را شخصی پرسشگر در کسب علوم می‌شناختند.

اساتید مطرح مرحوم آیة‌الله مؤیدی چه کسانی بودند؟

ایشان ادبیات عرب اعم از مغنی، مطول و سیوطی و نیز حاشیه ملا عبدالله (منطق) و لمعه را نزد اساتید بنام حوزه علمیه قم همانند حضرات آیات؛ آیة‌الله سلطانی طباطبایی، مرحوم آیة‌الله مشکینی، مرحوم آیة‌الله ستوده و مرحوم آیة‌الله محقق داماد گذراندند و بعد از سپری نمودن دروس سطح، دروس خارج فقه و اصول را نزد بزرگانی چون؛ شیخ مرتضی حائری یزدی، آیة‌الله میلانی، آیة‌الله گلپایگانی، امام خمینی و آیة‌الله مرعشی نجفی و آیة‌الله اراکی‌ قدس‌سرهم آموختند. مرحوم والد غالباً در قم بودند و مدت محدودی نیز به نجف مشرف شدند و در ایام تبعیدشان نیز مدتی در مشهد بودند. غالب برنامه‌های ایشان در قم بود اگرچه در سال ۱۳۶۰ مدتی در زاهدان به‌عنوان نماینده امام حضور داشتند و در همان‌جا درس خارج کفایه می‌گفتند، ولی از سال ۱۳۶۴ به بعد ایشان به‌صورت رسمی درس خارج داشتند.

سیره علمی استاد چگونه بود؟

ایشان مقید بودند هر درسی را که می‌گرفتند، بلافاصله آن را تدریس می‌کردند و زیاد هم تدریس می‌کردند و یک درس را بارها و بارها تدریس می‌کردند. گاهی به ایشان می‌گفتند: شما با این پایه علمی چرا این‌قدر لمعه درس می‌دهید؟ با این‌که از نظر علمی موقعیتی داشتند، حاضر نبودند بلافاصله به تدریس درس بعدی مشغول شوند اما علاقه داشتند که طلاب دروس پایه را از نخبه‌های حوزه بگیرند. هر وقت به ایشان می‌گفتیم شما چرا این‌قدر این درس را می‌گویید می‌فرمودند: اجازه بدهید آقایان دیگر دروس بالاتر را بگویند و این از تواضع علمی ایشان بود. مرحوم والد غالباً دروس منقول می‌گفتند، البته مدتی در دانشگاه زاهدان و دانشگاه علم و صنعت و خواجه ‌نصیرالدین طوسی دروس معارف دانشگاه را به فراخور مباحث عقلی آن‌ تدریس می‌کردند.
مرحوم پدر خیلی مقید بودند که تعطیلات کم باشد و غالباً از جامعه مدرسین و مدیران حوزه گلایه داشتند که چرا این‌قدر تعطیلات حوزه زیاد هست و می‌فرمودند: ما برخی از دروس را در تعطیلات حوزه می‌خواندیم و تأکید فراوانی نسبت به مباحثه علمی داشتند. در اوایل طلبگی که وارد مدرسه آیة‌الله مجتهدی شده بودم، از بنده سؤال می‌کردند که آیا در درس‌ها مباحثه دارید؟ متأسفانه امروزه برخی از طلاب فقط با نوار یا جزوه دروس را می‌گذرانند و کاری به درس و مباحثه ندارند، به دانشجویان هم این را می‌گفتند که حتماً مباحثه داشته باشید و روش حوزه را در دانشگاه به دانشجویان تأکید می‌کردند.

زندگی حجره‌نشینی ایشان چگونه بود؟

ابوی ما با توجه به این‌که در خانواده متمولی به دنیا آمده بودند و جدشان تاجر بود، اما ساده‌زیستی را همواره رعایت می‌کرد و می‌فرمود: ما در حوزه نان را با دوغ می‌خوردیم. از تجمل‌گرایی دوری می‌کردند و یکی از دلایل موفقیت ایشان رعایت همین نکات بود. با توجه به این‌که منزل والدین‌شان قم بود، ولی اکثر اوقات برای درس خواندن در حجره بودند و شاید هفته‌ای یک‌بار به منزل می‌آمدند و با این‌که مغازه پدرشان کنار مدرسه خان بود و در مدرسه خان و دارالشفا حجره داشتند، غالباً در مدرسه خان بودند.

