سایت مذهبی ذكری

داستان زیبایی از آخوند خراسانی

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
سه شنبه ۱ اسفند ۱۳۹۶

داستان زیبایی از آخوند خراسانی

دسته بندی : خبری تاریخ : سه شنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۶


یکی از خطبا و وعّاظ معروف کربلا می‏ خواست خانه خود را بفروشد و بدهی های خود را بپردازد. خریدار به وی گفت؛ اگر آقای آخوند سند فروش را امضاء کند؛ حاضرم خانه را بخرم والا نخواهم خرید…

آخوند خراسانی

یکی از خطبا و وعّاظ معروف کربلا می‏ خواست خانه خود را بفروشد و بدهی های خود را بپردازد. خریدار به وی گفت؛ اگر آقای آخوند سند فروش را امضاء کند؛ حاضرم خانه را بخرم والا نخواهم خرید.

در وقایع مشروطه بین علماء و طلاب دو دستگی ایجاد شده بود و این شخص از بزرگترین بدگویان مرحوم آخوند خراسانی بود که دائماً و در همه جا پشت سر آخوند، ناسزا می‏گفت.

مرد واعظ به هیچ قیمت حاضر نبود نزد آخوند برود و بارها علناً بعلت مشروطه خواهی آخوند، به او ناسزا گفته بود و از طرفی هم می‏ ترسید که در منزل آخوند متعرّض او شوند و با رفتن به خانه او جانش به مخاطره بیافتد، اما او قرض داشت و از این رو به ناچار از کربلا به نجف آمد و خدمت آخوند رسید.

آخوند به او احترام فراوان گذاشت و او را بالای دست خود نشاند و از ملاقات او اظهار خوشوقتی کرد و مرد واعظ علّت مراجعت را بیان داشت و گفت:
خواهش من فقط این هست که ذیل این سند را امضاء بفرمائید تا من بتوانم منزل خود را به فروش برسانم. اما آقای آخوند سند را از دست او گرفت و مطالعه کرد و به زیر تشک گذاشت! در دل مرد واعظ شوری بپا شد و با خود گفت: این مرد آخر باطن خود را نشان داد و نه تنها سند را امضاء نکرد بلکه آن را هم از من گرفت تا ما را بزحمت بیندازد.

آخوند برخاست و از داخل گنجه چند کیسه لیره در آورده و به مرد واعظ داد و به او گفت: شما از اهل علم هستید و من هرگز راضی نیستم کسانی که اهل علم اند گرفتار و پریشان باشند.

این پولها را بگیرید و با آن قرض خود را بپردازید، خانه‏ تان را هم نفروشید و زن فرزند خود را آواره نکنید و اگر خدای نکرده باز هم گرفتاری پیدا کردید نزد من تشریف بیاورید. آن شخص از مشاهده این همه گذشت و بزرگواری این مرد بزرگ شرمنده و منفعل شد.۱

ــــــــــــــــــ
پی نوشت:
۱/با اقتباس و ویراست از کتاب مرگی در نور

منبع: سایت فرهنگی اخلاقی ذکریک