نحوه آشنایی مرحوم آیة‌الله مؤیدی با امام راحل‌ قدس‌سره چگونه بود و آیا از امام راحل‌ قدس‌سره خاطراتی برایتان نقل کرده‌اند؟

بنده چندین بار راجع به امام از ایشان سؤال کردم. درباره مسایل سال ۴۲ ایشان هم جزو طلبه‌هایی بودند که آزار و اذیت ساواک شامل حالشان شد. ارتباط ابوی ما با حضرت امام به این دلیل بود که در درس ایشان حاضر می‌شدند چراکه درس امام در قم مطرح‌شده بود و وقتی مرحوم امام از نجف‌اشرف به قم منتقل شدند، درسشان خیلی شلوغ شده بود و حاج‌آقا شاگرد فقهی و اصولی و سیاسی حضرت امام شده بودند و از زمانی که امام در مسجد سلماسی تدریس داشتند، ایشان جزو شاگردان امام بودند و از همان مجالس درس با افکار امام مأنوس شده بودند و بعداز این‌که حضرت امام در درس فرموده بودند که چرا طلبه‌ها در قم مانده‌اند و با این اوضاع دیگر حوزه علمیه می‌خواهیم چکار کنیم ایشان از قم به تهران هجرت کردند و آن‌جا یک پایگاه مذهبی و فرهنگی به‌نام مسجد حسنی ایجاد کردند.

آیا از خاطرات دوران تبعید و زندان خاطراتی از ایشان شنیده‌اید؟

ایشان در جریان مبارزه با رژیم ستم‌شاهی سختی تبعید، حبس و زندان را چشیدند و در زندان‌های مختلف مثل؛ زندان قصر، قزل‌قلعه، اوین و زندان کمیته به‌سر بردند. مدتی نیز در تبعید بودند، من‌جمله مدتی در سُنقُر، دامغان، نیشابور و بیجار در تبعید بودند و زندان‌ها و تبعیدهای گوناگونی متحمل شدند و با بسیاری از آقایان مانند آقای هاشمی رفسنجانی؛ شهید ربانی املشی و مرحوم طالقانی، مرحوم بازرگان و… هم‌سلول بودند. ایشان نقل می‌کردند گاهی وقتی ما را برای بازجویی می‌بردند به‌خاطر این‌که مطالب‌مان یکسان باشد به‌صورت عربی و به‌عنوان قرآن خواندن بازجویی‌ها را مطرح می‌کردیم و می‌گفتیم: اعوذبالله من الشیطان الرجیم بسم‌الله الرحمن الرحیم یا ایها الاملشی قل اذا سئل فلان فلان در جواب این‌گونه بگو و به بهانه خواندن قرآن در لابه‌لای آیات قرآن مطالب را به سلول کناری منتقل می‌کردند که از من این را پرسید و حواست باشد چیزی غیر از این نگویی.

آیا خاطرات ایشان منتشر شده هست؟

مطالب مربوط به مبارزان ایشان در خاطرات آیة‌الله هاشمی رفسنجانی، آقای دوانی و آقای گرامی آمده هست، لکن کتابی را که مرکز اسناد انقلاب اسلامی از خاطرات ضبط‌ شده مرحوم والد در سال ۱۳۷۰ تنظیم و تدوین کرده و به امضای ایشان هم رسیده هست هنوز منتشر نشده هست، در آن کتاب مطالبی راجع به انقلاب یا راهپیمایی‌های بزرگی که ایشان هدایت می‌کردند بیان شده هست از جمله این راهپیمایی‌ها تظاهرات ۱۶ شهریور ۱۳۵۷ تهران هست که منتهی به واقعه عظیم ۱۷ شهریور و وقایع میدان ژاله تهران شد و آقای ناطق نوری هم می‌گفتند، ایشان یک‌ جایی ما را در جریانات راهپیمایی نجات دادند.

سبک زندگی آیة‌الله مؤیدی‌ قدس‌سره چگونه بود؟

ایشان خیلی مقید به زهد بودند. زهد در بی‌توجهی به مناصب و مقامات سیاسی نیز از خصوصیات شخصیتی ایشان بود در اوایل انقلاب آیة‌الله موحدی کرمانی مسئول کمیته‌های شرق تهران و جامعه روحانیت تهران بودند و ابوی ما قائم‌مقام ایشان بودند و مسئول کمیته شرق تهران و همه کل کاخ‌های قصر فیروزه بودند و از طرف امام مسئولیت حفظ بیت‌المال را داشتند. همان موقع نیروهای کمیته با ماشین‌های سلطنتی رفت‌وآمد می‌کردند، ولی ایشان به‌هیچ‌وجه از آن ماشین‌ها استفاده نمی‌کردند و با ماشین عموی ما که یک پیکان بود رفت‌وآمد می‌کردند. در همان زمان حیوانات وحشی و اهلی در شکارگاه سلطنتی وجود داشت و بعضی‌ها آن‌ها را شکار می‌کردند و موقعی یک مقدار از گوشت آن‌ها را به منزل ما آورده بودند و ایشان به‌شدت ناراحت شده بودند و اعتراض کردند و گوشت را برگرداندند.

از سیره عبادی استاد و فعالیت‌های اجتماعی ایشان برای ما بگویید؟

عبادت و نظم ایشان در زندگی عجیب بود. صبح‌ها یک ربع به هفت خدمت ایشان می‌رسیدم و برای درس سوار ماشین می‌‌شدند گاهی اوقات که دو سه دقیقه دیر می‌کردم می‌دیدیم ایشان منتظر هستند. گاهی ساک کتاب‌ها را جلوی در می‌گذاشتند و خودشان پیاده حرکت می‌کنند چراکه مقید بودند قبل از درس به زیارت حرم مطهر بروند. نکته دیگر این‌که تا دعای فرج خوانده نمی‌شد، درس را شروع نمی‌کردند. الآن که من درس‌های بیست‌وپنج سال پیش پدر را که شامل دروس تفسیر و نهج‌البلاغه را تنظیم و تدوین می‌کنم می‌بینم که از همان زمان مقید به خواندن دعای فرج در ابتدای کلاس بوده‌اند. نکته دیگر این‌که، به‌ یاد نمی‌آورم با ایشان به زیارتی رفته باشم و ایشان نشسته زیارت خوانده باشند، بلکه مقید بودند برای تمام ائمه زیارت جامعه کبیره را به‌صورت ایستاده بخوانند. گاهی من خسته می‌شدم و می‌نشستم، اما ایشان ایستاده می‌خواندند. در وصیت‌نامه خودشان ما طلبه‌ها را به زیارت رجبیه سفارش کرده‌اند و ماه رجبی نبود که ایشان برای زیارت رجبیه به زیارت امام رضا‌ علیه‌السلام نروند. ایشان دو سه ساعت قبل‌از اذان صبح بیدار بودند و ما یادمان نمی‌آید که نماز شب‌شان قضا شده باشد، بیدار بودند حتی اگر به دلایلی شب دیر می‌خوابیدند دو ساعت و نیم قبل‌از اذان صبح بیدار می‌شدند. خودشان طبخ غذا را برای مراسم‌های مذهبی که در منزل ما بر قرار می‌شد، انجام می‌دادند و اوایل حتی خرید مجالس اهل‌بیت‌ علیهم‌السلام را نیز خودشان انجام می‌دادند و بیت خودشان را هم وقف حسینیه کردند.
ایشان از فعالیت‌های اجتماعی هم غافل نبود و در مسجد حسنی تهران دیگران را به فعالیت‌های اجتماعی تشویق می‌کردند. در مسئله خدمت‌رسانی به طلاب و خانواده طلاب قم مشارکت داشتند که طلاب در سختی معیشت نباشند. بعداز شهادت ایشان، در مشهد جایی به‌عنوان دارالقرآن بود که به ما زنگ زدند که حدود ۱۵۰ یتیم را تحت پوشش داشتند و ما اطلاع نداشتیم. مرحوم والد مؤسسه خیریه‌ای را از سال ۸۳ به نام «خیرات الابرار» تأسیس کردند که در قم و تهران و کرج و رودهن و بومهن و زابل چندین شعبه دارد.

حضرت استاد راجع به تحول در حوزه چه رفتارهایی داشتند؟

یکی از توصیه‌های مؤکد ایشان، استفاده از فرصت تعطیلات حوزه برای علم‌آموزی بود، به قدری به استفاده از فرصت‌ها توجه می‌کردند که آن زمانی که ایشان در فیضیه درس می‌گفتند اولین نفری بودند که درس را شروع و آخرین نفری هم بودند که درس را تمام می‌کردند. می‌فرمودند که ما خیلی از دروس را پنج‌شنبه‌ها خواندیم، در زمان حیات ایشان که پنج‌شنبه‌ها درس‌های فیضیه تعطیل بود درس ایشان برقرار بود؛ درس‌هایی مانند نهج‌البلاغه، صحیفه سجادیه و رساله حقوق امام سجاد را پنج‌شنبه‌ها می‌گفتند که همه این دروس ضبط‌شده و ان‌شاءالله تبدیل به کتاب می‌شود. ایشان برای ایام تابستان هم می‌فرمودند: یکی از نظراتی که ما داریم این هست که حوزه، در اطراف قم و جاهای خنگ سرمایه‌گذاری کند و طلاب را در ایام تعطیل به آن‌جا ببرد و مقید به «رحلة الشتاء و الصیف» بودند.
نکته دیگری که ایشان خیلی مقید بودند، مسئله فراهم کردن بستر دروس جنبی مانند احادیث و نهج‌البلاغه و تفسیر قرآن هست. وقتی مهجوریت قرآن را حس کرده بودند درس خارج اصول را تعطیل کردند و تدریس نهج‌البلاغه و تفسیر قرآن را هر روزه داشتند. در زمانی که ایشان رئیس مجمع عالی تفسیر حوزه بودند، خیلی تلاش کردند که درس تفسیر و نهج‌البلاغه از دروس اصلی حوزه باشد و برای تحقق این ایده بسیار تلاش کردند و در نتیجه این اصرار و تلاش بیش از سیصد نفر از اساتید در این دو سال اخیر درس تفسیر می‌گفتند و این‌ها از ثمرات تلاش‌های مجدانه ایشان بود.

در مورد اهتمام ایشان به تفسیر قرآن و نهج‌البلاغه، مطالبی به یاد دارید؟

در گذشته اساتید از این‌که درس تفسیر بگویند خجالت می‌کشیدند و مقام علمی‌شان زیر سؤال می‌رفت، ولی از ابوی ما که سؤال می‌کردند چه درس می‌دهید؟ ایشان اول می‌فرمودند تفسیر قرآن، یعنی ایشان تفسیر قرآن را بر همه دروس حتی فقه مقدم می‌دانستند، لذا درس تفسیر قرآن اولین درس ایشان بود؛ یعنی اول درس تفسیر قرآن را داشتند و بعد درس خارج فقه. در همین اواخر که ملازم پدر بودیم و در درس ایشان شرکت می‌کردیم می‌فرمودند: برخی بزرگان به من اعتراض می‌کنند که باید تفسیر را ساعت یازده ‌تا دوازده بگویید چرا اول صبح می‌گویید شما گل وقتتان را تفسیر می‌گویید! ایشان از این‌گونه تفکرات در حوزه خیلی ناراحت بودند و می‌فرمودند: قرآن باید درس اصلی باشد.

مرحوم والد‌ قدس‌سره نسبت به مشکلات معیشتی طلاب علوم دینی چه دیدگاهی داشتند؟

در مسئله خدمت‌رسانی به طلاب اعتقاد داشتند طلبه باید طعم فقر را بچشد تا به‌جایی برسد، ولی خدمت‌رسانی به طلاب را واجب می‌دانستند، چراکه دید خانواده‌ها نسبت به مسئله ارتزاق تفاوت کرده هست و ایشان رسیدگی به طلاب را برای تحول در حوزه یک اصل می‌دانستند.

سلوک استاد در منزل چگونه بود؟

اخلاق ایشان در منزل ویژه بود، ایشان چهار پسر و دو دختر دارند که هر چهار فرزند پسر و دو دختر ایشان طلبه شده‌اند و دامادها و نوه‌های پسری و دختری ایشان نیز طلبه هستند و علت همه این‌ها سلوک اخلاقی زهد مآبانه ایشان هست. الآن بچه‌های من که کوچک هستند معظم‌له با ایشان هم به‌گونه‌ای برخورد می‌کردند که جذب اخلاقیات ایشان می‌شدند. در منزل بسیار صبور بودند و اگر از بچه‌ها ناراحت می‌شدند، با صبر و متانت و گاهی با سکوت آن‌ موضوع را هضم می‌کردند، هم‌چنین نسبت به دخترها توجه خاصی داشتند و در برخورد با آن‌ها لطافت بیشتری بکار می‌بردند. در اختلافات و نزاع‌های فامیلی و گاه همسایه‌ها، حاج‌آقا محور حل این اختلافات بودند.
با توجه به فرارسیدن ایام حج اگر خاطراتی از ایشان در موضوع حج خصوصاً سفر آخری که منجر به شهادت ایشان شد به‌خاطر دارید برای مخاطبان هفته‌نامه افق حوزه بیان کنید؟
ایشان بیش از پنجاه سفر مسافر، خانه خدا بودند. همسر یکی از مدیر کاروان‌های کربلا نقل می‌کردند در یکی از سفرهایی که با ابوی شما حج واجب بودیم، ایشان به زوار این‌طور می‌گفتند که این‌جا هرچه از خدا بخواهید می‌توانید بگیرید و مکرر از خدا زیارت‌خانه خدا را بخواهید و می‌فرمودند من چهل حج از خدا خواسته‌ام. حاج‌آقا در چهلمین حج تمتع به شهادت رسیدند و قبل از سفر هم گفتند: این آخرین سفر حج من هست و همشیره‌ها مصر بودند که ایشان حج نروند چراکه پایشان درد می‌کرد. اخوی ما می‌گفتند: حاج‌آقا شما با این موقعیت علمی که دارید و رساله شما هم چاپ‌شده خوب نیست به حج بروید و از رفتن ایشان ممانعت می‌کردند، اما ایشان پس از مشورت تصمیم به سفر گرفتند. اطرافیان در نهایت گفتند استخاره کنید، حاج‌آقا استخاره به قرآن زدند و مضمون آیه بسیار خوب آمده بود که فرمودند آیا شما می‌گویید من بهشت نروم؟! این راه، ‌راه بهشت هست، لذا دعاهای ایشان این اواخر تغییر کرده بود هم دعای قنوت و هم دعای سجده ایشان عوض‌شده بود. پسرخاله ما آقای بطحایی نقل می‌کرد که در عرفات صدای هق‌هق گریه حاج‌آقا در خیمه از همه بلندتر بود. محور زندگی ایشان بندگی بود و این بندگی به قدری آشکار بود که مدیر کاروان ایشان نقل می‌کرد وقتی هواپیما می‌خواست پرواز کند، ایشان تا صدای اذان را شنید زیر پله هواپیما نماز اول وقت خودشان را خواندند.

جریان شهادت پدر چگونه اتفاق افتاد؟

مرحوم والد قبل از شهادتشان یکی دو بار دستگیر شدند، یک‌مرتبه در مدینه دستگیر شدند در حالی‌که ملبس به لباس روحانیت بودند و شیعیان ایرانی و غیرایرانی دورشان جمع می‌شدند و افرادی که همراهشان بودند دست ایشان را می‌بوسیدند و به همین دلیل حاج آقا را دستگیر کرده بودند که شما جادو می‌کنید و افراد دور شما جمع می‌شوند و با پیگیری‌های بعثه مقام معظم از حبس خلاص شدند. مرحوم پدر نسبت به امیرالمؤمنین ارادت خاصی داشتند با این‌که ایشان سید نبودند اما روز عید، مجلس جشن می‌گرفتند و عیدی می‌دادند و به بزرگداشت عید غدیر تقید خاصی داشتند. در مکه هم که نزدیک عید غدیر بود، ظاهراً شیعیان کشورهای اطراف خلیج‌فارس آمده بودند و گفته بودند اهل تسنن به‌راحتی علمای خودشان را می‌بینند ولی ما در خفقان هستیم و دوست داریم شبهه‌هایمان حل شود و چند شب مجلس حل شبهه در رابطه با غدیر در شهر مکه برگزار کردند و در شب سوم نامه‌ای به ایشان دادند که جاسوس‌ها در مجلس هستند و ایشان را از درب پشتی فراری دادند و تا مدتی که جنازه ایشان نیامده بود ما احساس می‌کردیم که دستگیر شده باشند و احتمال این‌که در این سفر شهید شده باشند را نمی‌دادیم.

به‌عنوان سخن پایانی، روابط ایشان با مقام معظم رهبری چگونه بود؟

ایشان خیلی مقید به طرفداری از ولایت و نظام و مقام معظم رهبری بودند و در وصیت‌نامه شخصی‌شان به ما راجع به مقام معظم رهبری و ولایت‌فقیه و نظام جمهوری اسلامی توصیه کرده‌اند که این‌جانب به فرزندان و همه مؤمنین سفارش می‌کنم که پشتیبان نظام جمهوری اسلامی باشید و از حضرت آیة‌الله‌العظمی خامنه‌ای تبعیت کنید. ایشان نسبت به کسانی که از مسیر ولایت زاویه می‌گرفتند زاویه می‌گرفت و مخالفت می‌کرد. هم‌چنین مسئله راهپیمایی‌ها را جدی می‌گرفتند و واجب می‌دانستند و با این‌که پایشان درد می‌کرد مقید بودند که شرکت کنند و من یادم نمی‌آید که راهپیمایی بوده باشد و ایشان شرکت نکرده باشند، ما را هم تشویق می‌کردند و می‌گفتند یک نفر هم یک نفر هست. آقای بطحایی پسرخاله ما که در این سفر حج همراه ایشان بود می‌گفتند: در گرمای حجاز به من گفتند: بلند شو برویم این‌ها خیلی مقید نیستند برویم بحث برائت را داشته باشیم و تا این اندازه به‌نظام حساسیت داشتند و جزء افرادی بودند که از اول، انقلابی بودند و انقلابی ماندند.
منبع: افق حوزه

هم‌پیمان‌های متزلزل

دسته بندی : خبری تاریخ : سه شنبه ۲۸ شهریور ۱۳۹۶

<![CDATA[

اگر(مشرکان‌)پس از قرار داد پیمان های خود را شـکستند؛ و بر دین شما طعنه زدند‌،با(آنها که) پیشوایان‌ کفرند‌ نبرد کنید،شـاید(از رفتار خود)دست‌ بـردارند.

]]>

شماره جدید ویژه نامه شهدای روحانی قم منتشر شد

دسته بندی : خبری تاریخ : دوشنبه ۲۷ شهریور ۱۳۹۶


پنجمین و تازه ترین شماره ویژه نامه شهدای روحانی استان قم با عنوان “شهود” منتشر شد.

 

 شماره جدید ویژه نامه شهدای روحانی قم منتشر شد

در این شماره که در آستانه هفته دفاع مقدس به زیور طبع آراسته شده ، مطالب متنوعی به چشم می خورد که از آن جمله می توان به “سخن سردبیر” با موضوع هفته دفاع مقدس، “نهال مقدس” ( یادداشتی در وصف رشادت شهدای روحانی در جنگ تحمیلی) ، “یک عاشقانه آیت الله” ( دلنوشته ای در تجلیل از مقام شامخ شهید والامقام روحانیت آیت الله سعیدی) ، مقاله ای تفصیلی با عنوان ” نقش روحانیت در تاریخ معاصر” اشاره کرد.
این گزارش می افزاید: از دیگر مطالب مندرج در این شماره از نشریه شهود به صاحب امتیازی ستاد کنگره شهدا و ایثارگران روحانی استان قم و مدیر مسئولی حجت الاسلام و المسلمین سید حسن اکبری، مسئول نمایندگی ولی فقیه در سپاه علی بن ابیطالب(ع) باید به عناوینی چون “این گونه شهید شویم”، شعری زیبا با موضوع “بابای مفقود الاثر”، ” یکی از آن ۷۲ نفر” ( ویژه گرامیداشت حجت الاسلام و المسلمین شهید حقانی) و نیز مطلبی با عنوان ” بی آشیان” در وصف رشادت نخستین شهید روحانی مدافع حرم ، شهید حجت الاسلام محمد مهدی مالامیری اشاره داشت که حال و هوایی معنوی به این شماره از نشریه بخشیده هست.
منبع: خبرگزاری حوزه

جرم مسلمانان میانمار

دسته بندی : خبری تاریخ : دوشنبه ۲۷ شهریور ۱۳۹۶


وظیفه ما چیست؟ مگر حضرت آیت الله خامنه‌ای(مدظله) نفرمودند: «برای حمایت از مسلمانان میانمار از جایگاه حقوقی وارد شوید تا در دنیا منعکس شود.»[۹۶/۴/۱۲]
نتیجه آن چه شد؟ چه اقداماتی در این مدت بیش از سه ماه انجام شده هست؟‼️

بخش قرآن تبیان

میانمار

روهینگایی‌ها که از اقلیت‌های میانمار به شمار رفته اما هیچ حق شهروندی‌ای ندارند؛ غالبا ساکن استان محروم راخین هستند. قومی که صد درصد آنها مسلمان و ۸درصد جمعیت کل این کشور را تشکیل می‌دهند.

 جرمی که قبلاً نیز سابقه داشته و در قرآن این چنیبن آمده هست: «وَمَا نَقَمُوا مِنْهُمْ إِلَّا أَن يُؤْمِنُوا بِاللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَمِيد[بروج/۸] شکنجه‌گران هیچ ایرادی و عیبی و جرمی بر مؤمنان نمی‌دیدند جز این که ایشان به خداوند قادر و چیره، و شایسته‌ی هرگونه ستایشی، ایمان داشتند!!»

آنها حق تحصیل، کار، مسافرت، ازدواج، دسترسی به خدمات درمانی، وهمچنین انجام مراسم و مناسک دینی ندارند؛ اقداماتی که برای پاکسازی قومی اجرایی شد! کاری که اگر یک حکومت اسلامی انجام می‌داد؛ داد تمام مجامع بین‌المللی بالا رفته بود و با تمام قوا علیه آنها لشکرکشی می‌کردند؛
اما همین سیاست‌ها در میانمار از دهه ۱۹۷۰ زندگی توأم با آرامش را از مسلمانان ربود. امروزه نیز این اقدامات موجی دیگر و بسیار سریع‌تر را شکل داده و باعث شده ارتش و تندروهای بودایی، مسلمانان را به بدترین شکل شکنجه داده و آنها را به قتل برسانند.[روزنامه کیهان، کدخبر: ۱۱۳۲۳۵]
جرم این مسلمانان تنها بودایی نبودن و مسلمان بودن هست.
جرمی که قبلاً نیز سابقه داشته و در قرآن این چنیبن آمده هست: «وَمَا نَقَمُوا مِنْهُمْ إِلَّا أَن يُؤْمِنُوا بِاللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَمِيد[بروج/۸] شکنجه‌گران هیچ ایرادی و عیبی و جرمی بر مؤمنان نمی‌دیدند جز این که ایشان به خداوند قادر و چیره، و شایسته‌ی هرگونه ستایشی، ایمان داشتند!!»
اما وظیفه ما چیست؟ مگر حضرت آیت الله خامنه‌ای(مدظله) نفرمودند: «برای حمایت از مسلمانان میانمار از جایگاه حقوقی وارد شوید تا در دنیا منعکس شود.»[۹۶/۴/۱۲]
نتیجه آن چه شد؟ چه اقداماتی در این مدت بیش از سه ماه انجام شده هست؟‼️


منبع:
کانال نشر معارف قرآن و حدیث